درسی

انشاء

پیدایش حیات

پیدایش حیات

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

این نوشتار به نگرش علوم طبیعی درباره پیدایش حیات می‌پردازد. برای آگاهی از سایر نگرش‌ها در این باره، به نوشتار اسطوره‌های آفرینشرجوع کنید.

حیات‌شناسی (به انگلیسی: abiogenesis) عبارت است از:

  • علمی که به مطالعه‌ی چگونگی و چرایی به وجود آمدن موجودات زنده از مواد غیر زنده می پردازد.[۱]
  • علم مطالعه‌ی فرایند پدید آمدن زندگی [۱]


در علوم طبیعی، تئوری تشریح کننده چگونگی ایجاد حیات در زمین از مواد بی جان را پیدایش حیات یا حیات زایی (آبیوژنز یا بیوپویز) گویند. نباید این تئوری را با تکامل یا فرگشت که به مطالعه روند تغییرات ایجاد شده در موجودات زنده با گذشت زمان می‌پردازد ویا کیهان‌زایی که به دنبال توضیح چگونگی آغاز دنیاست، اشتباه گرفت.
بیشتر اسیدهای آمینه که گاه آنها را آجرهای سازنده حیات می‌نامند، می‌توانند در اثر فرایندهای شیمیایی طبیعی نامربوط با حیات نیز ایجاد گردند. این مطلب را میلر و یوری و دیگر دانشمندان در طی آزمایش‌هایی در آزمایشگاه، با ایجاد شرایط مشابه با زمان بوجود آمدن حیات در زمین نشان دادند. در تمامی موجودات زنده این اسیدهای آمینه به شکل پروتئین سازماندهی شده‌اند و ساخت چنین پروتئین‌هایی بواسطهاسیدهای نوکلئیک ممکن می‌گردد. تئوری پیدایش حیات به این نکته که کدامیک از این مولکول‌های زیستی ابتدا پیدا گشته‌اند و چگونه نخستین اشکال حیات را تشکیل داده‌اند می‌پردازد.
دو ویژگی با اهمیت حیات باید در تمامی تئوری‌های آبیوژنز مورد توجه قرار گیرند. این ویژگی‌ها همانندسازی و سوخت و ساز هستند. این پرسش که کدامیک از این دو در ابتدا بوجود آمده‌است، سبب ایجاد دو نظریه متفاوت در این زمینه گردید. ابتدا فرضیه پیشنهاد کننده اولویت پیدایش سوخت و ساز(متابولیسم) مطرح گردید. مدتی بعد از آن فرضیه ایجاد اولیه همانندسازها نیز مورد توجه قرار گرفت.
در درک مدرن در مورد ایجاد نخستین اشکال موجودات زنده، احتمال آن مطرح می‌گردد که این موجودات پروکاریوت‌های تک سلولی (فاقد هسته سلولی) بوده باشند. این تک سلولی‌ها خود می‌توانند از پروتوبیونت‌ها (مولکول‌های آلی که توسط پوششی شبه غشایی پوشیده شده‌اند) بوجود آمده باشند. قدیمی‌ترین سنگواره شبه میکرب بدست آمده حدود سه ونیم میلیارد سال قدمت دارد که خود تقریبا یک میلیارد سال پس از تشکیل کره زمین است. در حدود ۲٫۴ میلیارد سال قبل نسبت ایزوتوپ‌های پایدارکربن، آهن و گوگرد نشانگر اثرگذاری موجودات زنده بروی مواد معدنی و رسوبات هستند. دیگر نشانگرهای مولکولی نیز بیانگر وجود فتوسنتز در آن دوران هستند که این خود نمایانگر پراکندگی وسیع حیات در آن دوره در زمین است. سلسله وقایع شیمیایی که منجر به ایجاد نخستین اسید نوکلئیک گردید هنوز به طور کامل شناخته نشده‌اند. چندین فرضیه در رابطه با حیات اولیه پیشنهاد گردیده‌است که از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به نظریه جهان آهن- گوگرد (سوخت و ساز بدون وجود توارث) و نظریه جهان آران آ ( اشکال حیاتی برپایه آران آ) اشاره کرد.


محتویات

  [نهفتن

نظریه پیدایش خود انگیخته [ویرایش]

تا اوایل قرن ۱۹، مردم به پیدایش خودانگیخته اشکال حیات از مواد بی جان معتقد بودند.این عقیده همراه با اعتقاد به گوناگونی بود که به ایجاد نوعی از حیات از نوعی دیگر می‌پرداخت(مثلا زنبور عسل از گل).تصور کلاسیک آبیوجنسیس که امروزه با نام پیدایش خودانگیخته نامیده می‌شود به این موضوع اشاره می‌کرد که مواد پیچیده ارگانیک از تجزیه مواد غیر ارگانیک ایجاد می‌شوند.ارسطو معتقد بود که شپش از قطرات شبنم که بر روی برگ ریخته می‌شوند ایجاد می‌شوند.او همچنین معتقد بود مگس از مواد متعفن، موش از علفهای کثیف و کروکودیل از کنده‌های درخت در حال فساد در اعماق آب ایجاد می‌شود. در قرن ۱۷، در فرضیات پیداش خودانگیخته تردیدهایی به وجود آمد.در سال ۱۶۴۶، سر توماس براون، کتابی تحت عنوان شیوع باورهای غلط تالیف نمود که حمله‌ای به عقاید غلط و اشتباهات عامیانه رایج بین مردم داشت.استدلالات براون نتوانست به طور گسترده‌ای پذیرفته شود.الکساندر راس که معاصر توماس براون بود در نوشته‌ای در خصوص توماس براون نوشت: تردید کردن در اصل پیدایش خودانگیخته، تردید کردن در برهان، تجربه و منطق است.اگر توماس در این مورد شک دارد، بگذارید تا به مصر سفر کند و در آنجا با میدان‌هایی که مملو از موش است مواجه خواهد شد که از لجن رود نیل به وجود آمده‌اند که مصیبتی بزرگ برای ساکنان آن دیار می‌باشند. در سال ۱۶۶۵، رابرت هوک، اولین نقاشی ازمیکروارگانیسم‌ها را ارائه کرد.در سال ۱۶۷۶ آنتوان فن لونهوک توصیف دقیق تری از میکروارگانیسم‌هایی که امروزه با نام باکتری وتک یاخته شناخته می‌شوند ارائه داد.بسیاری در آن زمان گمان می‌کردند که وجود میکروارگانیسم‌ها دلیلی بر نظریه پیدایش خودانگیخته‌است چون میکروارگانیسم‌ها برای تولیدمثل جنسی بسیار ساده بودند و در آن زمان هنوز خاصیت تولید مثل غیرجنسی از طریق تقسیم سلولی ناشناخته بود. اولین دلیل محکم بر خلاف نظریه پیدایش خودانگیخته در سال ۱۶۶۸ توسط فرانسیسکو ردی بیان شد.او نشان داد که چنانچه از تخم گذاری مگس روی گوشت جلوگیری شود هیچ تخم مگسی روی گوشت مشاهده نخواهد شد.تدریچا در مورد سایر مواد زنده بزرگتر نیز نشان داده شد که نظریه پیدایش خودانگیخته نمی‌تواند درست باشد.بدین نحو نظریه جایگزین با نامبیوژنز به وجود آمد که پیدایش هر موجود زنده‌ای را از موجود زنده قبلی اش می‌پندارد.

پاستور و داروین [ویرایش]

تئوری بیوژنز در میانه قرن نوزدهم بدنبال شواهد فراوانی که از سوی پاستور و دیگران ارائه گردید چنان جای خود را گشود که نظریه پیدایش خودبه‌خود در عمل کنار گذاشته شد. پاستور پس از یافته‌هایش در سال ۱۸۶۴ گفت:" نظریه پیدایش خودبخود هرگز ازضربه کشنده‌ای که این آزمایش ساده بر پیکره اش وارد کرده‌است بهبود نخواهد یافت." از سوی دیگر فروپاشی نظریه پیدایش خودبخودی خود سبب ایجاد خلآ در پاسخ به دلیل علمی چگونگی پیدایش حیات در ابتدا گردید. داروین در نامه‌ای درسال ۱۸۷۱ ذکر می‌کند که حیات ممکن است در حوضچه گرم کوچکی که حاوی آمونیاک، نمک‌ها ی فسفره، نور، حرارت، الکتریسیته وسایر عوامل بوده‌است آغاز شده باشد. این شرایط ایجاد ترکیبات پروتئینی که خود آماده تغییرات پیچیده تری بوده‌اند را ممکن می‌ساخته‌است. چنین ترکیباتی امروزه به سرعت تجزیه شده یا خورده می‌شوند ولی این تجزیه و نابودی هنگامی که هنوز موجودات زنده وجود نداشته‌اند رخ نمی‌داد.

تئوری سوپ اولیه [ویرایش]

الکساندر اپارین در آزمایشگاه

در سال ۱۹۲۴ الکساندر اپارین پیشنهاد کرد که اکسیژن موجود در جو زمین مانع تشکیل برخی ترکیبات آلی ضروری برای ایجاد حیات است. اپارین در کتابش بنام اصل حیات این نکته را مطرح می‌سازد که پیدایش خودبخودی حیات که مورد حمله لویی پاستور قرار گرفت، در حقیقت یکبار اتفاق افتاده‌است. البته وقوع دوباره آن در شرایط حاضر زمین که بسیار متفاوت با شرایط آن در زمان پیدایش نخستین حیات است، ناممکن می‌نماید. به نظر اپارین بوجود آمدن سوپ اولیه حاوی مولکول‌های آلی در شرایط فاقد اکسیژن و تحت تاثیر نور خورشید ممکن بوده‌است. این شرایط می‌توانسته‌است به ترکیب مولکول‌های ساده تر و تشکیل مولکول‌های پیچیده تر بیانجامد.نظرات اپارین کماکان برای بسیاری از تئوری‌های مدرن مربوط به پیدایش حیات نقطه شروع محسوب می‌شود. تقریبا همزمان با اپارین دانشمند دیگری بنام جی بی اس هالدین بیان گر این نکته شد که اقیانوس‌های پیش از پیدایش حیات تفاوت چشمگیری با اقیانوس‌های امروزی داشته‌اند. در آن زمان اقیانوس‌ها سوپی داغ و رقیق بوده‌اند که در آن ترکیبات آلی توان شکل گرفتن داشته‌اند.

مدل‌های امروزی [ویرایش]

در واقع هیچ مدل استانداردی در مورد پیدایش حیات وجود ندارد.در مدل‌های جدیدتر در بیشتر موارد خطوطی از فرضیه اپارین-هالدین به چشم می‌خورد. آن چه در زیر می‌آید بر پایه یافته‌ها و نظرات متنوعی است که در این مورد وجود دارد.

  • ۱-برخی تئوری‌ها ذکر می‌کنند که اتمسفر زمین در ابتدا بازی بوده‌است و در آن ترکیباتی چون متان، آمونیاک، سولفید هیدروژن، دی اکسید کربن، منوکسید کربن و فسفات وجود داشته‌است. در چنین اتمسفری اکسیژن و اوزون نایاب بوده‌است و یا وجود نداشته‌است.
  • ۲-در چنین اتمسفری فعالیت‌های الکتریکی توان تسهیل و تسریع ایجاد مولکول‌های حیاتی ساده را داشته‌اند. در سال ۱۹۵۳ این واقعیت در آزمایش میلر- یوری نشان داده شده‌است.
نمایی از آزمایش میلر-یوری
  • ۳-فسفولیپیدها (در صورتی که به اندازه کافی بلند باشند) توان تشکیل خود بخودی لیپید دو لایه که یکی از اجزای بنیادین غشای سلولی است را دارند.
  • ۴-یکی از پرسش‌های اساسی در این باره، ماهیت نخستین همانندساز است. در سلول‌های امروزی همانند سازی در اثر تعامل و همکاری پروتئین و اسیدهای نوکلئیک رخ می‌دهد. بر اساس دیدگاه اندیشمندان در مورد اولویت تشکیل پروتئین یا اسید نوکلئیک نظرات به دو دسته تقسیم می‌گردند. یک دسته معتقد به پیدایش نخستین پروتئین هستند و گروه دیگر به اولویت ایجاد اسید نوکلئیک اعتقاد دارند. نظریه مربوط به اولویت ایجاد اسید نوکلئیک به موارد زیر اشاره دارد
    • ۱-بر اساس نظریه جهان ار ان آ، پلی مریزه شدن نوکلئوتیدها ممکن است منجر به ایجاد ریبوزیم‌ها ی (مولکول‌های آران آ با خصوصیات آنزیمی) همانندساز شده باشند.
    • ۲-از آن رو که الیگوپپتیدها توان اتصال به آران آ و ایجاد کاتالیزورهای بهتری را دارند، ممکن است بر اساس فشارهای انتخابی برای گزینش عملکرد آنزیمی، پپتیدیل ترانسفرازها از این راه بوجود آمده باشند. پروتئین‌ها ی کوچک خود می توانند در نتیجه این گزینش ایجاد شده باشند.
    • ۳-پروتئین‌های ایجاد شده خود توان رقابت با ریبوزیم‌ها به عنوان کاتالیزور را دارند و از این راه می‌توانند به عنوان بیوپلیمر غالب در تنظیم فعالیت‌های نوین اسیدهای نوکلئیک که بیشتر انتقال اطلاعات ژنتیکی است، انتخاب شوند.

منشا مولکول‌های آلی [ویرایش]

دو احتمال برای منشا مولکول‌های آلی اولیه بروی کره زمین مطرح است.

  • منشا زمینی- مولکول‌های آلی با کمک انرژی ناشی از تصادف اجرام آسمانی و سایر منابع انرژی (مانند انرژی الکتریکی) در زمین بوجود آمده اند
  • منشا برون زمینی-مولکول‌های آلی توسط اجرام آسمانی چون کندریت‌های کربنه (سنگ‌های آسمانی بدون نشانه‌ای از ذوب شدن یا تغییر)و یا به طور مستقیم و به شکل مولکول‌ها ی آلی یا اشکال اولیه حیات ازفضا بوسیله جاذبه زمین، به کره زمین راه یافته اند.

مشاهدات انجام شده در سایر اجرام سماوی جای هیچ شكی باقی نگذاشته است كه آمینواسیدها در جاهای دیگری از منظومه شمسی غیر از زمین نیز بوفور یافت می‌شوند. اولین نشانه‌ها از شهاب سنگ‌هایی به دست آمد كه گرفتار میدان گرانشی زمین شده و بر سطح این سیاره سقوط كرده‌اند. ابتدا گمان بر این بود كه شاید یافته‌های فوق ناشی از رسوخ آمینواسیدهای زمینی به دل این سنگ‌های آسمانی بوده است. اما خیلی زود و با كشف ساختار متفاوت این آمینواسیدهای كشف شده، مشخص شد که آمینواسیدهای کشف شده قطعا منشا فرازمینی دارند. [۲]

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:1  توسط alirezahabili  | 

اختر شناسی

اخترشناسیاز ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزادبخشی از نوشتارها در مورد علمعلوم طبیعی[نمایش]علوم اجتماعی وعلوم رفتاری[نمایش]علوم کاربردی[نمایش]علوم صوری[نمایش]عنوانهای مربوط[نمایش]ن • ب • وعکس گرفته شده از سحابی خرچنگ توسط تلسکوپ فضایی هابلکلاس‌ درس برخطی مربوط به موضوع این مقاله در کلاس‌های درس اینترنتیدر بخش اخترشناسی موجود است.بخشی از کلاس‌های درس اینترنتی در مورداخترشناسیاخترشناسیفهرست[نمایش]ن • ب • و
اخترشناسی (Astronomy) علم بررسی موقعیت، تغییرات، حرکت و ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی پدیده‌های آسمانی از جمله ستارگان، سیارات، دنباله‌دارها، کهکشان‌ها و پدیده‌هایی مانند شفق قطبی و تشعشعات پس زمینه‌ای فضا می‌باشد که منشاء آنها در خارج از جو زمین قرار دارد. این رشته با رشته‌هایی مانند فیزیک، شیمی و فیزیک حرکت ارتباط تنگاتنگ دارد و همچنین با رشتهٔ فضاشناسی فیزیکی (پیدایش و تکامل جهان) ارتباط نزدیکی دارد.اگر تنها ستارگان مورد مطالعه قرار بگیرند به آن ستاره‌شناسی (Stellar Astronomy) گفته می‌شود.اخترشناسی یکی از قدیمی‌ترین علوم است. اخترشناسان در تمدن‌های اولیه بشری به دقت آسمان شب را بررسی می‌کردند و ابزارهای ساده اخترشناسی از همان ابتدا شناخته شده بودند. با اختراع تلسکوپ، تحولی عظیم در این رشته ایجاد شد و دوران اخترشناسی جدید آغاز گردید.در قرن ۲۰، رشته اخترشناسی به دو رشته اخترشناسی شهودی و فیزیک کیهان نظری تبدیل شد. در اخترشناسی شهودی به دنبال جمع آوری داده‌ها و پردازش آنها و همچنین ساخت و نگهداری ابزارهای اخترشناسی هستیم. در فیزیک کیهان نظری به دنبال کسب اطمینان از صحت نتایج به دست آمده از مدل‌های تحلیلی و تحلیل‌های کامپیوتری هستیم. این دو رشته در کنار یکدیگر رشته‌های کامل را ایجاد می‌کنند که اخترشناسی نظری نام دارد و به دنبال توصیف یافته‌های شهودی است. با استفاده از یافته‌های اخترشناسی می‌توان نظریه‌های بنیادین فیزیک مانند نظریه نسبیت عام را آزمایش کرد. در طول تاریخ، اخترشناسان آماتور در بسیاری از کشف‌های مهم اخترشناسی نقش داشته‌اند و اخترشناسی یکی از محدود رشته‌هایی است که در آن افراد آماتور نقشی بسیار فعال دارند و مخصوصاً در کشف و مشاهده پدیده‌های گذرا و محلی امیدوارکننده ظاهر شده‌اند. علم اخترشناسی مدرن را نباید با علم احکام نجوم (طالع‌بینی یا اخترگویی) مقایسه کنید چرا که در طالع‌بینی یا اخترگویی اعتقاد بر آن است که امور انسان‌ها با موقعیت اشیاء سماوی در ارتباط است. اگرچه اخترشناسی (Astronomy) و طالع‌بینی یا اخترگویی (Astrology) دو رشته‌ای هستند که منشأ یکسانی دارند اما اغلب متفکران بر این باورند که این دو رشته از هم جدا شده‌اند وتفاوت‌های بسیاری بین آنها وجود دارد.[۱]محتویات  [نهفتن] ۱ تعداد آسمانها۲ سیر تحولی و رشد۳ انقلاب علمی۴ مشاهدات اخترشناسی۵ روش‌های گردآوری داده۶ ستاره‌شناسی و مکانیک اجرام آسمانی۷ مطالعات میان‌رشته‌ای۸ پدیده‌های آسمانی۹ اخترشناسی خورشید۱۰ دانش سیارات۱۱ اخترشناسی ستارگان (ستاره شناسی)۱۲ اخترشناسی کیهانی۱۳ کهکشان‌ها وخوشه‌ها۱۴ کیهان‌شناسی۱۵ اخترشناسی غیر حرفه‌ای (آماتوری)۱۶ پرسش‌های بنیادین در اخترشناسی۱۷ اسطرلاب۱۸ جستارهای وابسته۱۹ منابع۲۰ پیوند به بیرونتعداد آسمانها [ویرایش]از قرنهای چهارم تا ششم پیش از میلاد مسیح، اخترشناسان یونانی پی بردند که باید بیشتر از یک سایبان (آسمان) وجود داشته باشد. چون اوضاع نسبی ستارگان ثابت، که حول زمین حرکت می‌کنند، ظاهرا تغییری نمی‌کند، اما اوضاع نسبی خورشید، ماه و پنج جسم درخشان ستاره مانند که امروزه سیارات عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل می‌گویند) تغییر می‌کنند. در قرآن مجید نیز، جایی که صحبت از حقیقت آسمان می‌کند، لفظ آسمان‌های هفتگانه بکار برده می‌شود. روشهای مختلف اندازه گیری فواصل کیهانی در حدود صد و پنجاه سال پیش از میلاد، هیپارکوس، فاصله زمین تا ماه را بر حسب قطر زمین بدست آورد. وی روشی را بکار برد که یک قرن پیش از او، بوسیله جسورترین اخترشناس یونانی آریستارکوس، پیشنهاد شده بود. آریستاکوس متوجه شده بود که انحنای سایه زمین، وقتی که از ماه می‌گذرد، باید ابعاد نسبی زمین تا ماه را نشان دهد. با پذیرش این نظر و به کمک روشهای هندسی می‌توان فاصله زمین تا ماه را بر حسب قطر زمین محاسبه کرد.برای تعیین فاصله خورشید نیز، آریستاکوس، یک روش هندسی را بکار برد که از نظر تئوری درست بود. اما نیاز به اندازه گیری زاویه‌هایی چنان کوچک داشت که جز با استفاده از وسایل امروزی ممکن نبود. هر چند که ارقام وی درست نبود، اما او نتیجه گرفت که خورشید حداقل باید هفت برابر بزرگتر از زمین باشد و لذا گردش خورشید به دور زمین که در آن زمان رایج بود، غیر منطقی دانست.ستاره‌شناسان بعدی حرکات اجرام آسمانی را بر مبنای این نظریه مورد مطالعه قرار دادند که زمین ساکن است و در مرکز عالم قرار دارد. نفوذ و سلطه این نظریه تا سال ۱۵۴۳، یعنی تا زمانی که کوپرنیک کتاب خود را منتشر کرد و با پذیرش عقیده آریستاکوس، زمین را برای همیشه از مرکز جهان بودن بیرون راند، حاکم بود.یکی دیگر از روشهایی که با آن می‌توان فاصله‌های کیهانی را محاسبه کرد، استفاده از روش اختلاف منظر است.روش دیگر استفاده از مثلثات است. بطلیموس با استفاده از مثلثات توانست فاصله راه را از روی اختلاف منظر آن تعیین کند و نتیجه‌اش با رقم پیشین، که بوسیله هیپارکوس بدست آمده بود، تطبیق می‌کرد.البته امروزه روشهای مختلف دیگری که خیلی دقیقتر از روشهای فوق است، فاصله خورشید از زمین بطور متوسط تقریبا، برابر ۵‚۱۴۹ میلیون کیلومتر است. این فاصله میانگین را واحد نجومی (با علامت اختصاری A.U) می‌نامند و فاصله‌های دیگر منظومه خورشیدی را با این واحد می‌سنجند.سیر تحولی و رشد [ویرایش]با گسترش روز افزون علم و ساخت تلسکوپهای دقیق، دانشمندان، در اندازه گیری ابعاد جهان روز به روز به نتایج جدیدتری نائل می‌شدند. با ساخته شدن و گسترش این وسایل اندازه گیری، دید بشر نسبت به جهان نیز تغییر یافت. به عنوان مثال با چشم غیر مسلح تقریبا می‌توانیم در حدود ۶ هزار ستاره را ببینیم، اما اختراع تلسکوپ ناگهان آشکار کرد که این فقط جزیی از جهان است.هر چند با بوجود آمدن وسایل دقیق اندازه گیری، دانش نیز نسبت به جهان هستی، گسترش پیدا می‌کرد، اما نظریه‌های مختلفی توسط دانشمندان ارائه می‌گردد. از جمله دانشمندانی که نسبت به ارایه این نظریه‌ها اقدام کردند می‌توان به ویلیام هرشل (Wiliam Herschel)، ستاره‌شناس آلمانی‌تبار انگلیسی یا کوبوس کورنلیس کاپیتن (Jacobus cornelis kapteyn)، اخترشناس هلندی، شارل مسیر (Charles Messier) و هابل و … اشاره کرد. پایان جهان کجاست؟ سرانجام بعد از تحقیقات گسترده توسط پیچیده‌ترین تلسکوپها، دانشمندان دریافتند که:غیر از کهکشان ما، کهکشانهای دیگری نیز وجود دارد. کهکشانهایی وجود دارند که جرم آنها بیشتر از کهکشان ماست. بر اساس مقیاس جدید فاصله‌ها، سن زمین حد اقل ۵ میلیارد سال است و این حد با حدسیات زمین شناسان در مورد سن زمین مطابقت دارد.همچنین تلسکوپهای جدید وجود خوشه‌های کهکشانی را نشان می‌دهد. کهکشان ما نیز ظاهرا جزیی از یک خوشه محلی است که شامل ابرهای ماژلان، کهکشان امرأة المسلسله و سه‌ها، کهکشان کوچک نزدیک آن و چند کهکشان کوچک دیگر هست که روی هم رفته نوزده عضو را تشکیل می‌دهند.اگر کهکشانها خوشه‌ها را و خوشه‌ها نیز خوشه‌های بزرگتری را تشکیل می‌دهند، آیا می‌توان گفت که جهان و به تبع آن فضا، تا بینهایت گسترده شده است؟ یا اینکه چرا برای جهان و چه برای فضا انتهایی وجود ندارد؟ در هر حال، دانشمندان با وجود اینکه با تخمین می‌توانند تا فاصله ۹ میلیارد سال نوری، چیزهایی را تشخیص دهند، ولی هنوز هم نشانه‌ای از پایان جهان پیدا نکرده‌اند.انقلاب علمی [ویرایش]نقشه‌های گالیله و مشاهدات او از ماه نشان داد که سطح ماه دارای کوه‌است.طی دوران رنسانس، نیکلاس کوپرنیک مدل خورشید محوری را برای سامانه خورشیدی(منظومه شمسی) پیشنهاد کرد. گالیلئو گالیله و ژوهانس کپلر پیشنهاد وی را بسط داده و آن را اصلاح کردند. گالیله تلسکوپ را اختراع کرد تا بتواند مشاهدات خود را به صورت دقیق تری انجام دهد.کپلر اولین کسی بود که با بیان اینکه خورشید در مرکز قرار دارد و بقیه سیاره‌ها به دور آن می‌چرخند مدل تقریباً کاملی را ارائه کرد. با این وجود کپلر نتوانست برای قوانینی که ارائه نمود نظریه‌ای تهیه کند. در نهایت ایزاک نیوتن با ارائه قوانین حرکت اجرام سماوی و قانون گرانش حرکت سیاره‌ها را توصیف کرد. نیوتن مخترع تلسکوپ انعکاسی است.کشفیات جدید باعث شد که ابعاد و کیفیت تلسکوپ بهبود بیابد. نیکلاس لوییس لاسیلنقشه‌های بیشتری از موقعیت ستارگان در فضا را ارائه نمود. ویلیام هرشل نقشه گسترده‌ای از خوشه‌های سماوی و تهیه کرد و در سال ۱۷۸۱ توانست سیاره اورانوس را کشف کند که اولین سیاره کشف شده توسط انسان محسوب می‌شود. در سال ۱۸۳۷ برای اولین بار فردریش بسل فاصله ستاره ۶۱ دجاجه را مشخص کرد. در قرن نوزدهم میلادی، توجه دانشمندانی چون لئونارد اولر، الکسیس کلاد کلایرات و جین دالمبرت بهمسئله سه جسمی باعث شد پیش بینی‌های دقیق تری در مورد حرکت ماه و ستارگان انجام شود. ژوزف لوییس لاگرانژ و پیرسیمون لاپلاس این کار را تکمیل کردند و میزان انحراف اقمار و سیاره‌ها از وضعیت اصلی‌شان را تخمین زدند.با اختراع طیف نگار و عکاسی افق‌های جدیدی به روی اخترشناسی باز شد. در طی سال‌های ۱۸۱۴ و ۱۸۱۵ ژوزف وان فرانوفر در طیف نور خورشید حدود ۶۰۰ نوار را مشاهده کرد و در سال ۱۸۵۹، گوستاو کیرشهف این نوارها را به حضور عناصر مختلف در جو خورشید نسبت داد. معلوم شد که بقیه ستارگان به ستاره منظومه شمسی (خورشید) شباهت زیادی دارند اما در ابعاد مختلف و با دماها و عناصر درونی متفاوتی دیده می‌شوند . قرار داشتن زمین در کهکشان راه شیری، به عنوان مجموعه‌ای از ستاره‌ها و سیاره‌ها، در قرن بیستم کشف گردید و هم‌زمان وجود دیگر کهکشان‌های خارجی در فضا تأیید شد و بلافاصله پدیده انبساط عالم عامل اصلی وجود فاصله زیاد بین زمین و دیگر کهکشان‌ها اعلام شد.همچنین در اخترشناسی مدرن وجود اجرام خارجی زیادی مانند اختر نماها، و کهکشان‌های رادیویی را تأیید کرد و با استفاده از این مشاهدات نظریه‌های فیزیکی ارائه نمود که برخی از آنها این اجرام را براساس اجرام دیگر مانند ستاره‌های نوترونی و سیاه چاله‌ها توصیف می‌کنند.کیهان‌شناسی فیزیکی در طی قرن ۲۰ میلادی پیشرفتهای زیادی را تجربه کرد و نظریه مهبانگ (بیگ بنگ یا انفجار بزرگ) براساس شواهد کشف شده در علوم اخترشناسی و فیزیک مانند تشعشعات پس زمینه‌ای مایکرویو کیهانی، قانون هابل و تشکیل هسته مهبانگ قوت یافت.مشاهدات اخترشناسی [ویرایش]وری لارج ارای در نیو مکزیکو، نمونه‌ای از یک رادیو تلسکوپ. رادیو تلسکوپ‌ها یکی از ابزارهای مشاهده کیهان هستند که توسط اخترشناسان به کار می‌رونددر بابل و یونان باستان، اخترشناسی بیشتر اخترسنجی بود و موقعیت ستاره‌ها و سیاره‌ها در آسمان مورد توجه زیادی قرار داشت. بعدها، تلاش‌های اخترشناسانی چون آیزاک نیوتن ویوهانس کپلر علم مکانیک سماوی را پدید آورد و اخترسنجی بر پیش بینی حرکت آن دسته از اجرام سماوی که میانشان نیروی جاذبه گرانشی وجود داشت تمرکز یافت. این پیشرفت به طور خاص در مورد منظومه شمسی به کار گرفته شد. امروزه موقعیت و حرکت اجرام به آسانی تعیین می‌شود و اخترشناسی مدرن بر مشاهده و درک طبیعت فیزیکی اجرام سماوی تأکید دارد.روش‌های گردآوری داده [ویرایش]نوشتار اصلی: مشاهدات اخترشناسی ‎در اخترشناسی، اطلاعات موجود براساس شناسایی و تحلیل نور و انواع دیگر تشعشات الکترومغناطیسی شکل می‌گیرد. انواع دیگر پرتوهای کیهانی نیز مورد بررسی قرار می‌گیرند و تحقیقاتی در حال انجام است تا در آینده نزدیک بتوانیم امواج جاذبه گرانشی را شناسایی و تحلیل کنیم. امروزه، آشکارسازهای نوترینو در مشاهده نوترینوهای خورشید و نوترینوهایی که از ابرنواخترها ساطع می‌شوند کاربرد زیادی دارند. [۲][۳]طیف الکترومغناطیسی می‌تواند اطلاعات زیادی راجع به اخترشناسی را در اختیارمان قرار دهد. در بخش‌هایی از طیف که فرکانس اندک است،اخترشناسی رادیویی، ساطع شدن امواجی با طول موجهای میلی متری و دکامتری را کشف می‌کند. گیرنده‌های رادیو تلسکوپی همانند گیرنده‌های رادیویی معمولی هستند اما حساسیت بسیار زیادی دارد. مایکرویوها بخش میلی متری طیف رادیویی را تشکیل می‌دهند و در مطالعات تشعشات مایکرویو پس زمینه کیهان کاربرد وسیعی دارند.در ستاره‌شناسی فروسرخ و ستاره‌شناسی فرافروسرخ با آشکارسازی و تحلیل امواج فروسرخ (با طول موجی بزرگ‌تر از طول موج قرمز) سروکار داریم. معمولاً برای این کار از تلسکوپ استفاده می‌شود اما در کنار آن به یک آشکارساز حساس نیز احتیاج داریم. بخارآب موجود در جو زمین امواج فروسرخ را جذب می‌کند و بنابراین مراکز مشاهده امواج فروسرخ می‌بایست در مکان‌های بلند و خشک و یا خارج از جو کره زمین ساخته شوند. تلسکوپ‌های فضایی به انتشار گرما در جو زمین، شفافیت جو زمین حساس نیستند و وقتی از آنها استفاده می‌کنیم دیگر با دردسرهای مشاهده در طول موج‌های فروسرخ روبرو نمی‌شویم. مشاهدات فروسرخ در مشاهده مناطقی از کهکشان که پوشیده از گرد و غبار هستند بسیار کارآمد هستند.تلسکوپ سوبارو (چپ) ورصدخانه کک (وسط) درماونا کیا، هر دو نموونه‌های از یک رصدخانه هستند که در طول موجهای نزدیک مادون قرمز و مرئی کار می‌کنند. تجهیزات تلسکوپ مادون قرمز ناسا(راست) نمونه‌ای از یک تلسکوپ است که رنها با طول موجهای نزدیک مادون قرمز کار می‌کند.در طول تاریخ، اغلب داده‌های اخترشناسی با استفاده از اخترشناسی نور تهیه شده‌اند. در اخترشناسی نور، با استفاده از عناصر نوری (مانند آینه، عدسی، آشکارسازهای CCD و فیلم‌های عکاسی) طول موج‌های نور را در محدوده فروسرخ تا فرابنفش بررسی می‌کنیم. نور مرئی (طول موج‌هایی که توسط چشم انسان دیده می‌شوند و در محدوده ۴۰۰ تا ۷۰۰ نانومتر قرار دارند) در میانه این محدوده قرار دارد. تلسکوپ مهم‌ترین ابزار مشاهدات اخترشناسی است که دارای طیف نگار و دوربین‌های الکترونیکی است.برای مشاهده منابع پرانرژی از اخترشناسی انرژی بالا کمک می‌گیریم که اخترشناسیاشعه X، اخترشناسی پرتو گاما، اخترشناسی فرابنفش (UV) و همچنین مطالعات مربوط بهنوترینوها و پرتوهای کیهانی را شامل می‌شود. اخترشناسی رادیویی و نوری با استفاده ازرصدخانه‌های زمینی انجام می‌شود زیرا در این طول موج‌ها، جو زمین به اندازه کافی شفاف است.جو زمین در طول موج‌های مورد مطالعه در اخترشناسی اشعه X، اخترشناسی پرتو گاما، اخترشناسی UV و اخترشناسی فرا فروسرخ (به جز در مورد چند «پنجره» طول موج) شفافیت کافی را ندارد و بنابراین تحقیقات و مشاهدات در مورد این علوم باید از طریقبالن‌های تحقیقاتی یا رصدخانه‌های فضایی صورت پذیرد. پرتوهای قوی اشعه گاما براساس رگبارهای هوایی عظیمی که تولید می‌کنند شناسایی می‌شوند و مطالعه پرتوهای کیهانی زیرمجموعه‌ای از اخترشناسی محسوب می‌شود. [۴]اخترشناسی سیارات براساس مشاهدات مستقیم از طریق فضاپیماها و سفرهای فضایی و نمونه برداری از سیارات پیشرفت خوبی را تجربه کرده‌است. مأموریت‌های فضایی و استفاده از سیاره‌پیماهای مجهز به حس‌گرهای قوی به ما کمک می‌کند از مواد تشکیل دهنده سطح سیاره نمونه برداری کنیم و همچنین با استفاده از حس‌گرها مواد لایه‌های عمیق تر را شناسایی کرده و در نهایت مواد را برای بررسی بیشتر به زمین منتقل کنیم.ستاره‌شناسی و مکانیک اجرام آسمانی [ویرایش]نوشتارهای اصلی: اخترشناسی و مکانیک اجرام آسمانییکی از قدیمی‌ترین زمینه‌های تحقیقاتی در علم اخترشناسی و همه علوم عالم، اندازه گیری موقعیت و مکان اجرام سماوی در آسمان است. همواره در طول تاریخ، درک مناسب از موقعیت خورشید، ماه، ستارگان و سیارات در تعیین موقعیت افراد بر روی زمین (ملوانان و کشتی‌ها) نقش داشته‌است.اندازه گیری دقیق موقعیت مکانی سیارات به درک ما از نظریه انحراف وسعت داده و اکنون می‌توانیم در مورد گذشته و آینده سیارات با دقت زیاد اظهارنظر کنیم. علمی که به این مباحث می‌پردازد را علم مکانیک اجرام آسمانی گویند. امروزه با ردیابی اجرام آسمانی در نزدیکی زمین می‌توانیم احتمال برخورد این اجرام با یکدیگر یا جو زمین را بررسی کنیم.[۵]اندازه گیری میزان سرعت زاویه‌ای ستاره‌های نزدیک به کره زمین یکی از اساسی‌ترین کارها در تعیین نردبان فاصله کیهانی است که برای اندازه گیری مقیاس جهان طراحی شده‌است. اندازه گیری سرعت زاویه‌ای ستاره‌های مجاور عامل مهمی در آگاهی از ویژگی‌های ستاره‌های دور محسوب می‌شود چرا که این ویژگی‌ها قابل مقایسه هستند. محاسبه سرعت شعاعی و حرکت واقعی سینماتیک حرکت این مجموعه اجرام در کهکشان راه شیری را آشکار می‌سازد. همچنین از یافته‌های اخترشناسی در اندازه گیری توزیع ماده تیره در کهکشان استفاده می‌شود.[۶]در دهه ۱۹۹۰ (میلادی) روش اخترشناسی که در محاسبه تکانه‌های ستارگان به کار می‌رفت باعث کشف سیاره‌هایی از خارج از منظومه شمسی شد که به دور خورشید گردش می‌کنند. [۷]مطالعات میان‌رشته‌ای [ویرایش]اخترشناسی با بسیاری از رشته‌های علمی مهم ارتباط تنگاتنگ دارد. برخی از این علوم عبارت‌اند از:فیزیک کیهانی: مطالعه فیزیک جهان پیرامون شامل ویژگیهای فیزیکی (درخشندگی، چگالی، دما و ترکیب شیمیایی) اجرام آسمانی.بیولوژی کیهانی: مطالعه پیدایش و تکامل سیستم‌های بیولوژیکی در دنیا.اخترشناسی باستانی: مطالعه اخترشناسی قدیم در بافت فرهنگی آن با استفاده از مشاهدات باستان‌شناسی و مردم‌شناسی.شیمی کیهانی: مطالعه مواد شیمیایی موجود در فضا به خصوص ابرهای گازی مولکولی و نحوه تشکیل، تعامل و مرگ آنها. بنابراین این رشته با رشته‌های شیمی و اخترشناسی مباحث مشترکی دارد.پدیده‌های آسمانی [ویرایش]پدیده‌های آسمانی موضوعات اخترشناسی را تشکیل میدهد و بطور عمده شامل:ستارهسحابیسیارهسیارکقمرستاره دنباله دارشهابوارهشهاب‌سنگاخترشناسی خورشید [ویرایش]نوشتار اصلی: خورشیدتصویر ماورا بنفش از فتوسفرهای فعال خورشید که توسط تلسکوپ فضایی تریس (TRACE) گرفته شده‌است. (تصویر از ناسا).غروب خورشید در مریخخورشید ستاره‌ای است که بیشترین تحقیقات علمی بر روی آن تمرکز یافته‌است. خورشید یکی از توالی‌های اصلی ستاره‌های کوتوله طبقه ستارگان G2V است که حدود ۶/۴ میلیارد سال عمر دارد. خورشید ستاره‌ای متغیر نیست اما در چرخه فعالیت آن تغییرات متناوبی صورت می‌گیرد که به حلقه نقطه‌ای خورشیدی معروف است. در واقع در هر ۱۱ سال در تعداد لکه‌های خورشیدی نوساناتی رخ می‌دهد. لکه هایخورشیدی نواحی هستند که در آنها دما کمتر از دمای میانگین خورشید است و فعالیت‌های مغناطیسی شدیدی در این مکان‌ها رخ می‌دهد. [۸]میزان درخشندگی خورشید با افزایش عمر آن افزایش یافته‌است و از زمانی که به یک ستاره توالی اصلی تبدیل شد تاکنون به درخشندگی آن ۴۰ درصد افزوده شده‌است. همچنین در درخشندگی خورشید تغییراتی ایجاد می‌شود که اثرات قابل ملاحظه‌ای بر کره زمین دارد.کمینه ماندر، باعث ایجاد پدیده عصر یخبندان کوچک در قرون وسطی شده‌است. [۹] سطح خارجی خورشید را نورسپهر گویند. در قسمت بالایی این لایه منطقه‌ای با نام کروموسفر قرار دارد. این ناحیه هم توسط یک ناحیه گذرا که دمای آن به سرعت افزایش می‌یابد احاطه شده و در نهایت تاج‌های بسیار داغ و گدازنده خورشید قرار دارند.در مرکز خورشید، دما و فشار کافی برای وقوع پدیده جوش هسته‌ای وجود دارد. در بالای این هسته، ناحیه‌ای به نام ناحیه تشعشع قرار دارد که در آن ماده پلاسما انرژی را با استفاده از تشعشات منتقل می‌کند. لایه بعدی ناحیه همرفت است که در آن ماده گازی شکل انرژی را با استفاده از جابجایی فیزیکی گاز منتقل می‌کند. گفته می‌شود این ناحیه همرفت عامل ایجاد نقاط خورشیدی هستند که در این نقاط فعالیت مغناطیسی شدیدی را ملاحظه می‌کنیم .[۸]دانش سیارات [ویرایش]نوشتار اصلی: علم سیارات‎این رشته اخترشناسی مجموعه سیارات، اقمار طبیعی، سیارات کوتوله، ستارگان دنباله‌دار،شبه ستارگان و دیگر اجرام سماوی که به دور خورشید می‌چرخند و همچنین سیارات خارج از سلطه خورشید را بررسی می‌کند. منظومه شمسی با استفاده از تلسکوپ‌ها و در نهایت سفینه‌های فضایی به خوبی مورد مطالعه قرار گرفته‌است. این اطلاعات بدست آمده منبع خوبی برای درک بهتر از نحوه پیدایش و تکامل این منظومه سیارات محسوب می‌شود اما هنوز باید تحقیقات را به طور گسترده ادامه دهیم.[۱۰]نقطه سیاه رنگی که در بالای تصویر دیده می‌شود یک گردباد است که دیواره‌ای متحرک را در سطح مریخ ایجاد کرده‌است. این ستون متحرک و چرخان جو مریخ (که با گردبادهای زمینی (تورنادوها) قابل مقایسه‌است) نوار طولانی و سیاه رنگی را به وجود آورده‌است.منظومه شمسی از سیارات داخلی، کمربند شبه ستاره و سیارات خارجی تشکیل شده‌است. سیارات خاکی عبارت‌اند از: تیر، زهره، زمین و مریخ. سیارات ابرگاز خارجی عبارت‌اند از: مشتری، زحل، اورانوس و نپتون. [۱۱]این سیارات از یک صفحه دیسک مانند سیاره‌ای بدوی تشکیل شده‌اند که در اطراف خورشید قرار داشته‌است. به علت وجود جاذبه، برخورد و اتحاد، دیسک مجموعه‌ای‌هایی از ماده تبدیل شد که همان سیارات بدوی بودند. سپس فشار تشعشعات طوفان‌های خورشیدی بخش اعظم ماده را به حاشیه راند و تنها سیاراتی که از جرم کافی برخوردار بودند در جو گازی باقی ماندند. این سیارات در طی دورانی که در آن بمباران‌های شدیدی صورت می‌گرفت، و از شواهد آن می‌توان به دره‌های ناشی از بمباران در سطح ماه اشاره کرد، مواد موجود در اطراف خود را جذب یا آنها را دور ساختند. در طی این دوران احتمالاً برخی از سیارات بدوی با یکدیگر برخورد کردند و برای مثال نظریه برخورد بزرگ نحوه شکل گیری ماه را تشریح می‌کند. [۱۲]وقتی سیاره به جرم مورد نظر و مناسب دست پیدا می‌کند، در طی پدیده تفکیک سیاره‌ای، مواد با چگالی مختلف در داخل سیاره پخش می‌شوند. در طی این فرآیند یک هسته سنگی یا فلزی تشکیل شده و اطراف آن را مواد مختلف احاطه می‌کنند. هسته می‌تواند حاوی مواد جامد یا مایع باشد و برخی از هسته‌های سیارات دارای میدان مغناطیسی مخصوص به خودهستند که جوآنها را از طوفان‌های خورشیدی مصون نگاه می‌دارد .[۱۳] گرمای داخلی ماه یا سیاره براثر برخورد مواد رادیواکتیو (مانند اورانیوم و توریمو۲۶Al ) و یا گرمای ناشی از مد تولید می‌شود. دربرخی از سیارات واقمار آنهاگرمای کافی برای وقوع پدیده‌هایی مانند آتشفشان و تکتونیکوجود دارد . سطح سیاراتی که دارای جو هستند دراثر حرکت آب وباد دچار فرسودگی می‌شود. اجرام کوچک‌تر که از گرمای ناشی از مد بهره مند نیستند به سرعت سرد می‌شوند واغلب فعالیت‌های عادی شان متوقف می‌شود. [۱۴]اخترشناسی ستارگان (ستاره شناسی) [ویرایش]نوشتار اصلی: ستارهسحابی سیاره‌ای مورچه. دفع گاز از ستاره مرکزی در حال مرگ برخلاف الگوهای بی نظم انفجارات معمولی الگوهای متقارن نشان می‌هد.مطالعه ستارگان و تکامل ستارگان در درک بهتر از نحوه تکامل عالم بسیار مفید است .درک اختر فیزیک ستارگان با مشاهدات فضایی، درک نظریات مختلف و شبیه سازی کامپیوتری امکان پذیر است .فرایند شکل گیری ستارگان درمحل‌هایی که حاوی گرد و غبارغلیظ هستند وبه ابرهای مولکولی عظیم یا سحابی سیاه شهرت دارند رخ می‌دهد. تکه ابرها درحالت ناپایداری وتحت تأثیر جاذبه ستارگان اولیه را تشکیل می‌دهند. براثر پدیده جوش هسته‌ای یک هسته داغ وبه اندازه کافی چگال تشکیل شده و درنهایت به یک ستاره توالی اصلی تبدیل می‌شود. [۱۵]ویژگی‌های ستاره‌ای که به وجود آمده‌است به جرم اولیه ستاره بستگی دارد . هرچه جرم اولیه بیشتر بوده باشد، درخشندگی ستاره و سرعت مصرف سوخت هیدروژن در هسته آن بیشتر است . با گذشت زمان سوخت هسته بیشتری نیاز است و بنابراین هسته حجیم تر و چگال تر می‌شود. درنتیجه این واکنش‌ها یک غول قرمز تولید می‌شود که تا زمان مصرف شدن همه سوخت هلیم عمر می‌کند. ستاره‌های بزرگ در فرایندهای جوش هسته‌ای از عناصر سنگین تر هم استفاده می‌کنند و فازهای تکاملی دیگری به این فازها اضافه می‌شود.سرنوشت ستاره به جرم آن بستگی دارد و ستارگانی که جرم آنها بیش از ۴/۱ برابر جرم خورشید است به ابرنواختر تبدیل می‌شوند درحالیکه ستارگان کوچک‌تر به سحابی‌های سیاره‌ای ودرنهایت به کوتوله‌های سفید تبدیل می‌شوند. جسم باقی مانده از ابرنواختر یک ستاره نوترونیچگال است واگر جرم ستاره بیش از سه برابر جرم خورشید باشد ابرنواختر به یک سیاه چاله تبدیل می‌شود. [۱۶]اخترشناسی کیهانی [ویرایش]نوشتار اصلی: اخترشناسی کیهانی‎ساختار رصد شده بازوهای مارپیچی کهکشانراه شیری.منظومه شمسی درون کهکشان راه شیری درحال چرخش است که کهکشانی مارپیچی و بسته‌است که یکی از اعضای اصلی کهکشان‌های Local Group محسوب می‌شود. منظومه شمسی مجموعه‌ای از گاز، غبار، ستارگان و دیگر اجرام است که نیروی جاذبه آنها را درکنار هم قرار داده‌است. ازآنجا که زمین در بازوی خارجی پرگرد وغبار کهکشان راه شیری قرار دارد بخش عظیمی از این کهکشان از دیده‌مان پنهان است.درمرکز کهکشان راه شیری یک برآمدگی میله مانند قرار دارد که گمان می‌رود یک سیاه چالهبسیار بزرگ باشد در اطراف هسته چهار بازوی مارپیچ قرار دارند. دراین ناحیه بسیاری از ستارگان شکل می‌گیرند و مملو از ستارگان جوان و نسل دوم ستارگان است . دراطراف دیسک، یک شبه کره کهکشانی مسن تر که نسل اول ستارگان محسوب می‌شوند و همچنین مجموعه‌ای از خوشه‌های دایره‌ای نسبتاً چگال قرار دارد. [۱۷][۱۸]درمیان ستارگان یک واسط بین ستاره‌ای قرار دارد که ناحیه‌ای است حاوی مواد پراکنده. درچگال‌ترین قسمت، ابرهای مولکولی از جنس هیدروژن ودیگر عناصر نواحی تشکیل ستاره را تشکیل می‌دهند. سحابی‌های تیره نامنظم (که در محدوده‌ای که توسط طول جینز مشخص می‌شود تمرکز یافته‌اند) ستارگان نوزاد فشرده را تشکیل می‌دهند.[۱۹]با تشکیل ستارگان با جرم زیادتر ابر تبدیل به ناحیه HII می‌شود که درآن گازهای درخشنده و پلاسما قراردارند. طوفان‌های ستاره‌ای و انفجار ابرنواخترها باعث پراکنده شدن ابر می‌شوند و درنهایت یک یا چند خوشه باز از ستارگان تشکیل می‌شوند. این خوشه‌ها در کنار هم کهکشان راه شیری را تشکیل داده‌اند . مطالعات سینماتیک ماده درکهکشان راه شیری و دیگر کهکشان‌ها نشان می‌دهد که جرم نامرئی درآنها بیش از جرم مرئی است بیشتر جرم کهکشان را هاله‌های سیاه تشکیل می‌دهند طبیعت این ماده سیاه رنگ هنوز برای دانشمندان نامشخص است .[۲۰]کهکشان‌ها وخوشه‌ها [ویرایش]نوشتار اصلی: اخترشناسی فراکهکشانیمطالعه اجرامی که درخارج از کهکشان راه شیری قرار دارند به یک علم جدید تبدیل شده که شاخه‌ای از اخترشناسی محسوب می‌شود. دراین علم نحوه پیدایش و تکامل کهکشان‌ها، ساختار و طبقه بندی آنها، کهکشان‌های فعال وگروه‌ها و خوشه‌های کهکشانی مورد بررسی قرار می‌گیرند . بررسی گروه‌ها وخوشه‌های کهکشانی در درک بهتر از ساختار کلی کیهان نقش مهمی ایفا می‌کند.دراین شکل چندین جرم حلقه مانند آبی رنگ رامشاهده می‌کنید که تصاویر همان کهکشان هستند که با استفاده از اثر عدسی‌های گرانشیاز خوشه کهکشان زرد رنگ در وسط عکس کپی برداری شده‌اند. این عدسی‌ها با استفاده از میزان گرانش خوشه نور را خم کرده و تصویر اجرام دورتر را بزرگنمایی نموده و درآنها اعوجاج ایجاد می‌کند.اغلب کهکشان‌ها دارای شکل منحصر به فردی هستند که طبقه بندی آنها را آسان می‌کند. به طورکلی کهکشان‌ها به انواع مارپیچ، بیضوی، و نامنظم تقسیم بندی می‌شوند.[۲۱]همانطورکه از نام کهکشان بیضوی پیداست سطح مقطع این کهکشان بیضی شکل است . ستارگان در مدارهای تصادفی به دور کهکشان می‌چرخند. دراین کهکشان‌ها غبار میان ستاره‌ای وجود ندارد و یا به ندرت یافت می‌شود و نقاط تولید ستاره دراین نوع کهکشان بسیار کم هستند. ستارگان این کهکشان عموماً مسن هستند کهکشان بیضوی عموماً درمرکز خوشه‌های کهکشانی یافت می‌شوند و ممکن است در اثر ترکیب کهکشان بزرگ به‌وجود آیند.کهکشان مارپیچ معمولاً از یک صفحه دوار مسطح تشکیل شده که یک برآمدگی میله مانند در مرکز آن قرار دارد و بازوهای نورانی مارپیچی از آن خارج می‌شوند. این بازوها نواحی پر گرد و غباری هستند که درناحیه تولید ستاره قرار دارند و این مناطق ستاره‌های جوان بسیار بزرگ رنگ آبی را در برابر دیدگان‌مان قرار می‌دهند. کهکشان‌های مارپیچ با هاله‌ای از ستاره‌های پیر احاطه شده‌اند. کهکشان‌های راه شیری و آندرومدا کهکشان‌های مارپیچ هستند.شکل ظاهری کهکشان‌های نامنظم درهم پیچیده‌است واین نوع از کهکشان در دسته‌بندی بیضوی و مارپیچ جای نمی‌گیرند. حدود یک چهارم کهکشان‌ها نامنظم هستند و شکل نامنظم آنها ناشی از تعامل گرانشی با محیط اطراف است.کهکشان فعال کهکشان‌هایی هستند که عمده انرژی که از آنها ساطع می‌شود از منبعی به جز ستارگان و گرد و غبار تامین می‌شود. درمرکز این کهکشان‌ها هسته‌ای فشرده قرار دارد که گفته می‌شود یک سیاه چاله بسیار عظیم است که به علت جذب اجرام انرژی زیادی را تولید می‌کند. کهکشان رادیویی نوعی کهکشان فعال است که در بخش رادیویی طیف بسیار درخشان بوده و زبانه‌های پرانرژی گاز را متساعد می‌کند. از میان کهکشان‌های فعالی که تشعشات پرانرژی ساطع می‌کنند می‌توان به کهکشان‌های سیفرت، اخترنماها و بلازارها اشاره کرد . گفته می‌شود که اختر نماها درخشنده‌ترین اشیا عالم هستند. [۲۲]ساختار عظیم کیهان بر اساس گروه‌ها و خوشه‌های کهکشانی شکل گرفته‌است. دراین ساختار بزرگ‌ترین واحد کیهانی ابرخوشه‌ها هستند. مجموعه مواد به فیلامان‌ها و دیواره‌های کهکشانی تبدیل می‌شوند ودر میان آنها فضاهای خالی باقی می‌ماند. [۲۳]کیهان‌شناسی [ویرایش]نوشتار اصلی: کیهان شناسی فیزیکیمشاهده ساختار عظیم عالم در علم کیهان شناسی فیزیکی مطرح می‌شود و گام موثری در درک بهتر پیدایش وتکامل کیهان محسوب می‌شود. درکیهان‌شناسی مدرن نظریه انفجار بزرگ مورد پذیرش قرار گرفته و اعلام شده که دربرهه‌ای از زمان انفجار بزرگ رخ داده با انبساط فضا درطول ۷/۱۳ گیگا سال جهان به شکل فعلی آن مبدل شده‌است . مفهوم انفجار بزرگ با کشف تشعشات مایکرویو پس زمینه کیهاندرسال ۱۹۶۵ مطرح شد .در طول مدت تکامل جهان چندین مرحله تکاملی را تجربه کرد . در ابتدا جهان به سرعت انبساطی کیهانی را تجربه کرد که شرایط اولیه را همگن کرد . سپس با تشکیل هسته انفجار بزرگ عناصر اولیه جهان آغازین تولید شدند.هنگامی که اولین اتم‌های تشکیل دهنده فضا شفاف شدند توانستند امواجی را از خود ساطع کنند امواجی که امروزه به صورت تشعشات مایکرویو پس زمینه کیهان مشهور هستندسپس جهان درحال انبساط به علت عدم وجود منابع انرژی کیهانی وارد عصر تیره و تار خود شد. [۲۴]با وقوع تغییرات اندک در چگالی اجرام، ساختار سلسله مراتبی ماده شکل گرفت . موادی که در نواحی چگال جمع شده بودند ابرهای گاز وستارگان اولیه را تشکیل دادند. این ستاره‌های عظیم باعث ایجاد مجدد فرایند یونیزاسیون شده و بسیاری از عناصر سنگین جهان آغازین را به وجود آوردند.توده‌های گرانشی به فیلامان تبدیل شده و فضایی بین این فیلامان‌ها به صورت خالی باقی ماند. به تدریج گرد وغبار با یکدیگر ترکیب شده واولین کهکشان‌ها به وجود آمدند. باگذشت زمان این کهکشان‌ها مواد بیشتری را به درون خود کشیدند و گروه‌ها و خوشه‌های کهکشانی و درنهایت ابرخوشه‌های عظیم شکل گرفتند. [۲۵]یکی از مفاهیم اصلی در ساختار عالم، ماده تاریک یا انرژی تاریک است. ماده تاریک عنصر اصلی تشکیل دهنده دنیاست و ۹۶درصد چگالی جهان را تشکیل می‌دهد.امروزه تلاش زیادی برای درک فیزیک این ماده واجزا تشکیل دهنده آن صورت می‌گیرد . [۲۶]اخترشناسی غیر حرفه‌ای (آماتوری) [ویرایش]نوشتار اصلی: اخترشناس آماتوربه طور کلی اخترشناسان آماتور با استفاده از تلسکوپ‌های ساخت خودشان بسیاری از پدیده‌های کیهانی واجرام سماوی را مشاهده می‌کنند. آنها بیشتر به دنبال رصد کردن ماه، سیارات، ستارگان، دنباله دارها، باران‌های شهابی وبسیاری از اجرام موجود درعمق فضا مانند خوشه‌های ستاره‌ای، کهکشان‌ها وسحابی‌ها هستند. یکی از شاخه‌های اخترشناسی آماتوری، عکس برداری کیهانی است که طی آن فرد آماتور از آسمان شب عسکبرداری می‌کند. بسیاری از افراد آماتور تلاش می‌کنند درمشاهده اجرام خاص تبحر لازم را کسب کنند و با توجه به علاقه فردی خود کار مشاهده خود را تخصصی ترکنند.[۲۷][۲۸] اغلب آماتورها مشاهدات خود را در طول موج‌های مرئی انجام می‌دهند و تعداد محدودی هم این کار را درمورد طول موج‌های نامرئی تجربه می‌کنند. آنها در تلسکوپ خود از فیلترهای فروسرخ استفاده می‌کنند ویا از تلسکوپ‌های رادیویی کمک می‌گیرند . کارل گوته یانسکی یکی از پیشگامان اخترشناسی رادیویی آماتوری است که در دهه ۱۹۳۰ آسمان را در طول موج‌های رادیویی مشاهده کرد .تعدادی از افراد آماتور از تلسکوپهای دست ساز یا تلسکوپ‌های رادیویی که برای تحقیقات اخترشناسی ساخته می‌شوند ودراختیار افراد آماتور قرار می‌گیرند استفاده می‌کنند. ("مثلاً " تلسکوپ یک مایلی ). [۲۹][۳۰]اخترشناسان آماتور در پیشرفت‌های علم اخترشناسی سهم بسزایی داشته‌اند . این رشته یکی از معدود رشته‌هایی است که در آن افراد آماتور ایفای نقش می‌کنند. آنها می‌توانند دربرخی اندازه گیری‌ها شرکت کرده و در اصلاح مدار سیارات کوچک مفید واقع شوند. همچنین افراد آماتور درکشف دنباله دارها و رصد ستاره‌های متغیر نقش بسزایی دارند . پیشرفت‌های حاصل شده در زمینه تکنولوژی دیجیتال به افراد آماتور اجازه می‌دهد تا در رشته عسکبرداری کیهانی به موفقیت‌های چشمگیری دست پیدا کنند. [۳۱][۳۲][۳۳]پرسش‌های بنیادین در اخترشناسی [ویرایش]اگرچه دررشته اخترشناسی تلاش‌های بسیاری برای درک بهتر طبیعت جهان ومحتوای آن صورت گرفته‌است اما هنوز سوالهای بی پاسخی در پیش رویمان قرار دارند شاید پاسخگویی به این سوالات مستلزم ساخت ابزارهای رصد جدید و پیشرفت‌های تازه در زمینه فیزیک نظریه و تجربی باشد.آیا سیارات خاکی در اطراف بقیه ستارگان (به جز خورشید) هم قرار دارند ؟ اخترشناسان از وجود ستارگان بزرگ واجرامی در اطراف ستاره‌ها اطمینان حاصل کرده‌اند . بنابراین وجود سیارات خاکی کوچک‌تر محتمل به نظر می‌رسد .[۳۴]آیا در بقیه نقاط عالم حیات فرازمینی وجود دارد ؟ به طور خاص آیا انسان درکره‌های دیگر هم زندگی می‌کند؟ دراین صورت چگونه تناقض فرمی ( Fermi ) را توجیه می‌کنید ؟ وجود حیات درخارج از کره خاکی تبلیغات علمی و فلسفی بسیار مهمی را درپی دارد .[۳۵][۳۶]جنس ماده تاریک و انرژی تاریک از چیست ؟ شناخت این مساله در درک تکامل عامل و سرنوشت آن بسیار مفیداست اما هنوز درباره آن چیزی نمی‌دانیم.[۳۷]چرا دنیا به وجود آمد ؟ چرا برای مثال ثابت‌های فیزیکی با دقت تنظیم شده‌اند تا وجود حیات را تضمین کنند؟ چه چیزی باعث انبساط کیهانی شد و دنیا را همگن کرد ؟[۳۸]اسطرلاب [ویرایش]نوشتار اصلی: اصطرلاباسطرلاب ایرانی ساخته ی دانشمند بزرگ ایرانی غیاث الدین جمشید کاشانی که از بزرگترین منجمان و ریاضیدانان عصر خود و متعلق به سده هجدهم میلادی میباشد. صفحه گرد کوچکتر دارای ۱۳ میخچه‌ یا پیکانک کمانی شکل است. جهت و اشاره پیکانک‌ها، موقعیت درخشان ترین و روشن ترین ستاره‌ها را نشان می‌دهند. نام ستاره‌ها در پایین هر پیکانک حک شده‌است. صفحه گرد بزرگتر به وسیله خطوط هماهنگ ترسیم شده‌است.این اسطرلاب در موزه تاریخ علم کمبریج نگهداری می‌شود.[۳۹]اسطرلاب مسطح سدسی، ساخت ایران-تبریز، ۱۳۷۰
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:59  توسط alirezahabili  | 

حافظ


خواجه شمس الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۲۹ هجری قمری)،شاعر بزرگ سده هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به غزلیات حافظ شهرت دارند.او از مهمترین تاثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود.در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت.هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماهمراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود.در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند. [۱] [۲]محتویات  [نهفتن] ۱ زندگی‌نامه۲ آرامگاه حافظ۳ دیوان حافظ۳.۱ غزلیات۳.۲ رباعیات۳.۳ واژه‌های کلیدی در اشعار حافظ۳.۴ زبان و هنر شعری۴ حافظ و پیشینیان۴.۱ شارحان ترک۵ تأثیر حافظ بر شعر دوره‌های بعد۶ حافظ در جهان۶.۱ سروده‌های شاعران بزرگ برای حافظ۶.۱.۱ گوته۶.۱.۲ نیچه۶.۲ حافظ در جهان عرب۶.۳ ترجمه‌های دیوان حافظ۷ شرح حافظ۷.۱ حافظ‌پژوهان شبه قاره۸ فال حافظ۹ افکار حافظ۱۰ عشق حافظ۱۱ علاقه به شیراز۱۲ نگارخانه۱۳ جستارهای وابسته۱۴ پانویس۱۵ منابع۱۶ پیوند به بیرونزندگی‌نامهآرامگاه خواجه حافظ شيرازىاطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و مادرش نیز اهل کازرون بوده‌است. [۱]در اشعار او که می‌تواند یگانه منبع موثّق زندگی او باشد اشارات اندکی از زندگی شخصی و خصوصی او یافت می‌شود. آنچه از فحوای تذکره‌ها به دست می‌آید بیشتر افسانه‌هایی است که از این شخصیّت در ذهن عوام ساخته و پرداخته شده‌است. با این همه آنچه با تکیه به اشارات دیوان او و برخی منابع معتبر قابل بیان است آن است که او در خانواده‌ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده‌است.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده‌های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده‌است.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته‌است. در دوران امارت شاه شیخ ابواسحاق (متوفی ۷۵۸ ه‍. ق) به دربار راه پیدا کرده و احتمالاً شغل دیوانی پیشه کرده‌است. (در قطعهای با مطلع «خسروا، دادگرا، شیردلا، بحرکفا / ای جلال تو به انواع هنر ارزانی» شاه جلال الدین مسعود برادر بزرگ شاه ابواسحاق را خطاب قرار داده و در همان قطعه به صورت ضمنی قید می‌کند که سه سال در دربار مشغول است. شاه مسعود تنها کمتر از یکسال و در سنه ۷۴۳ حاکم شیراز بوده‌است و از این رو می‌توان دریافت که حافظ از اوان جوانی در دربار شاغل بوده‌است). علاوه بر شاه ابواسحاق در دربار شاهان آل مظفر شامل شاه شیخ مبارزالدین، شاه شجاع، شاه منصور و شاه یحیی نیز راه داشته‌است. شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین می‌شده‌است. در این خصوص نیز اشارات متعددی در دیوان او وجود دارد که بیان کننده اتکای او به شغلی جدای از شاعری است، از جمله در تعدادی از این اشارات به درخواست وظیفه (حقوق و مستمری) اشاره دارد.[۳] در بارهٔ سال دقیق تولد او بین مورخین و حافظ‌شناسان اختلاف نظر وجود دارد. دکتر ذبیح الله صفاولادت او را در ۷۲۷ ه‍. ق[۴] و دکتر قاسم غنی آن را در ۷۱۷[۵] می‌دانند. برخی دیگر از محققین همانند علامه دهخدا بر اساس قطعهای از حافظ ولادت او را قبل از این سال‌ها و حدود ۷۱۰ ه‍. ق تخمین می‌زنند.[۶] آنچه مسلم است ولادت او در اوایل قرن هشتم هجری و بعد از ۷۱۰ واقع شده و به گمان غالب بین ۷۲۰ تا ۷۲۹ ه‍. ق روی داده‌است.در مورد سال درگذشت او اختلاف کمتری بین مورخین دیده می‌شود و به نظر اغلب آنان ۷۹۲ ه‍. ق است. از جمله در کتاب مجمل فصیحینوشته فصیح خوافی (متولد ۷۷۷ ه‍. ق) که معاصر حافظ بوده و همچنین نفحات الانس تألیف جامی (متولد ۸۱۷ ه‍. ق) به صراحت این تاریخ به عنوان سال درگذشت خواجه قید شده‌است. محل تولد او شیراز بوده و در همان شهر نیز روی بر نقاب خاک کشیده‌است.روایت است هنگامی که قصد دفن حافظ را داشتند، عده‌ای از متعصبان با استناد به اشعار حافظ دربارهٔ میگساری با دفن وی به شیوهٔ مسلمانان مخالف بودند و در مقابل عدهٔ دیگر وی را فردی مسلمان و معتقد می‌دانستند. قرار شد که از دیوان حافظ فالی بگیرند که این بیت آمد:قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظکه گرچه غرق گناه است، می‌رود به بهشتاین شعر در بدخواهان شاعر تأثیر بسیاری می‌کند و همه را خاموش می‌کند.[۷]آرامگاه حافظنوشتار اصلی: حافظیهآرامگاه حافظ در شیرازسنگ مزار حافظ در حافظیه شیرازآرامگاه حافظ در شهر شیراز و در منطقهٔ حافظیّه در فضایی آکنده از عطر و زیبایی گل‌های جان‌پرور، درآمیخته با شور اشعار خواجه، واقع شده‌است. امروزه این مکان یکی از جاذبه‌های مهمّ گردشگری به شمار می‌رود و بسیاری از مشتاقان شعر و اندیشه‌ةای حافظ را از اطراف جهان به این مکان می‌کشاند.در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده‌است. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه امامان به‌کار می‌رود، به‌خوبی نشان‌گر آن است که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد. برخی از معتقدان به آیین‌های مذهبی و اسلامی، رفتن به آرامگاه او را با آداب و رسوم مذهبی همراه می‌کنند. از جمله با وضو به آنجا می‌روند و در کنار آرامگاه حافظ به نشان احترام، کفش خود را از پای بیرون می‌آورند. سایر دلباختگان حافظ نیز به این مکان به‌عنوان سمبلی از عشق راستین و نمادی از رندی عارفانه با دیدهٔ احترام می‌نگرند.پرویز ناتل خانلری(سال ۱۳۷۵)بر سر تربت ما چون گذری همت خواهکه زیارتگه رندان جهان خواهد شدآرامگاه حافظ در اسکناس و سکه‌های ایران: اسکناس‌های هزار ریالی ایران از سال ۱۳۴۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۵۸ با نمایی از آرامگاه حافظ چاپ و نشر می‌شد. سکه‌های پنج ریالی برنز ایران از سال ۱۳۷۱ هجری شمسی تا سال ۱۳۷۸ به نقشی از آرامگاه حافظ آراسته شد.دیوان حافظنوشتار اصلی: دیوان حافظاین صفحه یا بخش حاوی متن نستعلیق است. بدون قلم (فونت) مناسب، ممکن است به جای خط نستعلیق نوشته را با خط عادی ببینید.قلم نستعلیق را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه و تعدادی رباعیاست، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوه‌های گوناگون، به زبان فارسی و دیگر زبان‌های جهان به‌چاپ رسیده‌است. شاید تعداد نسخه‌های خطّی ساده یا تذهیب شدهٔ آن در کتابخانه‌های ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد.[۸]غزلیاتمصرعی از یک غزل حافظ با خوشنویسی دیجیتال: (اگر بر جای من غیری گزیند دوست، حاکم اوست) حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم.حافظ را چیره‌دست‌ترین غزل سرای زبان فارسی دانسته‌اند[۹] موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله‌است و غزل‌سرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه‌پردازی است.با آن‌که حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زده، نوآوری اصلی او در تک بیت‌های درخشان، مستقل، و خوش‌مضمون فراوانی است که سروده‌است. استقلالی که حافظ از این راه به غزل داده به میزان زیادی از ساختار سوره‌های قرآن تأثیر گرفته‌است، که آن را انقلابی در آفرینش این‌گونه شعر دانسته‌اند.[۱۰]ندیدم خوشتر از شعر تو حافظبه قرآنی که اندر سینه داری؛ نمونه‌ای از اشعارپیش از اینت بیش از این اندیشهٔ عشّاق بودمهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بودیاد باد آن صحبت شبها که با نوشین‌لبانبحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بودپیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشندمنظر چشم مرا ابروی جانان طاق بودسایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شدما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بودحسن مهرویان مجلس گرچه دل می‌برد و دینبحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بودشعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلددفتر نسرین و گل را زینت اوراق بودرباعیاتانواع اشعار حافظچندین رباعی به حافظ نسبت داده شده که هر چند از ارزش ادبی والایی، هم‌سنگ عزل‌های او برخوردار نیستند اما در انتساب برخی از آن‌ها تردید زیادی وجود ندارد. در تصحیح خانلری از دیوان حافظ تعدادی از این رباعیات آورده شده که ده رباعی در چند نسخهٔ مورد مطالعه او بوده‌اند و بقیه فقط در یک نسخه ثبت بوده‌است. دکتر پرویز ناتل خانلری در باره رباعیات حافظ می‌نویسد: «هیچ‌یک از رباعیات منسوب به حافظ چه در لفظ و چه در معنی، ارزش و اعتبار چندانی ندارد و بر قدر و شأن این غزلسرا نمی‌افزاید.»[۱۱]امشب ز غمت میان خون خواهم خفتوز بستر عافیت برون خواهم خفتباور نکنی خیال خود را بفرستتا درنگرد که بی تو چون خواهم خفت[۱۲]هر دوست که دم زد از وفا دشمن شدهر پاک روی که بود تردامن شدگویند شب آبستن غیب است عجبچون مرد ندید از که آبستن شد[۱۳]واژه‌های کلیدی در اشعار حافظدر دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هر یک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق برعهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکار شدن و درک این مفاهیم، ابتدا باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی که از سدهٔ ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آغاز گردیده آشنا شد. از جملهٔ مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به واژه‌گانی چون رند و صوفی و می اشاره کرد:خدا را کم نشین با خرقه‌پوشانرخ از «رند»ان بی‌سامان مپوشاندر این خرقه بسی آلودگی هستخوشا وقت قبای «می»فروشاندر این «صوفی»وشان دَردی ندیدمکه صافی باد عیش دُردنوشانرندشاید کلمه‌ای دشواریاب‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتاب‌های لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمهٔ بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده‌است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیسترهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمیآدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دستعالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمیصوفیحافظ، همواره، صوفی را به‌بدی یاد کرده و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او م می‌نگرند.نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشدای بسا خرقه که مستوجب آتش باشدمیمی بده تا دهمت آگهی از سر قضاکه به روی که شدم عاشق و از بوی که مستمگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهرکه تا بزاد و بشد[۱۴]، جام می ز کف ننهادزبان و هنر شعریهمچون همهٔ هنرهای راستین، شعر حافظ پرعمق، چندوجهی، تعبیرپذیر، و تبیین‌جوی است. او هیچ‌گاه ادعای کشف و غیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت [۱۵]و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.[۱۶]مرا تا عشق تعلیم سخن کردحدیثم نکتهٔ هر محفلی بودمگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ستکه ما دیدیم و محکم جاهلی بودحافظ و پیشینیانیکی از باب‌های عمده در حافظ‌شناسی مطالعهٔ کمی و کیفی میزان، گستره، مدل، و ابعاد تأثیر پیشینیان و هم‌عصران بر هنر و سخن اوست. این نوع پژوهش را از دو دیدگاه عمده دنبال کرده‌اند: یکی از منظر استقلال، یگانگی، بی‌نظیری، و منحصربه‌فرد بودن حافظ، و اینکه در چه مواردی او این‌گونه‌است. دوّم از دیدگاه تشابهات و همانندی‌های آشکار و نهانی که مابین اشعار حافظ و دیگران وجود دارد.از نظر یکتا بودن، هر چند حافظ قالب‌های شعری استادان پیش از خود و شاعران معاصرش همچون خاقانی، نظامی، سنایی، عطار، مولوی،عراقی، سعدی، امیر خسرو، خواجوی کرمانی و سلمایی داردهمین ویژگی کم‌مانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته تا بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند.شارحان ترک۱. سودی بسنوی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍. ق)، نویسندهٔ شرح چهار جلدی بر دیوان حافظ۲. سروری (درگذشت: ۹۶۹ ه‍. ق)۳. شمعی (درگذشت: ۱۰۰۰ ه‍. ق)۴. سید محمد قونیوی متخلص به وهبی (درگذشت: ۇچشم می‌خورد.[۱۷]تأثیر حافظ بر شعر دوره‌های بعدتبحر حافظ در سرودن غزل بوده و با ترکیب اسلوب و شیوه شعرای پیشین خود سبکی را بنیان نهاده که اگرچه پیرو سبک عراقی است اما با تمایز ویژه به نام خود او شهرت دارد. برخی از حافظ‌پژوهان شعر او را پایه‌گذار سبک هندی می‌دانند که ویژگی اصلی آن استقلال نسبی ابیات یک غزل است.[۱۸]در مقدمه نسخه قزوینی و ستایشگر آمده‌است:غزل سرایی حافظ بدان رسید که چرخنوای زهره و رامشگری بهشت از یادبداد داد بیان در غزل بدان وجهیکه هیچ شاعر از این گونه داد نظم ندادچوشعر عذب روانش زبر کند گوییهزار رحمت حق بر روان حافظ بادحافظ در جهاننوشتار اصلی: حافظ در جهانسروده‌های شاعران بزرگ برای حافظگوتهیادبود دیالوگ تلویحی گوته و حافظ در ديوان غربی-شرقی گوته، واقع در شهر وایمار آلمانگوته، نابغه‌ترین ادیب آلمانی، «ديوان غربی-شرقی» خود را تحت تاثیر «دیوان حافظ» سرود، و فصل دوم آن را با نام «حافظ‌نامه» به اشعاری در مدح حافظ اختصاص داد که از جملهٔ آن‌ها می‌توان به دو شعر زیر اشاره کرد:حافظا، در غزل‌هایت می‌شنومکه شاعران را بزرگ داشته‌ای.بنگر که اینک پاسخی فراخورت می‌دهم:بزرگ اویی است که این سپاس به بزرگ‌داشتِ اوست.[۱۹]و همچنین:خود را با تو برابر گرفتن، حافظاراستی که دیوانگی است!کشتی‌یی پُر شتاب و خروشانبه پهنهٔ پُر موج دریا در می‌آید،و مغرور و دلیر به دلِ خیزاب‌ها می‌زند.آن و دمی است که اقیانوس درهم‌اش بشکند.ولی این تخته‌بند پوده همچنان به پیش می‌راند.در غزل‌های سبک‌خیز و تندآهنگِ توخنکای سیال دریا است،و فورانِ کوه‌وار آتش نیز.و گدازه‌ها مرا در خود غرق می‌کنند.با این همه خیالی نیز درونم را می‌آکندو شجاعت‌ام می‌بخشد.مگر نه آن‌که من نیز در سرزمینِ خورشیدزیسته و عشق ورزیده‌ام![۱۹]گوته در وصف حافظ:باشد اگر این دنیا در هم شکندحافظ، از شور به‌هم‌چشمی تو می‌بالمدر بد و خوب شریکیم و وفادار و سهیمتوأمانیم و ز یک گوهر و همزاد همیمچون تو خواهم ره دل پویم و نوشم می نابهم کنم فخر بر این زندگی شعر و شرابشو کنون با شرر آتش خود نغمه‌سرا!گر چه پیری، دل پرشور و جوانیست ترانیچهیکی دیگر از شاعران و فیلسوفان نام‌آور آلمان، نیچه، نیز در دیوان «اندرزها و حکمت‌ها»، یکی از شعرهای خود را با نام «به حافظ (آوای نوشانوش، پرسش یک آبنوش)» به او تقدیم کرده‌است:میخانه‌ای که تو برای خویشپی‌افکنده‌ایفراخ‌تر از هر خانه‌ای استجهان از سر کشیدن می‌ییکه تو در اندرون آن می‌اندازی،ناتوان است.پرنده‌ای، که روزگاری ققنوس بوددر ضیافت توستموشی که کوهی را بزادخود گویا توییتو همه‌ای، تو هیچیمیخانه‌ای، می‌ییققنوسی، کوهی و موشی،در خود فرو می‌روی ابدی،از خود می‌پروازی ابدی،رخشندگی همهٔ ژرفاها،و مستی همهٔ مستانی- تو و شراب؟[۲۰]حافظ در جهان عربحافظ اگرچه به هیچ کشور عربی سفر نکرد، اما پژوهشگران عرب تحقیقات و مطالعات قابل توجهی در زمینه حافظ‌شناسی داشتند. اولین پژوهشگر عربی که کتاب درباره حافظ نوشت ابراهیم امین الشورابی المصری بود که کتابی به نام حافظ الشيرازي شاعر الغناء والغزل في ايراننگاشت و در آن به حافظ، اندیشه‌های حافظ و شعرهای او پرداخت.[۲۱] الشواربی همچنین شعر یوسف گمگشته باز آید به کنعان را به عربی ترجمه کرد.يوسف المفقود في اوطانه لا تحزننعائدٌ يوماً الى كنعانهِ لاتحزننبيت الاحزان تراهُ عن قريب روضةًيضحك الورد على بنيانه لا تحزننهذه الافلاك إن دارت على غير المنىلايدومُ الدهرُ في حدثانه لا تحزننلست تدري الغيب في أسراره لا تيأسنْكم وراء الستر من أفنانهِ لا تحزننيا فؤادي إن يسلْ بالكونِ طوفانُ الفنافلكُ نوح لكَ في طوفانه لا تحزننمنزلٌ جدّ مخوف ومراد‏ٌ شاحط‏ٌلم يدم فجّ على ركبانه لا تحزنن(حافظ) ما دمتَ بالفقر وليلٌ‏ مظلمٌ‏في دعاء الله أو قرآنه لا تحزنن[۲۲]ترجمه‌های دیوان حافظتا کنون، شعر حافظ به ده‌ها زبان در تمامی دنیا ترجمه شده‌است. ازجمله قدیمی‌ترین این ترجمه‌ها می‌توان موارد زیر را برشمرد:[۲۳]۱. تاریخ: ۱۶۸۰ م، نویسنده: F. Meninski، نام و نوع اثر: Linguarum Orientalium اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: وین۲. تاریخ: ۱۷۶۷ م، نویسنده: T. Hyde، نام و نوع اثر: Syntagma dissertationum اوّلین غزل دیوان حافظ - الا یا ایهاالسّاقی... - به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: آکسفورد۳. تاریخ: ۱۷۷۱ م، نویسنده: de Reviski، نام و نوع اثر: Specimen poeseos Persicae شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به نثر لاتین ترجمه شد، محل انتشار: ذکر نشده۴. تاریخ: ۱۷۷۴ م، نویسنده: J. Richardson، نام و نوع اثر: Specimen, Persian Poetry شانزده غزل از ابتدای دیوان حافظ به انگلیسی ترجمه شد، محل انتشار: لندنشرح حافظشعر حافظ بنا به ماهیّت و طبیعتش شرح‌طلب است. این امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه نشان از چندپهلویی است که حافظ سرسخت و بی‌باک به مبارزه با این بیماری پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود، جهانی آرمانی و انسانی آرمانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام - که کتاب اصلی آن قرآن به زبان عربی است - افزود و او را تبدیل به رندی آزاد اندیش کرد به گونه‌ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده‌است:فدای پیرهن چاک ماهرویان بادهزار جامه تقوا و خرقه پرهیزبه کوی می‌فروشانش ز جامی بر نمی‌گیرندزهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزداو تعصبات را کنار گذاشته و فارغ از هر قید و بندی به مبارزه با کسانی برخاست که دین و قدرت خود را به عنوان سنگر و سلاحی برای تجاوز به حٱ۲۴۴ ه‍. ق)[۲۴]حافظ‌پژوهان شبه قارهاین گروه بیشتر از دستهٔ پیشین به شعر حافظ و شرح‌نگاری برآن روی‌آورده‌اند. تنها از ربع نخست سدهٔ یازدهم هجری تا ربع اوّل سدهٔ دوازدهم (حدود ۱۰۰ سال) ۹ شرح کوچک و بزرگ در منطقهٔ پنجاب نوشته شده‌است. به عنوان نمونه می‌توان این دو را ذکر کرد:۱. مرج‌البحرین توسّط ختمی لاهوری در سال ۱۰۲۶ ه‍. ق۲. مولانا عبدالله خویشگی قصوری که ۴ شرح بر دیوان خواجه نوشت (۱۱۰۶ ه‍. ق)فال حافظدیشب به‌سیل اشک ره خواب می‌زدمنقشی به‌یاد خطّ تو بر آب می‌زدمچشمم به‌روی ساقی و گوشم به‌قول چنگفالی به چشم و گوش درین باب می‌زدمساقی به صوت این غزلم کاسه می‌گرفتمی‌گفتم این سرود و می ناب می‌زدمخوش بود وقت حافظ و فالِ مراد و کامبر نام عمر و دولتِ احباب می‌زدممشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیرنوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای بلند شروع به خواندن می‌کند. کسانی که ایمان مذهبی داشته باشند هنگام فال گرفتنفاتحهای می‌خوانند و سپس کتاب حافظ را می‌بوسند، آنگاه با ذکر اورادی آن را می‌گشایند و فال خود را می‌خوانند.برخی حافظ را «لسان الغیب» می‌گویند یعنی کسی که از غیب سخن می‌گوید و بر اساس بیتی از شعر حافظ او معتقد است که هیچ‌کس زبان غیب نیست:ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوانکدام محرم دل ره در این حرم داردیکی از صنایع شعری ایهام است بدین معنی که از یک کلمه معانی متفاوتی برداشت می‌شود. ایهام در اشعار حافظ به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفته. همچنین از مهم‌ترین خصوصیات شعر حافظ گستردگی مطالب ذکر شده در یک غزل اوست؛ به گونه‌ای که در یک غزل از موضوع‌های فراوانی حرف می‌زند. از طرفی هر بیت شعر حافظ نیز به طور مستقل قابل تفسیر است. این ویژگی‌های شعر حافظ باعث شده که هر کس با هر نیتی که دیوان حافظ را بگشاید و غزلی از آن را بخواند در مورد نیت خود کلمه یا جمله‌ای در آن می‌یابد و فرد فکر می‌کند که حافظ نیت او را خوانده و به وی جواب داده‌است. غافل از اینکه این ویژگی شعر حافظ است و در بقیه غزلیات او نیز کلمات یا جملاتی همخوان با نیت صاحب فال وجود دارد.حافظ زمانی که درمانده می‌شود به فال روی می‌آورد:از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوشزده‌ام فالی و فریاد رسی می‌آیدافکار حافظآرامگاه حافظ در شبروزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی بوده‌است. آنان به‌جای آن‌که به‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند[۲۵] و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.[۲۶]صوفی نهاد دام و سر حقه باز کردبنیاد مکر با فلک حقه باز کردنقد صوفی نه همه صافی بیغش باشدای بسا خرقه که مستوجب آتش باشددر برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده؂وق دیگران مورد استفاده قرار می‌دهند. حافظ در این مبارزه به کسی رحم نمی‌کند شیخ، مفتی، قاضی و محتسب همه از کنایات و اشعار او آسیب می‌بینند.می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسبچون نیک بنگری همه تزویر می‌کنندحافظا می‌خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزویر مکن چون دگران قرآن رااو باده نوشی را برتر از زهدفروشی ریاکاران می‌داند:باده‌نوشی که در او روی و ریایی نبودبهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاستمی خور که صد گناه ز اغیار در حجاببهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنندبرخی حافظ رامانند نیچه و گوته فیلسوفی حساس به مسائل وجودی انسان می‌دانند که آزاداندیش است و دروغ‌ستیز و ضدخرافات.مباش در پی آزار و هرچه خواهی کنکه در شریعت ما غیر از این گناهی نیستعشق حافظحافظ درباره عشق الهی که موضوع غزل‌های عرفانی اوست، صحبت می‌کند. در مورد عشق انسانی هم وقتی از معشوقان جسمانی و مادی صحبت می‌کند، خاطر نشان می‌کند که عشق وی همچون امری است که به یک سابقه ازلی ارتباط دارد. در غزل‌های عرفانی حافظ، عشق مجازی همچون پرده‌ای به نظر می‌آید که عشق الهی در ورای آن پنهان است.[۲۷]درد عشقی کشیده‌ام که مپرسزهر هجری کشیده‌ام که مپرسگشته‌ام در جهان و آخر کاردلبری برگزیده‌ام که مپرس [۲۸]علاقه به شیرازعلاقه ودید حافظ به شیراز از منظر دیوان او و غزلیاتش بخوبی مشهود است و این اشارات با رویدادهای تاریخی زمان حافظ تطابق دارد. بنابراین در دیوان حافظ اگر غزلی شیوا و دلپسند خوانده می‌شود یقین در خلال ابیات آن رمزآسا و یا آشکارا واقعه‌ای در روانش و در اندیشه اش سیر می‌کند. چراکه حافظ را نباید یک شاعر ساده اندیش و مبالغه گو به شمار آورد؛ زیرا وی پیش از اینکه حتی شاعر باشد به مسائل دینی و فلسفی و عرفانی کاملاً آشنایی داشته و بینش وی در منتهای دریافت تأملات و دقایق اجتماعی است. لذا دید و دلبستگی حافظ به شیراز از دو منظر قابل بررسی است: یکی مطابقت سروده‌هایش با رخدادهای جامعه که گاهی بر وفق مراد وی است و دیگر طبیعت متنوع و چهارفصل شیراز در آن برهه از زندگی حافظ.حافظ بعد از تحصیلات و کنجکاوی اش در فراگیری علوم زمان به عنفوان جوانی می‌رسد. شهر شیراز به یمین دولت شیخ ابواسحق اینجو حکمران فارس از امنیت و آرامش کاملی برخوردار بود و مردم از جمله شاعر جوان ما با کمال آسایش و راحتی روزگار می‌گذرانیدند. اماکن خیر در شهر، مساجد، مدارس و خانقاهها و املاک فراوانی که برآنها وقف کرده بودند به‌وفور یافت می‌شد. شیخ ابواسحق پادشاهی آزادی خواه بود که مردم را در آزادیهای احتماعی مخیر می‌داشت. شیراز در یک زمینی هموار بنا شده بود که دور شهر بارویی از زمان آل بویه برجا مانده بود. بدین ترتیب حافظ جوان نیز در این جامعه آزاد بو اسحاقی با شعف و مصلحت جویی زندگی می‌کرد و مسائل سیاسی زمان را به دقت زیر نظر داشت. شیراز که به گفتهٔ ابن بطوطه بهشت روی زمین به شمار می‌آمد و از هر سو طرب و شادمانی بر آن بارز، در این روزها شاهدجنب و جوش حافظ جوان بود که هم از ثروت بهره داشت و هم از دانش. او از حافظان قرآن بود و در همین زمان قاریان در شهر بودند که به آواز خوش قرآن می‌خواندند.[۲۹]با یورش محمدمبارزالدین حکمران کرمان ویزد به شهر شیراز سلطنت ابو اسحاق در هم پیچیده شد و این واقعه در شعر حافظ بازتابی تأسف انگیز دارد.راستی خاتم فیروزه بو اسحاقیخوش درخشید ولی دولت مستعجل بوددیدی آن قهقه کبک خرامان حافظکه ز سر پنجه شاهین قضا غافل بوددوران بعد از بواسحاق زمان استبداد مبارزالدین بود که اشعاری حاکی از خشم شاعر را به دنبال دارد. اوپادشاهی تندخو و ستمکار و متعصب بود به طوری که حافظ اغلب او را «محتسب» می‌نامد و از اینکه آزادی و امنیت مردم را ضایع کرده حافظ در اندیشه آزاردادن اوست. ازاین جهت برخلاف عقیده محتسب به سرودن اشعاری تند به الفاظی از (می- میخانه- باده- مغ) می‌پردازد.دوش بر یاد حریفان به خرابات شدمخم می‌دیدم خون در دل و پا در گل بوداگرچه باده فرحبخش و باد گلبیزستبه بانگ چنگ مخور باده که محتسب تیزستمحتسب داند که حافظ عاشق استوآصف ملک سلیمان نیز همحافظ ستم بر همشهریان را برنمی تافت و رندانه در احقاق حق مردم تلاش می‌کرد تا اینکه شاه شجاع پدر ریاکارش را کور کرد و خود به جای او نشست و حافظ نیز چنین بشارتی را به شیرازیها می‌دهد که:ای دل بشارتی دهمت محتسب نماندوز وی جهان برست و بت میگسار همدوران حکومت شاه شجاع دوباره آزادی و شادمانی مردم را به دنبال داشت و حافظ نیز به مراد دیرینه خود رسید که:سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوشکه دور شاه شجاع است می‌دلیر بنوشنکته دوم راجع به علاقه ودید حافظ به شیراز چنان‌که گذشت طبیعت سرسبز و مناظر بدیع و باغات دلگشای شیراز بود. بهار شیراز و عطر دل انگبزبهار نارنج آن لطف خاصی داشت و درختان سرو که باغها را پوشانده بودند و انواع میوه هاکه در خاک شیراز پرورش می‌یافت دل از بیننده می‌ربود. گردشگاه‌های فروان که از زمان سعدی نیز باقی مانده بود مردم را به طرف خود می‌کشانید.[۳۰]تنها حافظ نبود که «نسیم خاک مصلی و آب رکناباد» او را اجازه سیروسفر نمی‌داد. در بین تفرجگاههای شهر یکی «تکیه سعدی» نزدیک سرچشمه رکناباد در تنگ الله اکبر و دیگر باغ و زاویه سعدی. از نگاه حافظشیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیمعیبش مکن که خال رخ هفت کشور استفرق است از آب خضر که ظلمات جای اوستتا آب ما که منبعش الله اکبر استشاعر آرمان طلب شیراز با نگاه تیزبین خود به بهار باصفای شهرش «نسیم روضه» شیراز را بدرقه راه مسافران می‌کند.دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسنسیم روضه شیراز پیک راهت بسشاعر رند شیراز بر خلاف سعدی بزگوار دل از شیراز بر نکند و به سفر طولانی نپرداخت و یا اگر به سفری رفت یقین طولانی نبوده‌است.در مقام مقایسه نیز شیراز را بر شهر اصفهان رجحان می‌دهد.اگرچه زنده رود آب حیات استولی شیراز ما از اصفهان بهبلکه عمر خود را در شیراز که از صفا و زیبایی آن شهر و همچنین گلگشت مصلی و آب رکناباد خوشدل بود، صرف نمود. زیبایی طبیعت و روانی طبع شاعر نگرش عمیق او را در محیط پیرامون خود عجین کرده بود. لذا با نگاهی دقیق به مجموع عغیب‌گویی نکرده، ولی از آن‌جا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته‌است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته، کار بزرگ هنری او آینه‌دار طلعت [۳۱] و طینت فارسی‌زبانان گردیده‌است.[۳۲]مرا تا عشق تعلیم سخن کردحدیثم نکتهٔ هر محفلی بودمگو دیگر که حافظ نکته‌دان‌ستکه ما دیدیم و محکم جاهلی بودنگارخانه                   
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:52  توسط alirezahabili  | 

سعدی

برای دیگر کاربردها، سعدی (ابهام‌زدایی) را ببینید.سعدی شیرازیآرامگاه سعدی در شیراز.نام اصلیابومحمد مُصلِح بن عَبدُاللهزمینه کاریشاعر و نویسندهملیتپارسیزادروز۵۸۵ یا حدود ۶۰۶ ه. ق.شیراز، ایران.مرگ۶۹۱ ه. ق.شیراز، ایران.جایگاه خاکسپاری‏۵۹٫۴۶″ ۳۴′ ۵۲°شرقی‏۲۱٫۱۴″ ۳۷′ ۲۹°شمالیدر زمان حکومتسلطان محمد خوارزمشاه- سلطان غیاث‌الدینرویدادهای مهمهجوم مغولانلقباستاد سخن - شیرین سخنکتاب‌هاگلستان به نثر و بوستان به نظم و ...دیوان سروده‌هابوستان (بحر متقارب)-غزلیات - مواعظتخلصسعدیدلیل سرشناسینظم و نثر آهنگین و قوی آثارش
ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۵۸۵ یا ۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. شهرت او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. مقامش نزد اهل ادب تا بدان‌جاست که به وی لقب استاد سخنداده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.محتویات  [نهفتن] ۱ زندگی‌نامه۱.۱ اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت۲ آثار۲.۱ بوستان۲.۲ گلستان۲.۳ غزلیات۲.۴ مواعظ۳ نمونه هایی از اشعار سعدی۳.۱ شعر بنی‌آدم۴ سعدی از نگاه دیگران۴.۱ آنچه که سعدی، در مورد خویش می‌سراید۴.۲ در مدح سعدی۴.۳ در نقد سعدی۵ آرامگاه۶ روز سعدی۷ جستارهای وابسته۸ پانویس۹ منابع و مراجع۱۰ پیوند به بیرونزندگی‌نامه [ویرایش]سعدی در شیراز زاده شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود.[نیازمند منبع] سعدی کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت. در دوران کودکی با علاقه زیاد به مکتب می‌رفت و مقدمات علوم را می‌آموخت. هنگام نوجوانی به پژوهش و دین و دانش علاقه فراوانی نشان داد. اوضاع نابسامان ایران در پایان دوران سلطان محمد خوارزمشاه و به خصوص حمله سلطان غیاث‌الدین، برادر جلال الدین خوارزمشاه به شیراز (سال ۶۲۷) سعدی راکه هوایی جز کسب دانش در سر نداشت برآن داشت دیار خود را ترک نماید.[۱] سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزه‌های امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» می‌نامد). سعدی، از حضور خویش، در نظامیه بغداد، چنین یاد می کند:مرا در نظامیه ادرار بودشب و روز تلقین و تکرار بودنکته در خور توجه، رفاه دانشمندان در این زمانه، بود. خواجه نظام الملک طوسی، نخستین کسی بود که مستمری ثابت و مشخصی برای مدرسین و طلاب مدارس نظامیه، تنظیم نمود. این امر، موجب شد تا اهل علم، به لحاظ اجتماعی و اقتصادی، از جایگاه ویژه و امنیت خاطر وافری بهره‌مند شوند. [۲]غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهاب‌الدین عمر سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت.این شهاب الدین عمر سهروردی را نباید با شیخ اشراق، یحیی سهروردی، اشتباه گرفت.معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی (سال درگذشت ۶۳۶) بوده‌است که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد. پس از پایان تحصیل در بغداد، سعدی به سفرهای گوناگونی پرداخت که به بسیاری از این سفرها در آثار خود اشاره کرده‌است. در این که سعدی از چه سرزمین‌هایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر وجود دارد و به حکایات خود سعدی هم نمی‌توان بسنده کرد و به نظر می‌رسد که بعضی از این سفرها داستان‌پردازی باشد (موحد ۱۳۷۴، ص ۵۸)، زیرا بسیاری از آنها پایه نمادین و اخلاقی دارند نه واقعی. مسلم است که شاعر به عراق، شام و حجاز سفر کرده است[نیازمند منبع] و شاید از هندوستان، ترکستان، آسیای صغیر، غزنین، آذربایجان، فلسطین، چین،یمن و آفریقای شمالی هم دیدار کرده باشد.سعدی در حدود ۶۵۵ قمری به شیراز بازگشت و در خانقاه ابوعبدالله بن خفیف مجاور شد. حاکم فارس در این زمان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی(۶۲۳-۶۵۸) بود که برای جلوگیری از هجوم مغولان به فارس به آنان خراج می‌داد و یک سال بعد به فتح بغداد به دست مغولان (در ۴ صفر۶۵۶) به آنان کمک کرد. در دوران ابوبکربن سعدبن زنگی شیراز پناهگاه دانشمندانی شده بود که از دم تیغ تاتار جان سالم بدر برده بودند. در دوران وی سعدی مقامی ارجمند در دربار به دست آورده بود. در آن زمان ولیعهد مظفرالدین ابوبکر به نام سعد بن ابوبکر که تخلص سعدی هم از نام او است به سعدی ارادت بسیار داشت. سعدی بوستان را که سرودنش در ۶۵۵ به پایان رسید، به نام بوبکر سعد کرد. هنوز یکسال از تدوین بوستان نگذشته بود که در بهار سال ۶۵۶ دومین اثرش گلستان را بنام ولیعهد سعدبن ابوبکر بن زنگی نگاشت و خود در دیباچه گلستان می‌گوید. هنوز از گلستان بستان یقینی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.[۱]سعدی جهانگردی خود را در سال ۱۱۲۶ آغاز نمود و به شهرهای خاور نزدیک و خاور میانه، هندوستان، حبشه، مصر و شمال آفریقا سفر کرد(این جهانگردی به روایتی سی سال به طول انجامید)؛ حکایت‌هایی که سعدی در گلستان و بوستان آورده‌است، نگرش و بینش او را نمایان می‌سازد. وی در مدرسه نظامیه بغداد دانش آموخته بود و در آنجا وی را ادرار بود. در سفرها نیز سختی بسیار کشید، او خود گفته‌است که پایش برهنه بود و پاپوشی نداشت و دلتنگ به جامع کوفه درآمد و یکی را دید که پای نداشت، پس سپاس نعمت خدایی بداشت و بر بی کفشی صبر نمود. آن طور که از روایت بوستان برمی آید، وقتی در هند بود، سازکار بتی را کشف کرد و برهمنی را که در آنجا نهان بود در چاله انداخت و کشت؛ وی در بوستان، این روش را در برابر همه فریبکاران توصیه کرده‌است. حکایات سعدی عموماً پندآموز و مشحون از پند و و پاره‌ای مطایبات است. سعدی، ایمان را مایه تسلیت می‌دانست و راه التیام زخم‌های زندگی را محبت و دوستی قلمداد می‌کرد. علت عمر دراز سعدی نیز ایمان قوی او بود.[۳]اختلاف نظر در تاریخ تولد و فوت [ویرایش]آرامگاه سعدیبر اساس تفسیرها و حدس‌هایی که از نوشته‌ها و سروده‌های خود سعدی در گلستان و بوستان می‌زنند، و با توجه به این که سعدی تاریخ پایان نوشته شدن این دو اثر را در خود آن‌ها مشخص کرده‌است، دو حدس اصلی در زادروز سعدی زده شده‌است. نظر اکثریت مبتنی بر بخشی از دیباچهٔ گلستان است (با شروع «یک شب تأمل ایام گذشته می‌کردم») که براساس بیت «ای که پنجاه رفت و در خوابی» و سایر شواهد این حکایت، سعدی را در ۶۵۶ قمری حدوداً پنجاه‌ساله می‌دانند و در نتیجه تولد وی را در حدود ۶۰۶ قمری می‌گیرند. از طرف دیگر، عده‌ای، از جملهمحیط طباطبایی در مقالهٔ «نکاتی در سرگذشت سعدی»، بر اساس حکایت مسجد جامع کاشغراز باب پنجم گلستان (با شروع «سالی محمد خوارزمشاه، رحمت الله علیه، با ختا برای مصلحتی صلح اختیار کرد») که به صلح محمد خوارزمشاه که در حدود سال ۶۱۰ بوده‌است اشاره می‌کند و سعدی را در آن تاریخ مشهور می‌نامد، و بیت «بیا ای که عمرت به هفتاد رفت» از اوائل باب نهم بوستان، نتیجه می‌گیرد که سعدی حدود سال ۵۸۵ قمری، یعنی هفتاد سال پیش از نوشتن بوستان در ۶۵۵ قمری، متولد شده‌است. بیشتر پژوهندگان (از جمله بدیع‌الزمان فروزانفر در مقالهٔ «سعدی و سهروردی» و عباس اقبال در مقدمه کلیات سعدی) این فرض را که خطاب سعدی در آن بیت بوستان خودش بوده‌است، نپذیرفته‌اند. اشکال بزرگ پذیرش چنین نظری آن است که سن سعدی را در هنگام مرگ به ۱۲۰ سال می‌رساند. حکایت جامع کاشغر نیز توسط فروزانفر و مجتبی مینوی داستان‌پردازی دانسته شده‌است، اما محمد قزوینی نظر مشخصی در این باره صادر نمی‌کند و می‌نویسد «حکایت جامع کاشغر فی‌الواقع لاینحل است». محققین جدیدتر، از جمله ضیاء موحد (موحد ۱۳۷۴، صص ۳۶ تا ۴۲)، کلاً این گونه استدلال در مورد تاریخ تولد سعدی را رد می‌کنند و اعتقاد دارند که شاعران کلاسیک ایران اهل «حدیث نفس» نبوده‌اند بنابراین نمی‌توان درستی هیچ‌یک از این دو تاریخ را تأیید کرد.آثار [ویرایش]از سعدی، آثار بسیاری در نظم و نثر برجای مانده‌است:بوستان: کتابی‌است منظوم در اخلاق.گلستان: به نثر مسجعدیوان اشعار: شامل غزلیات و قصاید و رباعیات و مثنویات و مفردات و ترجیع‌بند و غیره (به فارسی) و چندین قصیده و غزل عربی.مواعظ: کتابی‌است چون دیوان اشعارصاحبیه: مجموعه چند قطعه فارسی و عربی‌است که سعدی در ستایش شمس‌الدین صاحب دیوان جوینی، وزیر اتابکان سروده‌است.قصاید سعدی: قصاید عربی سعدی حدود هفتصد بیت است که بیشتر محتوای آن غنا، مدح، اندرز و مرثیه‌است. قصاید فارسی در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان آمده‌است.مراثی سعدی:قصاید بلند سعدی است که بیشتر آن در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده شده‌است و در آن هلاکوخان مغول را به خاطر قتل خلیفه عباسی نکوهش کرده‌است.سعدی چند چکامه نیز در رثای برخی اتابکان فارس و وزرای ایشان سروده‌است.مفردات سعدی:مفردات سعدی شامل مفردات و مفردات در رابطه با پند و اخلاق است.رسائل نثر:کتاب نصیحةالملوکرساله در عقل و عشقالجوابدر تربیت یکی از ملوک گویدمجالس پنجگانههزلیات سعدیاز میان چاپ‌های انتقادی آثار سعدی دو تصحیح محمدعلی فروغی و غلامحسین یوسفی از بقیه معروف‌ترند.[نیازمند منبع]بوستان [ویرایش]بوستانبوستان کتابی‌است منظوم در اخلاق در بحر متقارب (فعولن فعولن فعولن فعل) و چنان‌که سعدی خود اشاره کرده‌است نظم آن را در ۶۵۵ ه‍.ق. به پایان برده‌است. کتاب در ده باب تألیف و تقدیم به بوبکر بن سعد زنگی شده‌است. معلوم نیست خود شیخ آن را چه می‌نامیده‌است. در بعضی آثار قدیمی به آن نام سعدی‌نامه داده‌اند. بعدها، به قرینهٔ نام کتاب دیگر سعدی (گلستان) نام بوستانرا بر این کتاب نهادند.باب‌های آن از قرار زیر است:عقل و تدبیر و رایاحسانعشق و مستی و شورتواضعرضاقناعتعالم تربیتشکر بر عافیتتوبه و راه صوابمناجات و ختم کتابنچه عیان است اینکه بوستان بر سبک مثنوی حماسی سروده شده و احتمالاً سعدی آن‌را به تقلید از فردوسی و بر وزن شاهنامه سروده‌است، حال آنکه طبع لطیف او فرصت حماسه سرایی بر وی نگسترده‌است آن‌سان که در شعر حماسی خود می‌سراید:مرا در سپاهان یکی یار بودکه جنگاور و شوخ و عیار بوددر این بیت نیز صفت شوخ بودن شاهدان را به جنگاوران منتسب می‌کند[۴]؛واین شعر که قیاس بوستان وشهنامه‌است.فردوسی می‌سراید:برد کشتی آنجا که خواهد خدایوگر جامه بر تن درد ناخدایو سعدی در بوستان این گونه بسراید:[۵]خدا کشتی آنجا که خواهد برداگر ناخدا جامه بر تن دردگلستان [ویرایش]گلستانگلستان کتابی است که سعدی یک سال پس از اتمام بوستان، کتاب نخستش، آن را به نثرآهنگین فارسی در هشت باب «سیرت پادشاهان»، «اخلاق درویشان»، «فضیلت قناعت»، «فوائد خاموشی»، «عشق و جوانی»، «ضعف و پیری»، «تأثیر تربیت»، و «آداب صحبت» نوشته‌است.نمونه ای از نثر از گلستان سعدی:منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت٬هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برون می‌آید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب[۶]غزلیات [ویرایش]غزلیات سعدی در چهار کتاب طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم گردآوری شده‌است.مواعظ [ویرایش]مواعظ آخرین اثر سعدی و در ضمیر بهترین آثار سعدی"ست. شعر مشهور زیر از نمونه غزل های مواعظ سعدی"ست.تن آدمی شریفست به جان آدمیتنه همین لباس زیباست نشان آدمیتاگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینیچه میان نقش دیوار و میان آدمیتخور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمتحیوان خبر ندارد ز جهان آدمیتبه حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشدکه همین سخن بگوید به زبان آدمیتمگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندیکه فرشته ره ندارد به مقام آدمیت[۷]نمونه هایی از اشعار سعدی [ویرایش]نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانیکه به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانینفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنوکه به تشنگی بمردم، بر آب زندگانیدل عارفان ببردند و قرار پارسایانهمه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانینه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتمهمه بر سر زبانند و تو در میان جانیمده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندمتو میان ما ندانی، که چه می‌رود نهانیدل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شدنه به وصل می‌رسانی، نه به قتل می‌رهانی*به‌جهان خرم از آنم، که جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوستبه غنیمت شمر ای دوست، دم عیسی صبحتا دل مرده مگر زنده کنی، کاین دم از اوستنه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصلآنچه در سرّ سویدای بنی‌آدم از اوستبه حلاوت بخورم زهر، که شاهد ساقیستبه ارادت ببرم زخم، که درمان هم از اوستزخم خونینم اگر به نشود، به باشدخنک آن زخم، که هر لحظه مرا مرهم از اوستغم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟ساقیا، باده بده شادی آن، کاین غم از اوستپادشاهی و گدایی، بر ما یکسان استچو بر این در، همه را پشت عبادت خم از اوستسعدیا، گر بکَند سیل فنا خانهٔ عمردل قوی دار، که بنیاد بقا محکم از اوستشعر بنی‌آدم [ویرایش]شعر «بنی‌آدم» سعدی بسیار مشهور است و در پیام فارسی که در مجموعه پیام‌های فضاپیمای ویجر برای فضاهای دوردست فرستاده شده‌است این شعر به عنوان پیام برگزیده شده‌است.[۸] (شنیدن پیام فارسی برای ساکنان فضا از وب‌گاه ویجر، ناسا.) باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده نیز در پیام نوروزی سال ۲۰۰۹ این بیت از سعدی را قرائت کرد.[۹]بنی آدم اعضای یک پیکرند[۱۰][۱۱][۱۲]که در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی بدرد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرارو دبیرکل سازمان یونسکو در سخنرانی خود این شعر را برای حضار خواند.[۱۳] اشعار سعدی همچنین در فرشی که از سوی دولت ایران در سال ۲۰۰۵ به فراخور سال رسمی سازمان ملل برای گفت‌وگو میان تمدن‌ها به سازمان ملل اهدا شد بافته شده‌است.[۱۴] این فرش برخلاف عادت سازمان ملل که هدایا را به نمایش نمی‌گذارددر محل مناسبی در سازمان ملل آویزان شد که کارشناسان می‌گویند این اقدام «به علت غیرممکن بودن مقاومت در برابر شعر سعدی» بوده‌است.[۱۵]این شعر همچنین بر سردر تالار ملل مقر سازمان ملل متحد در نیویورک و نیز یونسکو نقش بسته‌است.[۱۶][۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱] ولی در مورد درست بودن این مطلب تردیدهایی نیز وجود دارد.[۲۲][۲۳] از جمله، موسس مرکز سعدی‌شناسی وجود هر گونه لوح و یا سردری را با این اشعار از سعدی در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک، رد می‌کند و معتقد است: «متاسفانه الان طوری شده که اگر این حرف را بزنیم، هیچ‌کس باور نمی‌کند و مردم واقعاً فکر می‌کنند شعر سعدی در سردر سازمان ملل متحد نوشته شده‌است حال آنکه نه سردری و نه تابلویی با اشعار سعدی در سازمان ملل وجود ندارد.»[۲۴]چاپ مصرع اول این شعر بر روی اسکناس‌های یکصد هزار ریالی در سال ۱۳۸۹، موجب واکنش‌های رسانه‌ای گردید و روایت صحیح این بیت، ازفرهنگستان زبان و ادب فارسی استعلام شد.[۲۵][۲۶]سعدی از نگاه دیگران [ویرایش]آنچه که سعدی، در مورد خویش می‌سراید [ویرایش][۲۷]در بارگاه خاطر سعدی خرام اگرخواهی ز پادشاه سخن داد شاعریهفت کشور نمی‌کنند امروزبی مقالات سعدی انجمنیمن‌آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورتهنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانمهر متاعی ز مخزنی خیزدشکر از مصر و سعدی از شیرازمنم امروز و تو انگشت‌نمای همه خلقمن به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهوراگر شربتی بایدت سودمندز سعدی ستان تلخداروی پندبر حدیث من و حسن تو نیفزاید کسحد همین است سخندانی و زیبایی راسعدی اندازه ندارد که په شیرین سخنیباغ طبعت همه مرغان شکرگفتارندخانه زندان است و تنهایی ضلالهرکه چون سعدی گلستانیش نیستدرین معنی سخن باید که جز سعدی نیارایدکه هرچ از جان برون آید نشیند لاجرم بر دلهنر بیار و زبان‏آوری مکن سعدیچه حاجت است بگوید شکر که شیرینمقلم است این به دست سعدی دُریا هزار آستین دُرّ دَریدعای سعدی اگر بشنوی زیان نکنیکه یحتمل که اجابت بود دعایی راز خاک سعدی شیراز بوی عشق آیدهزار سال پس از مرگ او گرش بوییدر مدح سعدی [ویرایش]مجد همگر:از سعدی مشهور سخن شعر روان جویکاو کعبه فضل است و دلش چشمه زمزممحمد تقی بهار : [۲۸]سعدیا! چون تو کجا نادره گفتاری هست؟یا چو شیرین سخنت نخل شکرباری هست؟یا چو بستان و گلستان تو گلزاری هست؟هیچم ار نیست، تمنای توام باری هست« مشنو ای دوست! که غیر از تو مرا یاری هستیا شب و روز بجز فکر توام کاری هست »لطف گفتار تو شد دام ره مرغ هوسبه هوس بال زد و گشت گرفتار قفسپایبند تو ندارد سر دمسازی کسموسی اینجا بنهد رخت به امید قبس« به کمند سر زلفت نه من افتادم و بسکه به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست »همام تبریزی در ستایش سعدی:همام راسخن دل‌فریب و شیرین استولی چه سود که بیچاره نیست شیرازیسیف‌الدین فرغانی معاصر سعدی، خطاب به وی:[۲۹]نمی‌دانم که چون باشد به معدن زر فرستادنبه دریا قطره آوردن به کان گوهر فرستادنچو بلبل در فراق گل از این اندیشه خاموشمکه بانگ زاغ چون شاید به خنیاگر فرستادنحدیث شعر من گفتن کنار طبع چون آبتبه آتشگاه زرتشت است خاکستر فرستادنضمیرت جام جمشید است و در وی نوش جان‌پروربرٍ ِاو جرعه‌ای نتوان از این ساغر فرستادنتو کشورگیر آفاقی و شعر تو تو را لشکرچه خوش باشد چنین لشکر به هر کشور فرستادنسید روح‌الله خمینی:[۳۰]شاعر اگر سعدی شیرازی استبافته‏ های من و تو بازی استدکتر عبدالحسین زرین‌کوب:سعدی معانی لطیف تازه را در عبارات آسان بیان می‌کند و از تعقید و تکلف برکنار می‌ماند.بعید نیست اگر بگوییم این بیت را در وصف خود سروده‌است:[۳۱]صبر بسیار بباید پدر پیر جهان راکه دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزایدمحمدعلی فروغی دربارهٔ سعدی می‌نویسد «اهل ذوق اِعجاب می‌کنند که سعدی هفتصد سال پیش به زبان امروزی ما سخن گفته‌است ولی حق این است که [...] ما پس از هفتصد سال به زبانی که از سعدی آموخته‌ایم سخن می‌گوییم».ضیاء موحد دربارهٔ وی می‌نویسد «زبان فارسی پس از فردوسی به هیچ شاعری به‌اندازهٔ سعدی مدیون نیست».زبان سعدی به «سهل ممتنع» معروف شده‌است، از آنجا که به نظر می‌رسد نوشته‌هایش از طرفی بسیار آسان‌اند و از طرفی دیگر گفتن یا ساختن شعرهای مشابه آنها ناممکن.گارسن دوتاسی: سعدی تنها نویسنده ایرانی است که نزد توده مردم اروپا شهرت داردباربیه دومنار: در آثار سعدی لطف طبع هوراس، سهولت بیان اوید، قریحهٔ بذله‌گوی رابله و سادگی لافونتن را می‌توان یافتسر ادوین آرنولد: باری دگر همراه من آی، از آن آسمان گرفته،تا گوش بر نغمهٔ خوش‌آهنگ و سحرآسای سعدی گذاریم،بلبلی هزاردستان، که، از دل گلستان خویش، به پارسی هر دم نوایی دیگر ساز خواهد کرد...[۳۲]در نقد سعدی [ویرایش]ذبیح الله منصوری:سعدی اشعارش رااز شعرهای سعدیه شاعر یهودی مصر که در شهر معروف «فیوم» سکونت داشته و به زبان عربی شعر می‌گفته و نویسندگی می‌کرده و در سال ۲۷۱ هجری مطابق با ۸۹۳ میلادی متولد شده است، اقتباس کرده است. [۳۳]احمد کسروی: وی سعدی را به خاطر گرایشهای جنسیش "مردک خبیث" و «مرد ناپاك» خوانده است:«عاشقان ادبیات تنها به روانی وشیوایی این سخنان و توانایی[ای] كه شاعر از خود در باز نمودن معنی ها نشان داده می نگرد و آن را می پسندد. ولی ما باید به دورغ بودن آن بنگریم [و] بد آموزی هایی را كه در آن است به دیده گیریم. ما باید به یادآوریم كه سخن برای این گونه هنر نمایی های بیهوده و زیانمند نیست. ما باید همه چیز را از دیده آمیغ ها ببینیم و در ترازوی سود و زیان بسنجیم.»[۳۴][۳۵]میرزا آقاخان كرمانی: «ابیات عاشقانه سعدی و همام و امثال ایشان بود كه به كلی اخلاق جوانان ایران را فاسد ساخت.» [۳۶]نیما یوشیج: «علاوه بر اشتباهات لغوی، شیخ اجل هیچ گونه تلفیق عبارت خاصی به كار نمی برد. این مطلب خیلی برای شناختن وزن اشخاص اهمیت دارد. مثل اینكه هیچ منظور و معنی تازه نداشته است. مطالب اخلاقی او بیانات سهروردی و غزلیات او شوخی های بارد و عادی است كه همه را در قالب تشبیه و فصاحت ریخته. اما حقیقتهٔ چه چیز است این فصاحت كه جواب به معنی عالی نمی دهد...».[۳۷]اسماعیل خویی: او سعدی را «ناظم» و «از نظر روحیه شاعرانه، آدم متوسطی» می خواند؛ یا حتی از جهت «معنوی، سازشكار، معمولی پذیرنده شرایط زمانی ـ مكانی خود، مرتجع و موعظه گر در معنای كاسبكارانه اش، سعدی به هیچ وجه شاعر و اندیشه مند انسان های والا نیست، بلكه شاعر و اندیشه مند آدم های متوسط و كاسب» است.[۳۸]آرامگاه [ویرایش]نوشتار اصلی: آرامگاه سعدیآرامگاه سعدی شیراز.سعدی در خانقاهی که اکنون آرامگاه اوست و در گذشته محل زندگی او بود، به خاک سپرده شد که در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، در دامنه کوه فهندژ، در انتهای خیابان بوستان و در کنار باغ دلگشا است. این مکان در ابتدا خانقاه شیخ بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همان‌جا دفن شده‌است. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحب‌دیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد. در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران گردید و اثری از آن باقی نماند. تا این که در سال ۱۱۸۷ ه. ق. به دستور کریمخان زند، عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر فراز مزار شیخ بنا شد که شامل ۲ طبقه بود. طبقه پایین دارای راهرویی بود که پلکان طبقه دوم از آنجا شروع می‌شد. در دو طرف راهرو دو اطاق کرسی دار ساخته شده بود. در اطاقی که سمت شرق راهرو بود، گور سعدی قرار داشت و معجری چوبی آن را احاطه کره بود. قسمت غربی راهرو نیز موازی قسمت شرقی، شامل دو اطاق می‌شد، که بعدها شوریده (فصیح الملک) شاعر نابینای شیرازی در اطاق غربی این قسمت دفن شد. طبقه بالای ساختمان نیز مانند طبقه زیرین بود، با این تفاوت که بر روی اطاق شرقی که قبر سعدی در آنجا بود، به احترام شیخ اطاقی ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت. بنای فعلی آرامگاه سعدی از طرف انجمن آثار ملی در سال ۱۳۳۱ ه-ش با تلفیقی از معماری قدیم و جدید ایرانی در میان عمارتی هشت ضلعی با سقفی بلند و کاشیکاری ساخته شد. روبه‌روی این هشتی، ایوان زیبایی است که دری به آرامگاه دارد.[۳۹]سکه‌های پانصد ریالی برنزی ایران از سال ۱۳۸۷ خورشیدی به نقش آرامگاه سعدی مزین شده‌است.در تاریخ آل یاسر آمده است که سعدی با حکیم نزاری قهستانی مرواداتی داشته است وسعدی برای دیدن نزاری به بیرجند آمده است (1-1)روز سعدی [ویرایش]مرکز سعدی شناسی ایران از سال ۱۳۸۱ روز اول اردیبهشت ماه را روز سعدی اعلام نمود و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ و در اجلاس شاعران جهان در شیراز، نخستین روز اردیبهشت ماه از سوی نهادهای فرهنگی داخلی و خارجی به عنوان روز سعدی نامگذاری شد.[۴۰]
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:40  توسط alirezahabili  | 

هابیل و قابیل

هابیل و قابیل، یا هابیل و قائن در دین‏های ابراهیمی نام دو پسر آدم و حوا هستند. براساس این دین‏ها، این دو برادر هدایا و قربانی‏هایی به خداوند تقدیم می‏کنند که هدیه‏ی هابیلپذیرفته می‏شود ولی هدیه‏ی قائن رد می‏‏گردد. در نتیجه‏ی این حادثه قائن به هابیل حسادت میورزد تا آنجایی که یک روز او را می‏کشد.

واژه شناسی 

در تورات آمده است که معنای نام قائن یا قابیل «حاصل شده» است؛ زیرا حوا پس از به دنیا آوردن قائن که اولین فرزندش بوده است می‏گوید: «به کمک خدا فرزندی حاصل نمودم». ولی درباره‏ی هابیل اشاره‏ای نشده است. 

دیدگاه‏های تورات و قرآن [ویرایش]

قرآن [ویرایش]

قرآن نامی از این دو نیاورده و به عنوان فرزندان آدم (به عربی: بنی آدم) بسنده کرده است. همچنین از هدیه‏ی آندو سخن مشخصی به میان نیامده و عنوان شده که هر کدام، کاری برای تقرب (به پروردگار) انجام دادند و درباره‏ی این کار توضیحی داده نشده است.[۲] براساس قرآن برادری که برادرش را کشته بود، پس از کشتن برادرش در دفن جسدش عاجر ماند. به همین خاطر خداوند کلاغی فرستاد تا با کندن زمین به او بیاموزد که چگونه باید برادرش را دفن کند. [۳]

تورات [ویرایش]

بر اساس تورات هابیل به گله‌داری و قابیل به کشاورزی پرداخت. پس از مدتی هرکدام هدیه‏ای به حضور خداوند آوردند که هدیهٔ هابیل چند راس از بهترین نخست‏زادگان گله و هدیهٔ قائن بخشی از حاصل زمین خود بوده است. فقط هدیه‏ی هابیل پذیرفته می‏شد و قائن از این اتفاق ناراحت شده و از خشم سرش را زیر می‏اندازد.[۴] مدتی بعد، روزی قائن از برادرش می‏خواهد تا با او به صحرا برود و در صحرا ناگهان به هابیل حمله می‏کند و او را می‏کشد. [۵] به موجب این کار خداوند به قائن می‏گوید که دیگر لعنت شده خواهی بود و هرچه در زمین بکاری دیگر زمین به او محصولی نخواهد داد. بدین ترتیب قائن از حضور خداوند بیرون می‏رود و در سمت شرقی عدن در سرزمین نود (به معنای سرگردانی) ساکن می‏گردد.[۶]


هابیل (چپ) و قابیل (راست)، قرن نوزدهم میلادی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:57  توسط alirezahabili  | 

معجزه دعا و نماز در برآورد نیازهای فردی و روحی انسان

 عده ای از دانشمندان الهی و غیر الهی به این مطلب رسیده اند كه تنها در سایه ی مذهب و دین و دعا و نیایش با خداست كه می توان روان سالمی داشت. 
 
 در واقع دعا و نماز، قوی ترین نیرویی است كه انسان ها می توانند ایجاد كنند؛ نیرویی كه چون قوه ی جاذبه ی زمین، وجودی حقیقی دارد و رابط انسان با خالق خود است.

- دعا و نماز

دعا و نماز در حقیقت عبارت است از رابطه‏ای صمیمانه بین آفریدگار و آفریده، كه انسان به وسیله آن از اعماق قلب با خالق خویش سخن می‏گوید. از این رو دعا و نماز هم به درگاه خداوند مقبول و خوش‏آیند است و هم به انسان كمك می‎كند تا غم از دل بزداید و بار روح را سبك‏تر سازد حتی گفته شده است: خداوند مشتاق شنیدن دعا و نماز عادلان و نیكوكاران است.

كسی كه دعا و نماز می‏خواند باید چشمانش را پائین افكنده و قلبش را متوجه بالا سازد و باید نزد خود چنین مجسم كند كه خداوند مقابل او است چنان كه در كتاب مزامیر داود (تهیلیم) فصل 16 آیه 8 می‏فرماید: «خداوند را همیشه پیش روی خود می‏دانم». در تلمود؛ براخوت، 28 ب آمده است: «هنگامی كه شما دعا و نماز می‏خوانید بدانید كه در حضور چه كسی ایستاده‏اید».

(دعـا) در لغـت بـه مـعـنـاى خـوانـدن ، حـاجت خواستن و استمداد بوده و در اصطلاح اهل شرع ، گفتگو كردن با خداوند سبحان به شكل طلب حاجت و درخواست حلّ مشكلات از درگاه او یا به شكل مناجات و ذكر اوصاف جلال و جمال ذات پاكیزه اوست. دعـا یـكـى از بـهـتـریـن عـبـادتـهـاسـت و بـه عـنـوان عـبـادتـى مـستقل ، داراى اجر و پاداش نیك مى باشد و گاهى نیز وسیله گشایش گِرِههاى بسته زندگى و حـل گـرفـتـاریـهـا و مشكلات به الهام خدا و یارى او و سبب بر آورده شدن حاجتهاى دنیا و آخرت است
در روایـات اهـل بـیـت عـلیـهـم السـلام گـاهـى از دعـا بـه عـنـوان عـبـادتـى مستقل ، بهترین عبادت ،مغز و روح پرستش یاد شده واز محبوبترین كارها در روى زمین شمرده شده اسـت و گـاهـى نـیـز از آن بـه عـنوان وسیله رفع گرفتاریها، دفع بلا و مصیبت ، شفاى دردها، كـلیـد نـجـات ، گنجینه رستگارى ، سلاح و سپر مؤ من و بهترین وسیله نزدیكى به درگاه خدا یاد شده است .

اولیـاى گـرامـى اسـلام ، مـى كـوشـیـدنـد، فـرهـنـگ دعـا و اسـتـمـداد از درگـاه خـداونـد مـتـعـال در میان مسلمانان براى همیشه زنده بماند. از این رو، به پیروان خود سفارش مى كردند، درتـمام حالات زندگى با خدا ارتباط داشته و حاجتهاى خود را از او بخواهند، از او كمك بگیرند و حـتـى مـسـائل كـوچـك خـود را بـا خـدا در مـیـان بگذارند. چنانچه در حدیث قدسى آمده كه خداوند تعالى به حضرت موسى (ع ) فرمود:(یا مُوسى ! سَلْنى كُلَّ ما تَحْتاجُ اِلَیْهِ، حَتّى عَلَفِ شاتِكَ، وَمِلْحِ عَجینِك. اى موسى ! به هر چه نیاز دارى ، حتى علف گوسفند و نمك خمیرت را، از من بخواه.همچنین پیامبر اكرم (ص ) فرمود:(لِیَسْئَالْ اَحَدُكُمْ رَبَّهُ حاجَتَهُ حَتّى یَسْئَالَهُ الْمِلْحَ وَ حَتّى یَسْاءَلَهُ شَسْعَهُ) هر كدام از شما باید حاجتش را، حتى نمك و بند كفش خود را، از پروردگارش بخواهد.

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمود:(بر شما باد به دعا؛ زیرا با هیچ چیز مانند آن ، به خدا نزدیك نمى شوید و دعا را براى هیچ حـاجـت كـوچـكـى بـه خاطر كوچكى اش رهانكنید، زیرا آن كس كه حاجتهاى بزرگ را بر آورده مى كند، حاجتهاى كوچك هم به دست اوست).

پیامبر اكرم (ص) فرمود: «الدعاء مخ العبادة و لا یهلك مع الدعاء احد، دعا مغز عبادت است و هیچ كس از اهل دعا به هلاكت نمی‏رسد. در عبادات مخصوصا نماز به مسأله دعا تأكید فراوان شده است و شایسته است كه انسان مؤمن در حین نماز، در قنوت، در سجده و... و بعد از فارق شدن از نماز به درگاه الهی دعا نماید. هنگامی كه نمازگذار در مقابل پروردگار خود به عبادت می ایستد و عظمت خداوند و نعمت های فراوان پروردگار به یاد می آورد، بهترین وقت است كه به عجز و ناتوانی خود اعتراف كند و برای گناهان خود از خداوند طلب مغفرت نموده و از درگاه كبریایی خداوند معرفت به او و پیامبر و اوصیاء او و عافیت و روزی حلال برای خود و خانواده اش را خواستار باشد. در رساله های عملیه آمده است كه مستحب است نماز گزار در سجده و یا در سجده آخر دعا كند و حوائج دنیا و آخرت خود، به خصوص رزق حلال را از خدا بخواهد و این دعا را بخواند: «یا خَیْرَ الْمَسْؤُولین وَ یا خَیْرَ الْمُعْطِینَ ارْزُقْنِی وَ ارْزُقْ عِیالی مِنْ فَضْلِكَ فَانَّكَ ذُو الفَضْلِ الْعَظِیمِ» یعنی: ای بهترین كسی كه از او سؤال می‏كنند و ای بهترین عطاكنندگان، روزی بده به من و عیال من از فضل خودت، پس به درستی كه تو دارای فضل بزرگی‏.»


- هدف از عبادت و اهتمام نماز خواندن:

هـدف از عـبـادت ، رشـد وتـكـامـل انـسـان اسـت ، زیـرا خـدا كـمـال مـطـلق اسـت و انـسـان بـراى رسیدن به كمال باید خود را به او نزدیك كند و راه تقرب انسان به خداى متعال ، عبودیت و بندگى است . اثر بندگى رفع تیرگیهاى درونى از صفحه دل و نـورانـى شـدن آن بـه انـوار مـلكـوت و آمـادگـى جـان انسان براى پذیرش تجلیّات حق و تابش نور عشق الهى است .

بـسـیـارى از نـمـاز خـوانـان ، نماز مى خوانند، ولى نمى دانند، براى چه نماز مى گذارند و در نـتـیـجـه از هدف اصلى آن غافلند، از این رو، سودى نمى برند و این عبادت در روح آنان اثرى نگذاشته و یا اثرى نامحسوس و غیر قابل توجه گذاشته است؛ زیرا (همچون كلاغى كه منقار بـر زمـیـن مـى كـوبـد)، بـه نـمـاز پرداخته و با غفلت به پایان مى رسانند. چنین نمازى باز دارنـده از گـنـاهان نیست . با آنكه قرآن نماز را بازدارنده از فحشاء ومنكر شمرده است معلوم مى شود نمازش در حقیقت نماز نبوده ، بلكه صورتى از نماز بوده است . بـراى تـوجـه بـه هـدف اصـلى اقامه نماز، برخى ازعلماى بزرگ اسلام ، كتابهایى پیرامون اسـرار این عبادت وآداب قلبى و معنوى آن نگاشته اند كه مطالعه دقیق و به كار بستن آنها بر همه سالكان طریق الهى ، بویژه جوانان عزیز، امرى ضرورى و لازم است .

اهـتـمام به نماز اقتضا مى كند، انتظار وقت نماز را داشته باشیم مانند كسى كه وعده ملاقات با یـك شـخـصـیـت مـهـم گـذارده ، بـه خـاطـر وفـا بـه ایـن وعـده ، لحـظـه شـمـارى مـى كـنـد. هـیـچ قـول و قـرار دیـگـرى را كـه بـا ایـن وعـده مـنافات دارد، نمى پذیرد، حتى اگر قرار قبلى با دیـگـران گذارده است با عذر خواهى آن را لغو مى كند.

براى این ملاقات ، خود را آماده مى سازد، لبـاس خـود را مـرتّب مى كند، آنچه مى خواهد بگوید در ذهن مرور مى كند. بنابراین باید چنین حالتى در نمازگزار باشد كه با نزدیك شدن وقت نماز در چهره و رفتار او این انتظار مشاهده شود، برخیزد، وضو بگیرد، مقدمات دیگر نماز را فراهم سازد.اهـتـمـام بـه نـمـاز اقـتـضـا مـى كـنـد، انـسـان نـمـاز را بـطـور صـحـیـح و كـامـل بـیـامـوزد و بـه فـراگـیـرى مـسـایـل نـمـاز اهـتـمـام داشـتـه بـاشـد وهـرگـز نـمـاز را از اوّل وقت تاءخیر نیندازد، مگر در شرایط اضطرارى كه طبعاً عذر تاءخیر پذیرفته است .

اهـتـمـام بـه نـمـاز بـه تـوجـه قـلبـى درحـال نـمـاز وخـشـوع در حال عبادت است . چنانكه قرآن كریم ، در وصف مؤ منان رستگار مى فرماید:

(اَلَّذینَ هُمْ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ)

آنان (كسانى هستند كه ) در نمازشان خشوع مى ورزند. نـمـاز گـزار بـایـد كـارى كـنـد كـه درحال نماز فكر و ذهن او متوجه عبادت و معبود باشد. بدین مـنـظـور درجـایـى نـمـاز بـخـوانـد كـه مـایـه پـریـشـانـى حـواس نـشـود. درحـال نـمـاز بـا حـالت آرام وبـدون حـركـت زایـد بـدن بـاشـد، درحـال قیام به محل سجده نگاه كند. درحال ركوع به پهلوى پاى راست بنگرد، از نماز خواندن درجـایـى كـه در بـرابـر آب ، درب گـشـاده ، نـقـاشـى ، خـطـاطـى ، گل و گیاه و چیزهایى است كه موجب پریشانى حواس مى شود، خوددارى ورزد. نقـطـه مـقابل اهتمام به نماز، سبك شمردن نماز است.

- دعا و كیفیت آن:

این جهان با تمام تجلیات آن، بازدمِ نَفَسِ خداوند است. تجلیاتی كه انسان جزئی از آن محسوب می‏شود. هر یك دم، یك جلوه است. و اصلاً چیزی جز یك جلوه وجود ندارد.

«لا تكراراً فی تجلّی» یعنی در تجلیات خدا تكرار وجود ندارد. مثلاً امكان ندارد كه یك امام حسین دیگر دقیقاً با همان مشخصات ظهور كند. هر كسی در نوع خودش یك پدیدۀ نوظهور و بلاتكرار است. در حقیقت دستگاه خلقت اگر با تكرار همراه شود نشانۀ كمبود آن است. برای تعریف صحیحی از دعا بررسی دو كیفیت حال و مقام پراخته می شود:حال كیفیتی است كه بدون اراده بر انسان وارد می‏شود و اگر با مراقبت سالك ماندگار گردد مقام نامیده می‏شود، پس مقام، ورود كیفیتی است كه با مراقبت سالك ماندگار گردد .بعضی از كیفیتهای وارداتی، فقط در حال، قرار می‏گیرند و به مقام نمی‏رسند، حال وارد می‏شود ولی سالك توان نگهداری آنرا ندارد، چون مراحل مقدماتی لازم را طی نكرده است. باید به این نكته توجه داشت كه در بسیاری موارد مقدمه مهمتر از نتیجه می‏باشد، مثلاً به نماز ایستادن مقدماتی دارد كه خیلی مهمتر از خود نماز است. ریاضت، مراقبه و... به همتِ نَفَسِ پیر نیاز دارد. در خیلی از موارد، بدون نَفَسِ پیر، كارها انجام نمی‏گیرد، خیلی از دعاها به این دلیل نتیجه نمی‏دهد كه غالبا بی‏مقدمه به آن نزدیك می‏شویم.

- دعا و نماز در ادیان مختلف

الف- دعا از دیدگاه قرآن

از نـظـر قـرآن مـجـیـد، دعـا نـداى فـطرت بیدار انسان خدا جوست كه از عمق جانش بر مى خیزد و همانند عاشقى شیدا معشوق ناپیدایش را مى خواند و به درگاهش دست نیاز مى برد. خداجویان عاشق در سختى و راحتى ، گرسنگى و سیرى ، اندوه وشادى ، نیازمندى و بى نیازى و ... او را مى خوانند. قرآن مجید، حالت خوشِ خداجویان مخلص را چنین توصیف مى كند: (تَتَجافى جُنوُبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً...) بسترخواب ، را رها مى كنند، پروردگارشان را با بیم و امید مى خوانند... دعـا، مـحـبوبترین چیز نزد خدا بوده و مایه رشد و سعادت انسان است خداى تعالى به رسولش مى فرماید:

(وَاِذا سـَئَلَكَ عـِبـادى عـَنـّى فـَاِنّى قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَهَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لى وَلْیُؤْمِنُوا بى لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ) .

هـنگامى كه بندگانم درباره من از تو مى پرسند، (بگو) البته كه من به آنها نزدیكم . كسى كـه مـرا بخواند، اجابت مى كنم ، پس باید دعوت مرابپذیرند و به من ایمان آورند تا به حق و سعادت راه یابند.دعـا، مـایـه ارزش انـسـان در درگـاه الهى است واعتناى خدا به بشر، به واسطه دعا، راز و نیاز وگریه وزارى به درگاه او مى باشد.

ب- دعا و نمازدر دین یهود و دین مسیح

«ای خداوند خدای ما، میل و رضای تو بر این تعلق گیرد كه به ما عمری دراز عطا فرمایی، عمری مشحون از صلح و سلامت پر از نیكی و رحمت و ... عمری كه در آن خجالت و شرمندگی یافت نشود، عمری توام با ثروت و عزت و سعادت كه در آن ترس از تو دل و جان ما را پركند، ای خداوند خدای ما، میل و رضای تو بر این تعلق گیرد، كه در دل هیچ انسانی كینه و دشمنی علیه ما وارد نشود و كینه و عداوتی علیه هیچ انسانی بر دل ما نگذارد.»

وقتی كه دعا در باور شخصی ربوبیت حق جای گرفت و با عمق جان خود تنها او را همه كاره یافت و چشم امید از غیر او بست به ناچار حوائج خود را نیز فقط از او می‌طلبد، ایمان به عالی‌ترین وجه هنگام دعا كردن و نماز خواندن جلوه‌گر می‌شود. زیرا تنها آن كس كه به خدا و به علاقه او نسبت به آفریدگارش صمیمانه ایمان دارد، به حضور پروردگار دعا می‌كند و حاجات خود را از او می‌خواهد.

در انجیل آمده است كه: «هنگامی كه او مسیح در موضعی دعا می‌كرد چون فارغ شد، یكی از شاگردانش به وی گفت: خداوندا، دعا كردن را به ما تعلیم نما، چنانكه یحیی به شاگردان خود آموخت» پس عیسی به شاگردانش گفت: «هرگاه دعا كنید، گویید: ای پدر ما كه در آسمانی، نام تو مقدس باد. ملكوت تو بیاید. اراده تو چنانكه در آسمان است در زمین نیز گرده شود. نان كفاف ما را روز به روز به ما بده و گناهان ما را ببخش زیرا كه ما نیز هر قرضدار خود را می‌بخشیم و ما را در آزمایش میاور، بلكه ما را از شریر رهایی ده.».

هر مسیحی دارای یك خط مستقیم برای ارتباط با خدا می‌باشد و در هر زمان كه اراده نماید در اختیار اوست،‌ ولی اغلب مسیحیان هرگز گوشی تلفن را بر نمی‌دارند و اغلب فراموش می‌كنند كه چنین خطی وجود دارد، مگر اینكه یك وضعیت اضطراری پیش آید. كسانیكه روح بخشش دارند می‌توانند دعا كنند، یكی از دلایلی كه اغلب مانع دعاكردن می‌گردد نداشتن روح بخشش است. مسیح وعده فرموده: وقتی به دعا بایستید هرگاه كسی به شما خطا كرده باشد او را ببخشید تا آنكه پدر شما نیز كه در آسمان است خطایای شما را ببخشاید.

ج- دعا از دیدگاه دانشمندان

دیل كارنگی روانشناس مشهور غرب می گوید: در آمریكا به طور متوسط در هر 35 دقیقه یك نفر خودكشی می كند و در هر دو دقیقه یك نفر دیوانه می شود . اگر این مردم از تسكین خاطر و آرامش كه دین و عبادت به آدمی می بخشد نصیبی داشتند ، ممكن بود از اغلب این خودكشی ها و بسیاری از دیوانگی ها جلوگیری شود.»

دكتر محمد عثمان نجاتی روانشناس و استاد دانشگاه كویت می گوید:« این حالت آرام سازی و آرامش روانی حاصل از نماز از نظر درمانی تأثیر بسزایی در كاهش شدت تشنجات عصبی ناشی از فشار زندگی روزانه و پایین آوردن حالت اضطرابی كه برخی از مردم دچار آن هستند، دارد. »

دیل كارنگی بنیانگذار دانشكده ی روابط انسانی در نیویورك می نویسد: چرا موقعی كه مشكلات، نیروی ما را نابود می كند و یا حوادث، اراده های ما را ریشه كن می سازد و بیشتر اوقات آن قدر در یأس فرو می رویم كه خدا را هم فراموش می كنیم به خود نمی آییم و آن قدر صبر می كنیم كه یأس بر ما پیروز شود؟ و چرا همه روزه نیروهای خود را با نماز و حمد و دعا تقویت نمی كنیم و آن را از نو سازمان نمی دهیم؟امروزه جدیدترین علم یعنی روانپزكشی همان چیزهایی را تعلیم می دهد كه پیامبران تعلیم می دادند، چرا؟ به علت اینكه پزشكان روح دریافته اند كه دعا و نماز و داشتن ایمان محكم به دین ، نگرانی و تشویش و هیجان و ترس را كه موجب بیشتر ناخوشی های ماست برطرف می سازد . شخص من هنوز از كشف رمز اثر دعا و نماز عاجزم ولی این دلیل نمی شود كه از آرامش روحی و اتكایی كه دعا و نماز برایم به وجود می آورد بهره مند نشوم . با دلیل یا بی دلیل برایم مسلم شده است كه اعتقاد به دین در طریق زندگی سعادتمندانه، مهم ترین پایگاه است .»

- نتیجه گیریاهـمـیـّت دعـا از دیـدگـاه قـرآن و روایـات اهـل بیت علیهم السلام بیان می كند كه قدر و منزلت انسان نزد خدا و روح عبودیّت و بندگى به دعا، وابسته است.كـسـى كـه مـى خـواهـد، بـنـده بـاشـد، از بـى بـند و بارى و افسار گسیختگى ، نجات یابد و گـرداب حـوادث روزگـار وتـوطـئه هـاى شـیـاطین به او آسیب نرساند، و كلید رستگارى دنیا و آخـرت را داشـتـه بـاشـد، كسى كه مى خواهد درتمام زندگى ، معشوقى داشته باشد كه همواره همدم اوباشد، در بن بستها، امیدبخش ، درهنگام بلا و مصیبت ، اضطراب و نگرانیها، آرامبخش روح و پناهگاه مطمئن او باشد، باید دعا كند.

بنابراین تا دست در دست كسی كه آگاه به رمز و رموز، و كجا و چگونه رفتنها است، قرار ندهید، پیدا كردن مسیر با مشكلاتی چند توأم می‏شود. زیرا وقتی كه به حالی دست پیدا می‏كنید، باید اثرات این حال را در خود شناسائی نمایید تا به درك برسید. معنویت، در وجود ما نشانه‏هائی دارد، تا این نشانه‏ها را نشناسید، از كجا متوجه معنویت در وجود خود می‏شوید.
تهیه و تنظیم: حسن بالاگر، مدیر روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهر و مصطفی قربان موحد، عضو باشگاه پژوهشگران دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهر.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:37  توسط alirezahabili  | 

نماز و انتظار


 

نماز و انتظار تنها جاده امنی است كه میتوان با آن به آرامش، نشاط و سعادت واقعی رسید. از جمله ثمرات نماز و عبادت مستمر این است كه چون باعث اطاعت و خشنودی خداوند می‌شود لذا پروردگار متعال در مقابل آن، مشكلات ما را حل خواهد كرد و با عبادت كردن زمینه برای رشد فعالیتها و موفقیتهای ما فراهم می‌شود و نماز و عبادت و توجه به فرهنگ مهدویت برای بهتر زندگی كردن و بهتر لذت بردن از زندگی و به تكامل رسیدن است.

نماز و انتظار تنها جاده امنی است كه میتوان با آن به آرامش، نشاط و سعادت واقعی رسید. بهترین معرف یك مكتب و دین عملكرد پیروان آن است و مهمترین نیاز انسان در زندگی وجود راهنمای آگاه، دلسوز و امین است و این راهنمایان پیامبران و امامان(ع) هستند كه از جمله آن عزیزان حضرت امام مهدی(عج) است. امام زمان(عج) امید بشر، برگزیده خداوند متعال و كامل كننده هدف انبیا است و بر همه ما وظیفه است كه در دوران غیبت با امام زمانشان آشنا شده و جامعه را نیز با چنین شخصیتی كه با ظهورش جهان غرق نور خواهد شد آشنا نمایند. خداوند با آن همه عظمت، بدون وقت قبلی و سختی. هر لحظه هر دقیقه و هر ساعت اجازه حرف زدن و رابطه و مناجات و بیان مشكلات را با خودش به ما داده است و این از بزرگترین الطاف الهی است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:35  توسط alirezahabili  | 

اسرار اوقات نماز

افضل اوقات نماز سه وقت است: هنگام ظهر، مغرب و هنگام سحر؛ خداوند دوست دارد كه برای قرب به او در این اوقات سه‌گانه نماز به جای آورده شود.

 

 در دین مبین اسلام به اول وقت گذاردن نماز تاكید شده است، اینكه چرا باید نماز را در اوقات معینی بجا آورد و چرا نماز در بعضی اوقات فضیلت بیشتری دارد؟ چند پاسخ می‌توان داد.

پاسخ نخست: 
از امام حسن علیه‌السلام روایت شده است كه فرمود «عده‌ای از یهود نزد پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم آمدند و داناترین آنها درباره مسائلی از آن حضرت پرسش كرد؛ یكی از پرسش‌ها این بود كه گفت «بفرمایید تا بدانم به چه دلیل خداوند عزوجل، این نمازهای پنج‌گانه را در طول شبانه روز در پنج نوبت بر امت تو مقرر فرمود؟»، پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود «خورشید را در هنگام زوال، حلقه‌ای است كه به آن داخل‌می شود (1) و در این هنگام، هر چه در میان عرش (آسمان) و زمین است به تسبیح و تحمید پروردگارم زبان می‌گشاید و این همان ساعتی است كه پروردگارم صلوات و رحمت و بركات خود را بر من نازل می‌فرماید و در این موقع بر من و امتم نماز ظهر را واجب كرده و فرموده است «أقم الصلوة لدلوك الشمس الی غَسق اللیل» (2) و این ساعتی است كه در روز قیامت جهنم را در صحرای محشر می‌آورند، پس هیچ مؤمنی نیست كه آن ساعت به نماز ایستاده باشد، مگر آنكه خداوند بدنش را بر آتش حرام سازد.
اما نماز عصر، همان ساعتی است كه حضرت آدم علیه‌السلام در آن وقت از شجره ممنوعه تناول كرد و خداوند عز و جل او را از بهشت بیرون راند، پس خداوند فرزندان و ذریه او را به خواندن این نماز (عصر) تا روز قیامت امر و آن را برای امت من اختیار فرمود و این نماز از محبوب‌ترین نمازها نزد خداوند است و مرا به محافظت آن از میان نمازها سفارش فرموده است؛ نماز مغرب همان ساعتی است كه خداوند، حضرت آدم علیه‌السلام بخشود و توبه او را در آن موقع قبول كرد ... و این سه ركعت نماز را بر امت من واجب فرمود و این ساعتی است كه دعا در آن مستجاب می‌شود و پروردگارم به من وعده فرمود كه هر كس در آن موقع در پیشگاهش دعا كند، دعایش را مستجاب فرماید.
همین طور نماز عشاء یا نماز خفتن؛ همانا قبر را تاریكی و سیاهی عظیمی است و روز قیامت را نیز تاریكی هولناكی است، پس پروردگارم به من و امتم امر فرموده كه این نماز (عشاء) را بجا آوریم تا روشنی بخش قبرهایمان باشد و نیز برای اینكه به من و امتم نوری در گذشتن از صراط كرامت فرماید و هیچ قدمی نیست كه در راه رفتن برای نماز عشاء برداشته شود، مگر اینكه خداوند عز و جل آن بدن را بر آتش حرام سازد و این نمازی است كه خداوند تعالی برای پیامبران مرسل پیش از من اختیار فرمود، اما نماز صبح؛ وقتی خورشید از میان دو شاخ (یا فرق سر) شیطان طلوع می‌كند، پروردگارم مرا امر فرموده كه قبل از طلوع خورشید، نماز صبح را بجای آورم و پیش از آن كه كافران آفتاب را سجده آورند، امت من خداوند عز و جل را سجده كنند.» (3)

پاسخ دوم:
امام صادق علیه‌السلام فرمود «هنگامی كه آدم علیه‌السلام از بهشت رانده شد و به زمین هبوط كرد، لكه سیاهی در صورت او پیدا شد و از سر تا پای او را فرا گرفت؛ آن حضرت به سبب این لكه سیاه كه بر تمامی اندامش پدید آمده بود، بسیار اندوهگین و گریان شد، پس جبرئیل نزد آن حضرت آمد و به او گفت «ای آدم! چه چیز تو را چنین به گریه انداخته است؟»، جواب داد «از این سیاهی كه در بدنم پیدا شده گریانم»، جبرئیل گفت «ای آدم! برخیز و نماز كن كه این، وقتِ نماز نخستین است»، پس آدم برخاست و نماز گزارد، آن سیاهی تا گردن او رسید (از صورت او تا گردنش از سیاهی پاك شد)، بار دیگر جبرئیل در نوبت نماز دوم نزد آدم آمد و به او گفت «ای آدم برخیز و نماز بخوان كه این، زمانِ نماز دوم است».
آدم برخاست و نماز گزارد و آن سیاهی تا ناف او پایین آمد، باز جبرئیل در وقت نماز سوم نزد او آمد و گفت«ای آدم! برخیز و نماز بخوان كه این، هنگام نماز سوم است»، آدم برخاست و نماز گزارد و آن سیاهی به زانوهای او رسید، بار دیگر جبرئیل در وقت نماز چهارم آمد، آدم برخاست و نماز خواند و همچنین وقت نماز پنجم باز آمد و گفت «وقت نماز پنجم شد»، آدم نماز خواند و به كلی از آن سیاهی كه سراپایش را فراگرفته بود، بیرون آمد، پس حمد و ثنای خداوند متعال را به جای آورد، در این هنگام جبرئیل به آدم گفت« ای آدم! حال فرزندان تو در مورد این نمازها همانند وضع تو می‌باشد؛ هر كس از فرزندان تو كه در هر شبانه روز پنج نوبت نماز مقرر را بخواند، از گناهان خارج می شود، آنچنان كه تو از این لكه سیاه بیرون آمدی». (4)

پاسخ سوم:
از حضرت امام رضا علیه‌السلام روایت است كه به فضل بن شاذان فرمود « چنانچه كسی بپرسد كه، چرا نماز در این اوقات (اوقات معین و مخصوص) بدون تقدم و تأخر واجب شده است، جواب این است كه این اوقات برای همه مردم روی زمین معلوم و واضح است و عالِم و جاهل آن را به چهار وقت می‌شناسند؛ غروب آفتاب خود آشكار و معلوم است كه در آن، نماز مغرب واجب شده است و فرو رفتن سرخی آفتاب (شفق) پس از غروب خورشید معلوم و مشهور است كه آن وقت نماز عشاء است و همچنین طلوع فجر روشن و آشكار است و آن، وقت نماز صبح است و زوال شمس نیز آشكار و معلوم است و در آن ظهر واجب می‌شود و برای عصر وقت مخصوص و معینی مانند نمازهای دیگر است و وقت آن پس از انجام ظهر است و علت دیگر، اینكه خداوند دوست داشته كه بندگانش قبل از هر كاری، ابتدا طاعت خداوند را انجام دهند؛ پس ایشان را در اول طلوع روز، امر كرده است كه به عبادتش بپردازند و سپس در پی كار و روزی خویش روند و امر دنیای خود را اداره كنند.
پس در این وقت نماز صبح را بر ایشان واجب كرد و چون نیم روز شود از كار دست كشند و آن وقتی است كه مردم به جای خود بازگردند و لباس از تن به در آرند و بیاسایند و به خوردن مشغول شوند و استراحت كنند و در چنین هنگامی خداوند آنان را امر فرموده كه ابتدا به ذكر و عبادت او بپردازند، از این رو ظهر را بر ایشان واجب كرده است تا به آن آغاز كنند و سپس به كارهای دیگر بپردازند و چون امور شخصی را انجام دادند و خواستند پی كار و كسب خود روند، باز دستور نماز عصر را داده كه آن را انجام دهند و سپس به كاری كه در نظر دارند رهسپار گشته و به اصلاح آن امر دنیایی خود پردازند و چون شب شد، لباس از تن بیفكنند و به جایگاه و منزل بازگردند، پیش از هر كار باید به عبادت و ذكر پروردگارشان ابتدا كنند و بعد به امور دیگر بپردازند.
از این رو نماز مغرب را بر ایشان واجب فرمود و چون وقت استراحت و خواب آید و از كوشش فراغت یافتند، خداوند دوست داشته است كه در آغاز به عبادت و طاعت او پردازند، سپس در پی اموری كه می‌خواهند انجام دهند روند و آنچنان باشند كه ابتدا كرده باشند در هر فصلی از ساعات شبانه روز به طاعت و پرستش او و از این جهت در این وقت نماز عشاء را واجب كرد، پس چون این دستور را به كار بندند او را فراموش نخواهند كرد و از او غافل نخواهند شد و در این صورت دل‌هایشان سخت نشود و رغبتشان نكاهد.
اگر كسی بگوید «وقتی معین برای عصر نیست، مانند اوقات نمازهای دیگر، چرا آن را بین ظهر و مغرب قرار داد و میان عشاء و صبح، یا میان صبح و ظهر قرار نداد؟» جواب این است «برای آن كه هیچ وقتی برای مردم از ضعفاء و از كار بر كناران و اقویا و كارگزاران آسان‌تر و راحت‌تر و مناسب‌تر برای نماز عصر از این وقت معین نیست، زیرا مردم همگی از اول روز به تجارت و معامله و آمد و رفت و كار و كوشش در رفع حوائج خود و فعالیت در بازارهای كسب مشغول‌اند، پس خداوند نخواست كه آنان را از به دست آوردن روزی به كار دیگر مشغول كند ... نیز مردم همگی قادر به شب خیزی نیستند و آن را درست هم درك نمی‌كنند و وقت آن در نیمه‌های شب اگر باشد، بیدار نمی‌شوند، هر چند واجب باشد و امكانش هم برای ایشان بسیار كم است، پس خداوند بر آنان آسان گرفت و نماز عصر را در سخت‌ترین ساعات شبانه روز مقرر نفرمود؛ بلكه وقت آن را در راحت‌ترین هنگام قرار داد، چنان كه خداوند ـ عز و جل ـ خود فرموده است «یرید اللّه بكم الیُسر و لا یریدُ بكم العُسر» (5)

پاسخ چهارم:از امام رضا علیه‌السلام نقل شده است كه فرمود «افضل اوقات سه وقت است، هنگام زوال خورشید (ظهر) و پس از آن مغرب و هنگام سحر؛ پس خداوند دوست داشت كه برای قرب به او در این اوقات سه‌گانه نماز به جای آورده شود». (6)

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:33  توسط alirezahabili  | 

اسرار تاكید مسواك زدن قبل از نماز

سرّ باطنی مسواك زدن قبل از وضو این است كه مجرای ذكر خداوند منان پاك باشد، زیرا دهان مجرای قرآن است و اگر آلوده بود، خواندن نماز كه قسمت عمده آن قرآن است، اثر كافی را نمی‌بخشد.

به گزارش خبرگزاری فارس، آیین مقدس اسلام آن چنان برای مسواك زدن ارزش قائل است كه پیامبر گرامی اسلام آن را سنت انبیاء الهی دانسته‌اند «السّواك من سُنن المرسلین» و حتی به صورت امر به معروف به مؤمنینی كه از این سنت نبوی غفلت می‌ورزند، هشدار می‌دهد . اینكه قبل از وضو دستور به مسواك زدن داده شده است و چه اسرار باطنی در آن نهفته است، واحد پرسش و پاسخ مركز تخصصی نماز این گونه بیان می‌كند: مسواك نماد پاك كردن ظاهر و باطن دهان می‌باشد، سر ظاهری مسواك این است كه اگر پسماند غذا در دهان باقی مانده است، خارج شود و دهان هنگام ذكر تمیز باشد. در هنگام نماز دهان خوشبو باشد تا موجب اذیت خود و دیگران هنگام قرائت نشود، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود «راه قرآن را پاك نگاهدارید»، گفتند «ای رسول خدا! راه قرآن چیست؟»، فرمود «دهان شما»، گفتند «به چه پاك كنیم؟»، فرمود «با مسواك زدن»[i] آن قدر مسواك برای نماز مهم است كه پیامبر اكرم (ص) فرمودند «لا ان اشق على امتى ، لامرتهم بالسواك مع كل صلوه»، «اگر بر امت من سخت و دشوار نبود، هر آیینه به آنها دستور مى‌دادم كه با هر نماز مسواك بزنند»،[ii] 
در مورد زیاد شدن ثواب نماز با مسواك فرمودند «ركعتین بسواك، احب الى الله - عزوجل - من سبعین ركعه بغیر سواك »؛ «دو ركعت نماز با دندان‌هاى مسواك زده، نزد خداوند از هفتاد ركعت نماز بدون مسواك بهتر است».[iii] 
سر باطنی این عمل این است كه مجرای ذكر خداوند منان پاك و تمییز باشد، زیرا دهان مجرای قرآن است و اگر آلوده بود، خواندن نماز كه قسمت عمده آن قرآن است، اثر كافی را نمی‌بخشد، چرا كه اگر آب زلال را از نهر كثیف و لایروبی نشده بگذرانید، هر چند آب تمیز باشد، تیره می‌شود، لذا بنده‌ای كه در مقابل خالق خود برای لحظاتی به فیض حضور می‌رسد، شایسته است همه اعضا و جوارحش حتی دهانش كه مجرای ذكر نورانی است، پاك و تمیز باشد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:31  توسط alirezahabili  | 

«نماز» پناهگاهی برای انسان‌ها

«نماز» پناهگاهی برای انسان‌ها1390-12-24


«نماز» انسان را به قدرت لایزالى پیوند مى‏دهد كه همه مشكلات براى او سهل و آسان است، پس از نماز كمك گیرید تا باران رحمت و مغفرت را از آسمان ملكوت، به زمینه تشنه خود سرازیر كنید.

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه،  گاهی دیده می‌شود كه عالمان و اولیای دین وقتی با مشكلات بزرگی روبرو می‌شوند به نماز پناه می‌برند، به راستی سر پناه بردن به  نماز چیست؟ مركز تخصصی نماز این گونه پاسخ می‌دهد:

در دو آیه قرآن خداوند نماز را پناهگاه مؤمنین معرفی كرده است:

الف: «وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعینَ» (بقره/45)

ب : «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ» (بقره/ 153)
در آیات فوق بیان نشده است كه در چه چیزی باید از صبر و نماز كمك گرفت و همین ذكر نكردن دلالت بر عموم می‌كند؛ یعنی در همه امور باید از بردباری و نماز كمك گرفت و اختصاص به زمان جنگ دارد1.

اما چرا نماز به عنوان پناهگاه معرفی شده است؟

نماز كه روكردن به خدا و پناهندگی به او است، روح ایمان را زنده مى‏سازد، و به آدمى مى‏ فهماند: كه به جایى تكیه دارد كه انهدام پذیر نیست و به سببى دست زده كه پاره شدنى نیست2، نماز انسان را به قدرت لایزالى پیوند مى‏دهد كه همه مشكلات براى او سهل و آسان است و همین احساس سبب مى‏شود كه انسان در برابر حوادث نیرومند و خونسرد باشد3.

خدای سبحان در جنگ با دشمن بیرونی می‌فرماید: هرچه در توان دارید، برای رویارویی با دشمن سلاح فراهم سازید و نیروی رزمی، بسیج كنید؛ «وأعدّوا لهم ما استطعتم من قوّة»4، در جنگ درونی نیز می‏فرماید: باید با سلاح دعا: «الدعاء سلاح المؤمن»5 و بكاء: «وسلاحه البكاء»6 و با سرمایه امید و رجا: «ارحم من رأس ماله الرجاء»7 كه همه آن در نماز جمع است، از نماز كمك گیرید تا باران رحمت و مغفرت را از آسمان ملكوت، به زمینه تشنه خود سرازیر كنید8. 

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «یا مسمع! ما یمنع أحدكم إذا دخل علیه غم من غموم الدنیا، یتوضأ ثم یدخل مسجده و یركع ركعتین، فیدعو اللّه فیها؟ أما سمعت اللّه یقول: وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»9؛ «ای مسمع، هنگامی كه غمی از غمهای دنیا به یكی از  شما روی می‌آورد، چه چیز مانع می‌شود كه وضو گرفته و به مسجد وارد شود و در مسجد دعا كند؟ آیا نشنیده‌ای كه خداوند می‌فرماید: «وَ اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ».                                            

این نكته نیز در آیه فوق قابل دقت است كه دستور به استعانت از صبر شامل تمام اقسام صبر (صبر در برابر مشكلات،صبر در انجام واجبات و صبر در ترك گناهان) می‌شود كه نماز هم یكی از عبادات بوده و صبر در انجام واجبات شامل نماز هم می‌شود و خداوند به علت اهمیت نماز آن را جداگانه ذكر فرموده و به اصطلاح عطف خاص بر عام كرده است.


پی‌نوشت‌ها:

1.با مقداری تصرف: تسنیم، جلد7 - صفحه 584.

2.با مقداری تصرف: ترجمه المیزان، ج‏1، ص:  229.

3.با مقداری حذف: تفسیر نمونه، ج‏1، ص:  219.

4. سوره انفال، آیه 60.

5. الكافی، ج 2، ص 468.

6 . مفاتیح الجنان، دعای كمیل.

7 . همان.


+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:30  توسط alirezahabili  | 

تاثیر نماز بر درمان های معجزه وار

امن اسمه دواء و ذكره شفاء و طاعته غنی (دعای كمیل) 
وقتی انسان چیزی را از خدا می خواهد و به خاطر طلب آن، نماز می گذارد و در نماز به خدای خود توجه می كند و خدا نیز دو صد چندان او را مورد لطف و توجه خود قرار می دهد، آن چیز به طرز اعجاب انگیزی برای او حاصل خواهد شد. این منطقی كاملا گویا در تمامی ادیان است.
در تاریخ اسلام و ایران تا به امروز، موارد بی شماری از درمان های معجزه وار و شفای بیماران غیر قابل علاج و رو به مرگ در امام زاده ها و مساجد و درمان توسط شخصیت های مذهبی را می توان یافت. 
هر چند كه این موضوع ، گاهی به انگیزه سود جویی و استحمار مردم انجام گرفته و در واقع به شارلاتان بازی تبدیل شده است، اما موارد متعددی كه مورد تایید "علم و دین" می باشد را نیز، در بر می گیرد، زیرا علم پزشكی این مقولات را به وسیله پدیده نیرومند تلقین، توجیه می كند. از طرفی در دین با اعتقاد به قدرت بی انتهای الهی و ممكن نمودن هر غیر ممكن بشری توسط ذات اقدس خداوند، می توان با اطمینان كامل، شفای هر دردی، هر چند لاعلاج را از او خواست و در درمان هر بیماری كه حتی پزشكان از كنترل آن عاجز مانده اند، از رحمت بیكرانه اش استفاده كرد. 
با این دیدگاه می توان گفت، زمانی كه پزشكان به مادری بگویند: " برای فرزندت، دیگر هیچ كاری از دست ما ساخته نیست"، آن موقع همه چیز به پایان نرسیده است، بلكه همان خدایی كه پزشكان را وسیله ای برای انتقال رحمت خودش در درمان بیماران علاج پذیر قرار داده است، چنان چه اراده كند می تواند وسایل و واسطه های دیگری را هم كه چه بسا غیر مادی باشند، برای درمان كودك بیمار برانگیزد. 
اما جایگاه نماز در بروز چنین درمان هایی خاص است. چه بسیار است شرح حال كسانی كه با متوسل شدن به درگاه نورانی ائمه دین(ع) و به خصوص حضرت رضا(ع)، و پس از اقامه نمازهای طولانی و عجز و لابه بسیار به بارگاه حضرت باریتعالی یا با واسطه قرار دادن حضرت امام زمان(عج)، چنان از چنگال بیماری های سخت نجات یافته اند، كه زبان و قلم از توصیف آن قاصر و دانش پزشكی از كشف ماهیت آن، انگشت به دهان است! 
بدین ترتیب آن زمان كه همه درهای علم و طبابت، بر روی انسان های دردمند و ناتوان، بسته می شود و علم از نقص نسبی خود، شرمسار می گردد، شكوهمند ترین جلوه دین یعنی نماز است كه قادر خواهد بود دروازه هایی بزرگ از رحمت الهی را بر بنده عاجز و بیمار بگشاید و شفایی شگفت انگیز، به او هدیه كند، چرا كه نماز گفتگو با كسی است كه اسمش دوا و ذكرش شفاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 19:27  توسط alirezahabili  | 

نماز چگونه نشاط را هدیه می‌كند

آرامش و نشاط خواسته گم‌شده انسانهات

نماز چگونه نشاط را هدیه می‌كند

آرامش و نشاط خواسته و گم شده بسیاری از انسانهاست، از این رو آنها از فقدان این دو در زندگی رنج می‌برند، یكی از عوامل از بین برنده نشاط، وجود گناهانی كه انسان‌ها مرتكب شده‌اند و نماز وسیله‌ای برای شستشوی گناهان است.


به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، آرامش و نشاط خواسته و گم شده بسیاری از انسانهاست، از این رو آنها از فقدان آن دو در زندگی رنج می‌برند و هزینه‌های زیادی را برای یافتن آن صرف می‌كنند، یكی از عوامل از بین برنده آرامش و نشاط، وجود گناهانی است كه انسان‌ها مرتكب شده‌اند، حال سوال این است آیا قرآن راهی برای زدودن گناهان بیان كرده است یا نه؟ مركز تخصصی نماز این گونه پاسخ می‌دهد:

در جواب می‌گوییم یكی از بهترین راه‌های شستشوی گناهان، نماز و ارتباط با خداوند است، قرآن می‌فرماید: «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى‏ لِلذَّاكِرینَ»، «در دو طرف روز و اوایل شب، نماز را برپا دار، چرا كه حسنات، سیئات (و آثار آنها را) از بین مى‏برند، این تذكّرى است براى كسانى كه اهل تذكّرند!»، در این آیه یكی از مصادیق روشن حسنات و اعمال نیك نماز ذكر شده است، در روایتی حضرت علی(ع) این آیه را امیدواركننده ترین آیه قرآن شمردند. 

چه امیدى از این بیشتر كه انسان بداند، هر گاه پاى او بلغزد و یا هوى و هوس بر او چیره شود (بدون اینكه اصرار بر گناه داشته باشد، پایش به گناه كشیده شود)، هنگامى كه وقت نماز فرا رسید، وضو گرفت و در پیشگاه معبود به راز و نیاز برخاست، احساس شرمسارى كه از لوازم توجه به خدا است، نسبت به اعمال گذشته به او دست داد گناه او بخشوده مى‏شود و ظلمت و تاریكیش از قلب او بر مى‏خیزد.

«عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَوْ كَانَ عَلَى بَابِ دَارِ أَحَدِكُمْ نَهَرٌ فَاغْتَسَلَ فِی كُلِّ یَوْمٍ مِنْهُ خَمْسَ مَرَّاتٍ أَ كَانَ یَبْقَى فِی جَسَدِهِ مِنَ الدَّرَنِ شَیْ‏ءٌ قُلْنَا لَا قَالَ فَإِنَّ مَثَلَ الصَّلَاةِ كَمَثَلِ النَّهَرِ الْجَارِی كُلَّمَا صَلَّى صَلَاةً كَفَّرَتْ مَا بَیْنَهُمَا مِنَ الذُّنُوبِ»، امام باقر علیه‌السلام فرمود: پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم از یاران خود سؤال كرد: «اگر بر در خانه یكى از شما نهرى از آب صاف و پاكیزه باشد و در هر روز پنج بار خود را در آن شستشو دهد، آیا چیزى از آلودگى و كثافت در بدن او مى‏ماند؟».

در پاسخ عرض كردند: «نه»، فرمود: «نماز درست همانند این آب جارى است، هر زمان كه انسان نمازى مى‏خواند، گناهانى كه در میان دو نماز انجام شده است، از میان مى‏رود».

«عَنِ النَّبِیِّ(ص) قَالَ: مَثَلُ الصَّلَاةِ وَ أَعْمَالِ بَنِی آدَمَ كَرَجُلٍ أَتَى مَرَاغَةً فَأَثَارَ عَلَیْهِ مِنْهَا حَتَّى امْتَلَأَ تُرَاباً وَ دَنَساً ثُمَّ عَمَدَ إِلَى غَدِیرِ مَاءٍ طَیِّبٍ فَاغْتَسَلَ بِهِ فَیَذْهَبُ عَنْهُ التُّرَابُ وَ الدَّنَسُ كَذَلِكَ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ تَغْسِلُ عَنِ الْعَبْدِ الذُّنُوبَ إِذَا صَلَّى لِلَّهِ مِنْ قَلْبِهِ»؛ «مثل نماز و كارهای انسان مانند مردی است كه لباس و بدن او خاك آلود و كثیف می‌شود، سپس خود را با آب پاكیزه شستشو می‌دهد و تمام آلودگی‌ها از او رخت بر می‌بندد، نمازهای شبانه روز هم قلب انسان را از تمام گناهان پاك می‌كند».

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 16:19  توسط alirezahabili  | 

توماس آلوا ادیسون


توماس آلوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱) مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را طراحی یا کامل کرد که مهم‌ترین و معروفترین آنها لامپ رشته‌ای است.ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰ امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا،بریتانیا، فرانسه و آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرت‌انگیز و باورنکردنی به نظر می‌رسد. واقعیت این است که بیشتر اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام رسانیدن نوآوری‌هایش یاریش می‌کردند. دهنی ذغالی تلفن، ماشین چاپ،میکروفن، گرامافون، دیکتافون، کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور ولاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا بهینه شدند.ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت، بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.محتویات  [نهفتن] ۱ دوران کودکی و نوجوانی۲ سال‌های میانه۲.۱ نخستین پله‌های ترقی۲.۲ منلو پارک۲.۲.۱ گرامافون۲.۲.۲ لامپ الکتریکی۲.۳ عصر الکتریسیته۲.۴ شیوهٔ ادیسون۲.۵ سینما۳ سال‌های پایانی۴ دیدگاه مذهبی۵ منابع۶ پیوند به بیروندوران کودکی و نوجوانی [ویرایش]توماس ادیسون در شهر میلان ایالت اوهایو متولد شد و سال‌های کودکی را در پورت‌هِرون میشیگان بسر برد.«آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و آب‌نبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورت‌هرون و دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راه‌آهن نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. با پس‌انداز پول حاصل از فروش روزنامه، آل توانست یک ماشین چاپ دست دوم خریداری کند. او دستگاهش را در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی اولین شمارهٔ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد» منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون خود انجام می‌داد، نخستین و تنها روزنامه‌ای بود که در یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ می‌شد.در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کم‌شنوایی چندی بعد به کاری در رابطه با تلگراف مشغول شد.[نیازمند منبع]سال‌های میانه [ویرایش]نخستین پله‌های ترقی [ویرایش]در سال ۱۸۶۹ م. ادیسون که ادارهٔ راه‌آهن را ترک کرده بود، به‌عنوان سرپرست فنی به استخدام یک مؤسسهٔ صرافی بزرگ در نیویورک در آمد. در این مقام او توانست نخستین اختراع موفقش را که نوعی تلگراف چاپی بود، به نام خود ثبت کند. تلگراف ادیسون برخلاف انواع رایج که علائممورس را به صورت صداهای کوتاه و کشیده به گوش اپراتور می‌رسانیدند، آنها را به شکل خط و نقطه بر روی نوار کاغذی چاپ می‌کرد. او حق امتیاز اختراعش را در مقابل چهل هزار دلار به مدیر صرافخانه واگذار کرد و با پول آن در شهر نیوآرک ایالت نیوجرسی یک کارگاه تحقیقاتی برای خود برپا نمود. در محل جدید او علاوه بر تکمیل لوازم جانبی تلگراف، یک سامانهٔ پیشرفتهٔ نمایشگر اطلاعات بورس را طراحی کرد که سود هنگفتی از آن حاصل آمد.منلو پارک [ویرایش]ادیسون مدتها این فکر را در سرداشت که کارگاهش را به محل بازتر و بزرگ‌تری منتقل کند. با فراهم شدن سرمایهٔ کافی، سرانجام در سال ۱۸۷۶ م. در منطقهٔ «منلوپارک» نیوجرسی یک لابراتوار پژوهشی مجهز بنیاد نهاد و گروهی از افراد لایق و مستعد را به همکاری فراخواند.تأسیس این آزمایشگاه نقطهٔ عطفی در رشته فعالیت‌های ادیسون و از بزرگ‌ترین ابتکارهای او به شمار می‌رود. آزمایشگاه منلو پارک نخستین مؤسسه‌ای بود که منحصراً با هدف تولید و تکمیل ابداعات علمی برپا شد و آن را باید نمونهٔ اولیهٔ آزمایشگاه‌های تحقیقاتی بزرگی دانست که از آن پس تمام صنایع مهم در کنار کارگاه‌های خود ایجاد کردند. در سایهٔ نظارت و سازماندهی توماس ادیسون و کار گروهی کارمندان وی صدها اختراع کوچک و بزرگ در این مؤسسه به ثمر رسیدند که البته همگی به نام ادیسون تمام شدند.گرامافون [ویرایش]ادیسون در کنار گرامافون اولیهاز قدیم الایام، داشتن وسیله‌ای که بتوان با آن صدا را ضبط کرد از آرزوهای بشر بوده‌است. قبل از آنکه توجه ادیسون به این مقوله جلب شود، لئون اسکوت مارتین‌ویل فرانسوی (۱۸۵۷ م.) و دیگران تحقیقاتی کرده و گام‌هایی در این راه برداشته بودند؛ اما دستگاه‌های آنها عملاً ً قابل استفاده نبود زیرا تنها با یک دور گوش دادن، صدای ضبط شده ارز بین می‌رفت.در سال ۱۸۷۷ م. ادیسون موفق به ساخت وسیله‌ای شد که واقعاً کار می‌کرد؛ یعنی می‌توانست صدا را ضبط و دو تا سه بار پخش کند. «ضبط صوت» ادیسون که فونوگراف (آوانگار) نام گرفته بود، ساختمانی ساده داشت: استوانه‌ای فلزی بود با یک دستهٔ گرداننده که در یک انتهای آن سوزنی همراه با یک بوق تعبیه شده بود. وقتی کسی استوانه را می‌چرخاند و درون بوق صحبت می‌کرد، بر اثر ارتعاش سوزن، روی ورقهٔ نازک حلبی ِدور استوانه خراش‌هایی می‌افتاد. برای شنیدن صدای ضبط شده نیز کافی بود سوزن را به ابتدای مسیر برگردانده و دوباره استوانه را به‌چرخش در آورند. کیفیت صدا البته بسیار پایین بود و صفحه حلبی هم پس از چند بار استفاده خراب می‌شد. با اینحال همین وسیله ابتدایی در نظر مردم بسیار شگفت‌انگیز می‌نمود و بشدت مورد استقبال قرار گرفت. روزنامه‌ها ادیسون را «جادوگر منلوپارک» لقب دادند. حتی دولت رسماً وی را به واشینگتندعوت کرد تا اختراعش را در برابر مقامات به نمایش بگذارد. ده سال بعد (۱۸۸۷ م.) ادیسون (یا به روایتی الکساندر گراهام بل)، استوانهٔ مومی را جایگزین ورق حلبی کرد و بالاخره امیل برلینرمخترع آمریکایی آلمانی‌تبار با تبدیل استوانهٔ مومی به صفحهٔ پلاستیکی، گرامافون را به شکل امروزی درآورد.لامپ الکتریکی [ویرایش]سابقهٔ سیستم روشنایی الکتریکی به اواسط قرن نوزدهم می‌رسد. در سال ۱۸۵۴ م. هاینریش گوبل نخستین لامپ برق را اختراع کرد که حدود چهارصد ساعت نور می‌داد اما آن را به نام خود به ثبت نرساند. پس از وی جیمز وودوارد،ویلیام سایر، متیو ایوانز (۱۸۷۵ م.) و جوزف سووان (۱۸۷۸ م.) مدل‌های دیگر چراغ‌های ا لکتریکی را ارائه کردند.کمی پیش از آنکه ادیسون نیز وارد این عرصهٔ جدید شود، والیس صنعتگر آمریکایی نوعی چراغ برق را روانهٔ بازارکرده بود که نمونه‌ای از آن به دست ادیسون رسید (۱۸۷۸ م.). دستگاه والیس تشکیل می‌شد از چارچوبی با یک حباب و دو میلهٔ فلزی متحرک که به هر کدام تکه ذغالی متصل بود. عبور جریان برق از میله‌ها باعث می‌شد که دو قطعه ذغال بسوزند و میانشان قوس الکتریکی بسیار درخشانی به رنگ آبی پدیدار شود.این چراغ الکتریکی ابتدایی بازده پایینی داشت زیرا مصرف برق آن زیاد و عمر ذغال‌هایش کم بود. با این وجود، ادیسون که به اهمیت اختراع والیس پی‌برده بود، تصمیم گرفت آن را اصلاح کند و به جای ذغال مادهٔ مناسب تری بیابد که با برق کمتر مدت درازی روشنایی بدهد و به مرور زمان نسوزد و از بین نرود.پس از یک سال تلاش بی‌وقفه و آزمایش صدها مادهٔ گوناگون، سرانجام ادیسون و همکارانش توانستند با خالی کردن هوای داخل حباب و استفاده از نخ معمولی کربونیزه (ذغالی‌شده) لامپی بسازند که تا چهل ساعت نور بدهد. این موفقیت اولیه موجب شد تا آنها با پشتکار بیشتری به تحقیقات خود ادامه دهند و زمانیکه موفق شدند عمر متوسط چراغ برق را به پانصد ساعت برسانند، ادیسون تشخیص داد که زمان مناسب برای نمایش آن فرا رسیده‌است.البته نمونه لامپ ادیسون قبل از ارائه توسط شخص دیگری تولید و در اداره ثبت بریتانیا به اسم دانشمندی به نام سوان ثبت شده بود و این ثابت می کند لامپ ادیسون چیز جدیدی نبود ولی با این حال نباید تلاش های ادیسون را در راستای ترویج این تکنولوژی نادیده گرفت [۱]او از روزنامه‌نگاران و صاحبان سرمایه دعوت کرد تا در شب ۳۱ دسامبر ۱۸۷۹ م. برای دیدن اختراع جدیدش به منلوپارک بیایند. به دستور او آزمایشگاه و اطراف آن را با صدها لامپ برق آراستند بطوریکه محوطهٔ منلوپارک و جادهٔ منتهی به آن غرق در نور شده بود. ادیسون میهمانان خود را با چیزی روبرو کرده بود که برایشان سابقه نداشت. منظرهٔ لامپ‌های نورانی بازدیدکنندگان را به شدت تحت تأثیر قرار داد؛ بطوریکه وقتی ادیسون نقشهٔ خود را برای تأسیس یک کارخانهٔ بزرگ الکتریسیته در نیویورک مطرح کرد پیشنهادش با استقبال گرم سرمایه‌داران حاضر روبرو شد.عصر الکتریسیته [ویرایش]در ۲۷ ژانویه ۱۸۸۰ م. ادیسون تقاضانامهٔ دریافت امتیاز اختراع «لامپ روشنایی الکتریکی» را به ادارهٔ اختراعات آمریکا تسلیم کرد اما با درخواستش موافقت نشد. کارشناسان سازمان معتقد بودند که طراحی و ساخت لامپ ادیسون بر مبنای مطالعات ویلیام سایر انجام شده است؛ بنابراین تنها امتیاز اختراع رشتهٔ ذغالی شده پرمقاومت (مادهٔ تولیدکنندهٔ نور لامپ‌) به ادیسون تعلق گرفت.در ۱۳ فوریه ۱۸۸۰ م. وی به کشف یک پدیدهٔ مهم فیزیکی نائل آمد که اکنون به اثر ادیسون معروف است.دو سال پس از نمایش عمومی لامپ الکتریکی، (۱۸۸۲ م.) ساختمان کارخانهٔ مرکزی تولید برق موسوم به «ایستگاه پرل استر یت» به پایان رسید و در چهارم سپتامبر همان سال نخستین سیستم توزیع نیروی الکتریسیته در جهان با قدرت ۱۱۰ ولت و ۵۹ مشتری در پایین محلهٔمنهتن به دست ادیسون افتتاح گردید.چندی بعد ادیسون کوشید تا حق امتیاز لامپ برق را در بریتانیا از آن خود کند و بر رقیبش جوزف سووان – که مستقل از ادیسون موفق به اختراع لامپ حرارتی ِرشته کربنی شده بود- پیروز شود اما پس از یک دعوای حقوقی بی‌حاصل، دو طرف با یکدیگر به توافق رسیدند و برای بهره‌مند شدن از منافع اختراعشان در بریتانیا شرکت «ادیسووان» را تأسیس کردند. این شرکت در سال ۱۸۹۲ م. جزئی از کمپانی بزرگ جنرال الکتریک(متعلق به ادیسون) گردید.شیوهٔ ادیسون [ویرایش]همانطور که گفته شد، بیشتر اختراعات ادیسون حاصل تکمیل ایده‌های دیگران و کار دسته‌جمعی گروه بزرگی از تکنسین‌ها و کارمندانی بود که تحت نظارت او به تحقیق و آزمایش می‌پرداختند. لویس لاتیمر دستیار آفریقایی-آمریکایی ادیسون که در پروژهٔ چراغ الکتریکی نقش مهمی داشت، از جملهٔ این افراد است. اگر امروز کمتر نامی از کسانی مانند او به میان می‌آید، به این دلیل است که ادیسون غالبا همکاران خود را در افتخار و اعتبار اختراعاتش سهیم نمی‌کرد. با این همه شکی نیست که بدون قدرت سازماندهی و خصوصاً همت بلند ادیسون دست یافتن به این همه موفقیت ممکن نبود. نیکلا تسلا فیزیکدان بزرگ و یکی از همکاران ادیسون دربارهٔ روش او برای حل مسائل می‌نویسد: «اگر ادیسون می‌خواست سوزنی را در انبار کاهی پیدا کند، با پشتکارفراوان دانه به دانه رشته‌های کاه را کنار می‌زد تا بالاخره سوزن نمایان شود. بارها با تأسف شاهد بودم که چگونه بخش اعظم وقت و انرژی او صرف یافتن یک فرمول جزئی یا انجام دادن محاسبه‌ای کوچک می‌شد. » ادیسون خود نیز در این‌باره گفته‌است: «نوآوری عبارت است از یک درصد الهام روح و نود و نه درصد عرق ریختن و تلاش کردن. »تسلا دانشمندی شایسته و بهترین کارمند ادیسون بود. او ابتدا از طرف ادیسون مأمور شده بود تا راه‌های توسعهٔ سیستم‌های جریان مستقیم (DC) را بررسی کند اما چون پس از پایان کار ادیسون تعهدات مالی خود را زیر پا گذاشت تسلا تصمیم به ترک شرکت او گرفت. با پذیرش استعفای تسلا، ادیسون مرتکب اشتباه بزرگی شد چرا که چندی بعد تسلا با کشف جریان متناوب (AC) در برابر امپراتوری ادیسون و سیستم DC او قد علم کرد. او با حمایت جرج وستینگهاوس کارخانه‌دار معروف سامانه‌های چندفازی توزیع برق را برپایهٔ جریان AC تکامل بخشید که بسیار کارآمدتر از سیستم ادیسون بود. با وجود تبلیغات منفی جنرال الکتریک، جریان AC روز به روز رواج بیشتری یافت و سرانجام سلطه ادیسون را بر بازار صنایع الکتریکی درهم شکست.سینما [ویرایش]در سال ۱۸۸۹م. یکی از کارمندان شرکت ادیسون به اسم ویلیام کندی لوری دیکسون نوعی دستگاه نمایش فیلم اختراع کرد که پنج سال بعد(۱۸۹۴م.) با نام تجاری کینه‌توسکوپ (متحرک نما) در نیویورک به معرض نمایش گذاشته شد. کینه‌توسکوپ دستگاهی بود که هرکس از سوراخ آن به درون می‌نگریست و دسته‌ای را می‌چرخاند، تصاویر متحرکی را مشاهده می‌کرد. این وسیله ابتدا به‌عنوان مکمل گرامافون و برای رونق بخشیدن به بازار آن طراحی شده بود وهدف آن بود که با افزودن امکان تماشای عکس متحرک، بر جذابیت گرامافون نزد خریداران افزوده شود.با وجود اهمیت این اختراع، ادیسون یا دیکسون را نمی‌توان پایه‌گذار سینما دانست؛ کینه‌توسکوپ آنها بیشتر به ماشین «شهر فرنگ» شبیه بود و دریک زمان بیش از یک نفر نمی‌توانست از آن استفاده کند. چنین دستگاهی در عصر جدید که تودهٔ مردم به هیجان و سرگرمی‌های دسته‌جمعی نیاز داشتند چندان به کار نمی‌آمد. ایدهٔ بزرگ کردن تصاویر و بکارگیری پردهٔ نمایش هرگز به ذهن ادیسون نرسید چون همانطور که گفتیم از اختراع کینه‌توسکوپ مقصود دیگری داشت ولی حدود یک سال بعد لویی لومیر صنعتگر ثروتمند فرانسوی با ساختن دوربین فیلم‌برداری و پروژکتور و افتتاح اولین سالن سینما در گراند کافه پاریس (۲۸ دسامبر ۱۸۹۵م.) نخستین گام‌ها را برای علاقمند کردن مردم به این پدیدهٔ نو برداشت. پس از گذشت چند سال، سالن‌های نمایش فیلم در اروپا و آمریکا آنقدر فراوان شده بود که ادیسون نیز چاره‌ای جز پیوستن به این جریان و کنار گذاشتن سینمای تک نفره‌اش ندید.ادیسون در تبدیل سینما به رسانه‌ای همگانی و صنعتی سودآور نقش مؤثری ایفا کرده‌است. فیلم استاندارد ۳۵ میلیمتری با چهار روزنه در لبهٔ هر فریم که هنوز مورد استفاده قرار می‌گیرد از یادگارهای ادیسون است. وی همچنین مؤسس اولین استودیوی فیلمسازی دنیا (بلک ماریا در ایالت نیوجرسی) است. نخستین فیلم کپی رایت شدهٔ تاریخ سینما با عنوان «عطسهٔ فرد اُت» در این استودیو ساخته شد.سال‌های پایانی [ویرایش]در اول فوریه ۱۸۹۳م. ادیسون ساختمان «بلک ماریا» نخستین استودیوی تصاویر متحرک را در وست اورنج ِ نیوجرسی به پایان برد. او کوشید تا اختراع دوربین فیلم برداری را تماماً به خود نسبت دهد و حق استفادهٔ انحصاری از آن را به دست آورد اما در ۱۰ مارس ۱۹۰۲م. ادعای او در یک دادگاه استیناف ایالات متحده رد شد.در ۱۸۹۴م. او در زمینهٔ ترکیب فیلم و صدا تحقیقاتی انجام داد که سرانجام به اختراع کینه‌توفون انجامید. این دستگاه که ترکیب ناجوری از کینه‌توسکوپ و گرامافون استوانه‌ای بود با استقبال مردم مواجه نشد.در ۶ ژانویه ۱۹۳۱م. ادیسون درخواست‌نامهٔ ثبت آخرین اختراع خود «وسیله نگهدارندهٔ اشیاء هنگام آبکاری» را به ادارهٔ اختراعات فرستاد اما پیش از دریافت پاسخ اجل به او مهلت نداد و این مخترع بزرگ در اواخر همان سال در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فرو بست.دیدگاه مذهبی [ویرایش]عمدتا از ادیسون به عنوان یک خداانگار یا بی‌خدا یاد شده‌است.[۱]
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 16:30  توسط alirezahabili  | 

کتاب



کتاب «مرگ و فلسفه» نوعی موضوع نگاری فلسفی(philosophical Topography) است که توسط جف مالپاس و روبرت سی سولومون در سال 1998 منتشر شده است، این کتاب برای اول بار توسط «گل بابا سعیدی» به فارسی ترجمه شده و در سال 1385 و در شمارگان 1650 نسخه توسط نشر آزادمهر به چاپ رسیده است.

  به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)در این اثر، مضمون مرگ از نظرگاه های مختلف فلسفی، ادبی و هنری مورد بررسی قرار گرفته و بسیاری از سئوالات مهم فلسفی را در برمی گیرد که توسط متفکران تأثیرگذاری مانند نیچه و سارتر مطرح شده اند. در این میان توجه ویژه ای نیز به دیدگاه های مارتین هایدگر درباره هستی و مرگ شده است. از سوی دیگر نظراتی که موجبات تحمل راحت تر مرگ را فراهم می کند، از میان اندیشه های چینی، ژاپنی و تبتی بازگو شده اند.

این کتاب شامل پیش گفتار مترجم، مقدمه ناشر و 14 مقاله اصلی از 14 نویسنده است، مترجم گفتاری را نیز به قلم خود با عنوان «مرگ از دیدگاه اسلام» به عنوان گفتار پانزدهم در آخر کتاب آورده است. نوشتارهای کتاب قبلاً برای همایشی با همین موضوع در نیوزلند آماده و ارائه شده اند امّا مشخص نشده است که چه تعداد نوشتار از مقالات در همایش مطرح شده است. درون مایه اصلی هر نوشتار، موضوع مرگ است اما به جای کوشش در تعریف ماهیت مرگ، عمدتاً تلاش ها در کشف اهمیت و ارزش مرگ در زندگی بشری از دیدگاهی فلسفه ای متمرکز شده اند.

کتاب با مقاله ای درباره تجربه نزدیک به مرگ آغاز شده و تا نوشتاری درباره کتاب تبتی مردگان و افکار روشنگرانه هاید درباره مرگادامه می یابد، اگرچه تقریباً تمامی نویسندگان کتاب، استادان فلسفه هستند امّا نوشتاری از یک شاعر و یک تاریخ شناس هنر نیز در این مجموع آمده است.

پیش گفتار مترجم:

مترجم در آغاز کتاب، ضمن نوشتن پیش گفتاری به پرسش درباره مرگ و چگونگی مردن می پردازد و اشاره می کند که هرگاه هدف از زندگی رسیدن به کمال و سعادت ابدی باشد، آن گاه اندیشه نزدیک بودن مرگ، قوت خواهد گرفت و شخص مرگ را جدای از زندگی نمی داند و آن را پدیده ای ترسناک و دلهره آور نخواهد دید.

پیش گفتار مؤلف:

مؤلف کتاب، پیش گفتار خویش را با این عبارت معروف آشیل (نمایشنامه نویس نامدار یونانی) شروع می کند: «هیچ انسانی را شادکام نخوانید، مگر در آن هنگام که مرگ او فرا رسیده است».

این جمله آشیل در سایر بخش های کتاب نیز تکرار شده است (صفحه های 80 ، 252 و 288) آن گاه نظر اپیکور را می آورد که «مرگهیچ است» و سپس به نقل از ویتگنشتاین می نویسد: «مرگ هیچ رویدادی در زندگی نیست و دوام نمی آورد». آنگاه از «وودی آلِن» این عبارت را می آورد که «از مرگ نمی ترسم و تنها نمی خواهم هنگامی که مرگ رخ می دهد، آن جا باشم»

در ادامه پیش گفتار، مرگ راهی به سوی شادی ترسیم می شود: «مرگ ممکن است موضوعی خوفناک باشد، اما مجاورت و اندیشه های متقابل درباره مرگ، راهی است به سوی ایجاد شادی و خوش خلقی به جای غم و زندگی متعالی و دوستی های پایدار».

گفتار اول مرگ و فلسفه

(نوشته جف مالپاس و روبرت سی سولومون)

گفتار اول با این عبارت آغاز می شود که فلسفه اساساً با مرگ ارتباط دارد و آمده است که مرگ، مبحثی است که به ندرت در مباحث فلسفی معاصر به آن پرداخته شده است و می نویسد که هایدگر از معدود فلاسفه ای است که درباره مرگ، زیاد سخن گفته است، گفتار اول کتاب در واقع بیشتر معرفی نوشتارهای بعدی این اثر است و مؤلف به محتوی مقالات و نویسندگان می پردازد.

گفتار دوم؛ مرگ من

*گفتار دوم؛ مرگ من:(نوشته تم هاروتیز)

گفتار دوم کتاب، شرح روایت گونه ای است از سفر نویسنده به دنیای دیگر. او به تجربیات خود در حین مرگ و بازگشت به زندگی می پردازد. از ثقل زایدالوصف زندگی می گوید و از این که مرگ، سفری بود که به تنهایی باید آن را می پیمود. در ادامه می آورد که همه ی رقابت ها، رقابت مرگ و زندگی است. همه ی مبارزات در زندگی تا دم مرگ است (ص 28) مرگ، مرا از چنگال مهیب زمان رها کرد.مرگ من، مستقیماً مرا در زمان حال جای داده بود. آن چه که در حال مرگ یا مردن تجربه کردم به عنوان قسمت ها و مقاطعی از زمانی وجود داشتند. در بازگشتم به دنیای زندگی، این مفهوم حال را حفظ کرده بودم. دو روز نخست، عالی، روشن، مانا و جاودان بود. (31).زمان برایم متوقف گشته و مرده بودم. دیگر حضور نداشتم، هنگامی که در اتاق اورژانس بیمارستان به دنیا، بازگردانده شدم، زمان بار دیگر برایم آغاز گشت. ناگهان کسی مرا به نام صدا کرده . . . از آسمان و عرش برین به اتاق اوراق و دنیای فرودین فرود آمدم. (32).

کسانی که لحظات دم مرگ را تجربه کرده اند و سپس به زندگی دنیوی بازگشته اند معمولاً تجربه خود را با احساسی از خوشی، شادی و رهایی توصیف می کنند، حتی آمده است که بعضاً از این که پزشک یا . . . آن ها را به زندگی برگردانده است، ابراز ناخرسندی کرده اند.

در این نوشتار، تجربه مرگ را با رهایی از خشم ها و اضطراب های زمینی توصیف کرده و جهان پس از مرگ و ابدیت را جهانی غرورآفرین و سرشار از عشق و سبکی و خوشنودی عنوان داشته است:«در مرحله مرگم، احساس کردم که وابستگی هایم به دنیا از بین رفته است. من تنها بودم. در بازگشتم، من از زمان مراقبت ها، دلواپسی ها و نگرانی های این جهان آزاد گشتم. روشنایی وجودداشت...»(35).

آن گاه این گونه می نویسد:« با چشم بصیرت بر مرگ بنگر؛ در آن هنگام به نظر می رسد که جهان دیگر زیبا و جذاب نیست. . . . هر کسی به سوی مرگ می شتابد و در حال مرگ است و تنها در انتظار مرگ عمر را سپری می کند . . . . حضور مرگ، تخته پاک کنی است که آن چه را در تخته سیاه زندگی نوشته شده است، می شوید و پاک می کند. هنگامی که زندگی پر از پیچیدگی و اضطراب و نابسامانی است، زمانی که از جهتی در راه وصول به حقیقت سرگردان شدی، با مرگ مشورت کن. اندیشه های مرگ مواد زاید و ناچیز تخته ها را می زداید و پاک می کند.»(ص 36).

تم هاروتیز در فراز پایانی نوشتار خود، این عبارت را آورده است: «من اراده ام را در تلاش برای زندگانی به کار می بندم تا این که منفعلانه و از روی بی مبالاتی، گرفتار مرگ نشوم» (ص 39) که یادآور فرازی از وصیت امیرالمؤمنین علی(ع) به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) است. آن جا که می فرماید: خود را برای پس از مرگ آماده نشان ده، تا وقتی که در می رسد، تو آماده باشی و کمر بسته باشی تا ناگاه از کمین بیرون نتازد و تو را مغلوب نکند.

گفتار سوم؛ در مقابل مرگ

نوشته رینهارد اشتاینر)

گفتار سوم مشخصاً در آراء و افکار «الیاس کانتی» غور می کند، کانتی بر این باور است که مرگ به عنوان یک مهمان ناخوانده و غیرمنتظره یا یک غریبه که در پشت در است، نمی آید بلکه به عنوان یک آشنای خودمانی است؛ مرگی که ما با میل خود او را دعوت کرده و در واقع مشتاق اوییم.

دو نکته اساسی و قابل تأمل در دیدگاه های کانتی به چشم می خورد: نخست انتقاد کلی بر روی همه مذاهب که به عقیده کانتی، تنها امیدهای واهی را در این مورد ارائه می دهند. [!] نکته دوم اعتقاد کانتی است که معمای مرگ را چون یک گره ناگشودنی می داند که به استثنای خود وی، کسی تاکنون جرأت گذر و میان بر زدن از آن را نداشته است.

نکته اوّل مطرح شده، توسط کانتی آن گاه قابل تأمل تر خواهد بود که نقش اساسی و بنیادی ادیان و مذاهب را در تبیین و ترسیم جهت حرکت مردم دین دار به یاد آورده و نجات و رستگاری بشر را که ارمغان با شکوه آیین های الهی است، فرا خاطر خویش آوریم. این غفلت غیرقابل انکار کانتی آن گونه است که مولف این نوشتار خود اذعان می دارد که کانتی در حالتی بلاتکلیف قرار داشته و خود نیز بر این امر آگاه بوده است.

کانتی همچون «شوپنهاور» مذهب را پادزهری برای ترس از مرگ برشمرد. آن گاه به تفسیر این جمله کنفسیوس می پردازد که گفته بود اگر شخصی تاکنون زندگی را نشناخته است، چگونه می تواند مرگ را بشناسد: «کنفسیوس به خوبی می داند که همه پرسش های مربوط به مرگ، به زمان پس از مرگ برمی گردد. هر پاسخی با دور کردن مرگ و نافهمی آن به پس از مرگ، ارتباط دارد. اگر پس از مرگ، اشیایی وجود دارند، به همان سانی که پیش از آن وجود داشته اند، پس مرگ، قسمتی از ارزش و اهمیت خود را از دست خواهد داد.

کنفسیوس بر آن است که خود را از این بی ارزش ترین تردستی و مکر، برکنار سازد. وی نمی گوید، چیزی پس از مرگ وجود ندارد. چه، وی نمی تواند چنین ادعایی کند، اما وی عقیده دارد که نمی تواند از یافته اش مراقبت کرده و بدان ارج نهد. حتی اگر می دانست همه ارزش ها از آن زندگی است؛ هر روشنایی، آرزو و اشتیاق با انجام نیکی در زندگی به دست آمده و شاید بهترین بخش قدرت در پشت مرگ، در زندگی ذخیره شده است» (ص 45).

نویسنده که خود شاعر است آن گاه بر اهمیت ادبیات داستانی و شعر در هدایت رفتار بشری، اشاره می کند، خلاصه دیدگاه کانتی که در کتاب جمعیت و قدرت آمده است به قرار زیر است:

1 تمام نظریه های انسانی در مورد فناپذیری، نوعی از آرزوی بقا را در بردارند.

2 لحظه بقا، لحظه اقتدار است.

3 وحشت ناشی از مرگ، به خوشنودی تبدیل می شود و نتیجه می گیرد که تمام انسان ها زیر سایه مرگ بوده و همواره آرزو می کنند که دیگران در کام مرگ فرو روند و هر چه تعداد جان باختگان بیشتر باشد، احساس بقا شدیدتر است. به عقیده کانتی، در پرتو چنین آرزوها و خواسته هایی است که حاکمان مستبد از مرگ دیگران لذت می برند، زیرا پست ترین نوع بقاء، کشتار دیگران است.

در پایان نوشتار نیز این گونه آمده است: ارزش میل به جاودانگی دقیقاً در این باور ریشه دارد که اساساً جاودانگی وجود ندارد. همواره، غیرممکن ها هستند که به طور جدی مورد درخواست اند.

گفتار چهارم؛ درباره مفهوم ناچیز بدون مرگ

«ایوان سول» مقاله خویش را با این پرسش آغاز می کند که آیا در برابر مرگ باید شجاع باشیم؟

او در این نوشتار می گوید که هایدگر، تولستوی، سارتر، کامو، ارنست بیکر از میان فلاسفه دیگر، فناپذیری را به عنوان هستی عرضه کرده اند که شاید عمیق ترین و نگران کننده ترین مشغولیت ذهنی ما را فراهم ساخته باشد.

سول در ادامه درباره لذّت گرایی در ارسطویی و لذّت گرایی«اپیکوری»می نویسد و نظریه قدرت اراده «نیچه» را تشریح می کند و در ادامه می آورد که تجربه گرایی است که اساس آموزه لذّت گرایی اپیکوری را تشکیل می دهد و لذت گرایی، تجربه گرایی را ایجاب می کند اما تجربه گرایی، لذّت گرایی را موجب نمی شود، آن گاه به نقل از نیچه می آورد: آن چه را که ما می خواهیم، لذت و اجتناب از درد نیست بلکه آزمون قدرت است.

نویسنده سپس به موضوع انکار تجربه گرایی اشاراتی دارد و سپس نگرانی های قبل از مرگ را می کاود و می نویسد: شخص به مقام برتری دست خواهد یافت، آن گاه که بتواند علیه اساس نگرانی های بشر، درباره حوادثی که به جهان پس از مرگ ارتباط دارد، بحث کند و در جایی دیگر می گوید: آن چه که موضوع اصلی نگرانی است، نیازی ندارد منفی باشد، بلکه می تواند دریچه ای را برای سعادت باز کند و ارزش های زندگی ما را دگرگون سازد.

سول، مصیبت مرگ را از جهان پس از مرگ جدا می کند و می گوید: اگر مرگ مصیبت است، مصیبت پس از مرگ نیست. واقعه مرگهیچ گاه خود، به بعد از مرگ ارتباط ندارد (ص 71).

گفتار پنجم؛ زیباشناسی کالبد

«کاتلین هایگنز» در این نوشتار به زندگی نامه خودنوشت نیچه اشاره دارد و سپس ساختار زندگی را با ساختار داستان مقایسه کرده و می نویسد ما همچون داستان می زییم. زندگی ما ساختاری دارد که شامل مراحل آغازی، میانی و پایانی است که با داستان سرایان ارتباط داریم. . . . وقتی که با مرگ خود را مجسّم می کنیم، می خواهیم اصول زیباشناسانه را روی داستان زندگی خود اعمال کنیم. در ادامه مطالبی را درباره مرگ در کودکان می نویسد و سپس مرگ را از دیدگاه فرهنگ مکزیکی تعریف می کند و در پایان هم، اشاراتی به هایدگر و دازاین  دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 15:21  توسط alirezahabili  | 

سفر نامه

سلام ما امسال به شمال رفتیم طرف استانه اشرفیه .در انجا ویلای بابا بزرگ پدری من بود انجا نزدیک لاهیجان است ما در ان جا خیلی خوش گذشت ما بعد از انجا به رامسر رفتیم ودر انجا تله کابین سوار شدیم و در انجا خیلی به ما خوش گذشت قلیان کشیدیم .ورق بازی کردیم وخیلی به ما خوش گذشت


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 17:1  توسط alirezahabili  | 

همه چیز درباره خورشید

جرم و چگالی

جرم خورشید ۹۹.۸ درصد از جرم کل منظومه شمسی است. این جرم معادل عدد ۱۰۲۷ X۲ تن می باشد که با یک ۲ و بیست وهفت صفر مقابل آن نوشته می شود. جرم خورشید ۳۳۳.۰۰۰ برابر جرم زمین است. میانگین چگالی آن حدود ۹۰ پوند در هر فوت مکعب و یا ۱.۴ گرم در هر سانتیمتر مکعب می باشد. این مقدار تقریبا معادل ۱.۴ برابر چگالی آب و کمتر از یک سوم میانگین چگالی زمین است.

ترکیب بندی

بیشتر اتمهای خورشید، مانند اغلب ستارگان، اتمهای عنصر شیمیایی هیدروژن می باشند. بعد از هیدروژن، عنصر هلیوم در خورشید بسیار یافت می شود و بقیه جرم خورشید از اتمهای هفت عنصر دیگر تشکیل شده است. به ازای هر ۱ میلیون اتم هیدروژن در کل خورشید، ۹۸.۰۰۰ اتم هلیوم، ۸۵۰ اتم اکسیژن، ۳۶۰ اتم کربن، ۱۲۰ اتم نئون، ۱۱۰ اتم نیتروژن، ۴۰ اتم منیزیوم، ۳۵ اتم آهن و ۳۵ اتم سیلیکون وجود دارد. بنابراین حدودا ۹۴ درصد از اتمها، هیدروژن و حدود ۰.۱ درصد اتمهایی غیر از هیدروژن و هلیوم می باشند.

اما هیدروژن سبک ترین عنصر است و ۷۲ درصد از جرم این ستاره را تشکیل می دهد. هلیوم ۲۶ درصد از جرم خورشید را به خود اختصاص داده است.
درون خورشید و بیشتر اتمسفر آن از پلاسما تشکیل شده است. پلاسما گازی است که دمای آن به قدری زیاد است که به نیروی مغناطیسی حساس می باشد. دانشمندان گاهی به تفاوتهای بین گاز و پلاسما بسیار تاکید کرده و پلاسما را حالت چهارم ماده، در کنار سه حالت جامد، مایع و گاز، می نامند. ولی در حالت کلی، دانشمندان تنها در صورت لزوم بین گاز و پلاسما تفاوت قائلند.

تفاوت اساسی بین گاز و پلاسما متاثر از حرارت بسیار شدید است: این حرارت باعث جدا شدن اتهای گاز می شود. آنچه باقی می ماند – یعنی پلاسما – از اتمهای باردار به نام یون و ذرات باردار به نام الکترون که به طور مستقل حرکت می کنند، تشکیل شده است.

یک اتم خنثی شامل یک یا چند الکترون است که مانند یک پوسته در اطراف هسته مرکز اتم عمل می کنند. هر الکترون حامل یک بار منفی الکتریکی است. هسته در قلب مرکزی یک اتم جای گرفته است که تقریبا همه جرم اتم را دارد. ساده ترین شکل هسته، که همان هسته هیدروژن است، از یک ذره به نام پروتون تشکیل شده است. یک پروتون حامل یک بار مثبت الکتریکی است. بقیه شکل های هسته شامل یک یا چند پروتون و یک یا چند نوترون می باشند. نوترون بار الکتریکی ندارد بنابراین بار الکتریکی همه هسته ها مثبت است. یک اتم خنثی به تعداد پروتونهایش، الکترون دارد بنابراین مجموع بارهای آن برابر با صفر است.

یک اتم یا مولکول که یک یا چند الکترون خود را از دست بدهد بار مثبت پیدا می کند و به آن یون یا یون مثبت می گویند. بیشتر اتمهای خورشید، یونهای مثبت هیدروژنند. بنابراین، بیشتر خورشید شامل پروتون و الکترون های مستقل است.

مقدار نسبی پلاسما و دیگر گازها در یک منطقه مشخص شده از اتمسفر خورشید به دمای آن منطقه بستگی دارد. با افزایش دما، اتمهای بیشتر و بیشتری یونیزه می شوند و اتم های یونیزه شده الکترون های بیشتر و بیشتری از دست می دهند. تاج خورشید نام منطقه ای از اتمسفر خورشید است که بیش از هر جای دیگر در اتمسفر خورشید، یونیزه شده است. دمای تاج خورشید معمولا بین ۳ میلیون K تا ۵ میلیون K یعنی دمایی فراتر از دمای لازم برای جدا کردن بیش از نیمی از ۲۶ الکترون اتم آهن می باشد.

اینکه چه اندازه از اتم های یک گاز اتمهای یونیزه هستند بستگی به دما دارد. اگر دما نسبتا داغ باشد، اتمها یونیزه می شوند اما چنانچه گاز نسبتا سرد باشد امکان ترکیب شیمیایی اتمها و تشکیل مولکول به وجود می آید. بیشتر اتمهای سطح خورشید یونیزه شده اند. ولی در مناطق لکه های خورشیدی به دلیل پائین بودن دما، اتمها تشکیل مولکول می دهند.

انرژی بازده

بیشتر انرژی که خورشید ساطع می کند نور مرئی و اشعه های فروسرخ که ما آن را به صورت گرما دریافت می کنیم، می باشد. نور مرئی و پرتوهای فروسرخ، دو شکل از پرتوهای الکترومغناطیسی می باشند. خورشید همچنین پرتوهایی از ذرات که بیشتر پروتون ها و الکترون ها می باشند را ساطع می نماید.

پرتوهای الکترومغناطیسی                                                                                               پرتوهای الکترومغناطیسی شامل نیروی الکتریکی و نیروی مغناطیسی می باشند. این پرتوها را می توان مانند یک موج انرژی و یا بسته های ذره مانندی از انرژی به نام فوتون دانست.

نور مرئی، اشعه فروسرخ و دیگر اشکال پرتوهای الکترومغناطیسی از حیث مقدار انرژی با هم متفاوتند. شش گروه از انرژی ها، طیف انرژی های الکترومغناطیس را تشکیل می دهند. از کم انرژی ترین تا پر انرژی ترین به ترتیب عبارتند از: امواج رادیویی، اشعه فروسرخ، نور مرئی، اشعه فرا بنفش، اشعه ایکس و اشعه گاما. مایکروویو ها، که موج های بسیار قوی رادیوئی هستند، گاهی در یک رده دیگر به طور مجزا قرار می گیرند. پرتوهای خورشید شامل همه پرتوهای طیف الکترومغناطیس می باشند.

مقدار انرژی در امواج الکترومغناطیس ارتباط مستقیم با طول موج* یعنی فاصله بین قله های پیاپی آنها دارد.(*برای درک بهتر از معنی طول موج تصور کنید،حشره ای در آب یک حوض آرام دست و پا می زند و امواجی دایره ای به سمت حاشیه های اطراف حوض منتشر می شوند. به بلندترین قسمت هر موج دایره شکل “قله” می گویند. فاصله میان هر دو قله “طول موج” نامیده می شود. شمار قله هایی که در هر ثانیه به حاشیه حوض می رسند “فرکانس” نام دارد. هر چه فرکانس بیشتر باشد، طول موج کوتاه تر است). هرچه انرژی پرتو بیشتر باشد، طول موج کوتاهتر است. برای مثال پرتوهای گاما طول موجی کوتاهتر از امواج رادیوئی دارند. انرژی یک ذره فوتون بستگی به مکان آن در طیف دارد. برای مثال یک فوتون اشعه گاما انرژی بیشتری از یک فوتون رادیوئی دارد.

همه اشکال امواج الکترومغناطیس با سرعت برابر، معادل سرعت نور (۲۹۹.۷۹۲ کیلومتر در ثانیه) در فضا سفر می کنند. با این سرعت، یک فوتون آزاد شده از خورشید تنها حدود ۸ دقیقه طول می کشد تا به زمین برسد.

امواج الکترومغناطیسی که از خورشید به بالای اتمسفر زمین می رسند ثابت خورشیدی نام دارند. این مقدار برابر است با حدود ۱۳۷۰ وات در هر متر مربع. ولی تنها حدود ۴۰ درصد از این امواج به سطح زمین می رسند. اتمسفر زمین مقداری از نور مرئی و اشعه فروسرخ، تقریبا همه پرتوهای فرابنفش و تمامی پرتوهای ایکس و گاما را فیلتر می کند. تقریبا همه امواج رادیویی به سطح زمین می رسند.

پرتوهای ذرات

پروتون ها و الکترون ها دائما مانند بادهای خورشیدی از سطح خورشید بلند می شوند. این ذرات به زمین بسیار نزدیک می شوند ولی میدان مغناطیسی زمین مانع از ورود آنها به سطح زمین می شود.
به هر حال به دلیل انفجارها و گدازه های تاج و زبانه های خورشیدی، ذرات زیادی با شدت به اتمسفر زمین می رسند. این ذرات را به نام پرتوهای کیهانی خورشیدی می شناسند. بیشتر این ذرات پروتون ها هستند ولی الکترون ها نیز در آنها وجود دارند. آنها به شدت پر انرژیند. بنابراین می توانند برای فضانوردها و کاوشگرها خطرآفرین باشند.

پرتوهای کیهانی نمی توانند به سطح زمین برسند. هنگامیکه آنها با اتمسفر زمین برخورد می کنند، تبدیل به بارانی از ذرات کم انرژی تر می شوند. ولی از آنجائیکه رویدادهای خورشیدی بسیار پر انرژی هستند، آنها می توانند طوفانهای ژئومگنتیک را، بویژه در میدان مغناطیسی زمین به وجود آورند. این طوفانها می توانند باعث مختل شدن تجهیزات الکتریکی در سطح زمین شوند. برای مثال آنها می توانند با افزایش فشار بار کابلها منجر به قطع برق شوند.

رنگ

در طیف پرتوهای الکترومغناطیس، نور مرئی متشکل از رنگهای موجود در رنگین کمان می باشد. نور خورشید شامل همه این رنگها است. بیشتر پرتوهایی که از خورشید به ما می رسند رنگهای زرد تا سبز از طیف نور مرئی می باشند. در هر صورت نور خورشید سفید است. هنگامیکه اتمسفر زمین مانند یک فیلتر برای تنظیم خورشید عمل می کند، خورشید ممکن است زرد یا نارنجی به نظر رسد.

شما می توانید نور خورشید را به کمک یک منشور نگاه کرده و آن را تفکیک کنید. نور قرمز، که توسط کم انرژی ترین فوتون ها، با بلندترین طول موج، به وجود می آید در یکی از دو انتهای طیف قرار می گیرد. نور قرمز در نور نارنجی و سپس زرد محو می شود. پس از زرد، نور سبز و بعد از آن آبی را خواهید دید. آخرین رنگ نیز بنفش می باشد که با پر انرژی ترین فوتون ها و کوتاه ترین طول موج، به وجود می آید. این فهرست رنگ به این معنا نیست که نور خورشید تنها از شش یا هفت رنگ تشکیل شده بلکه هر یک از رنگ های مابین رنگهای مذکور، خود یک رنگ به حساب می آید. تعداد رنگهای موجود در طبیعت از تعداد رنگهاییکه انسان تابه حال نامگذاری کرده بسیار بیشتر است.

چرخش خورشید

خورشید تقریبا در هر ماه یک دور کامل به دور خود می چرخد. ولی از آنجائیکه خورشید یک جرم گازیست نه یک جرم جامد، قسمتهای مختلف آن با سرعت متفاوت حرکت می کند. گازهای نزدیک به خط استوای خورشید در هر ۲۵ روز یک دور کامل حرکت می کنند، در حالیکه گردش کامل گازهای موجود در عرضهای جغرافی بالاتر ۲۸ روز به طول می انجامد. محور گردش خورشید با چند درجه شیب نسبت به محور گردش زمین قرار گرفته است بنابراین قطب جغرافی شمال یا قطب جغرافی جنوب آن معمولا از زمین قابل رویت است.

ارتعاش

ارتعاشات خورشید مانند زنگیست که دائم در حال نواخته شدن است. خورشید در آن واحد بیشتر از ۱۰ میلیون درجه صوت مختلف ایجاد می کند. ارتعاشات گازهای خورشیدی از نظر مکانیکی شبیه به ارتعاشات هوا، که آنها را با نام امواج صوتی* می شناسیم، می باشند. از این رو ستاره شناسان امواج خورشیدی را به رغم اینکه نمی شنویم، مانند امواج صوتی می دانند. سریعترین ارتعاش خورشیدی حدود ۲ دقیقه به طول می انجامد. مدت زمان یک ارتعاش مقدار زمان لازم برای کامل شدن یک حلقه یا سیکل از ارتعاش است. آرام ترین ارتعاشی که گوش انسان قادر به تشخیص آن می باشد مدت زمانی معادل ۲۰/۱ ثانیه دارد.

بیشتر امواج صوتی خورشید از “سلولهای حرارتی” موجود در توده های متراکم گاز در اعماق خورشید سرچشمه می گیرند. (*هوا دارای خاصیت ارتجاعی می‌باشد هنگامی که یک لایه از مولکولهای هوا به جلو رانده می‌شود، این لایه به نوبه خود لایه دیگری را به جلو می‌راند و خود به حال اول بر می‌گردد. لایه جدیدی نیز لایه دیگری را به جلو می‌راند و به همین ترتیب این عمل بارها و بارها تکرار می‌گردد تا انرژی به پایان برسد. این جابجایی مولکولها اگر بیش از ۱۶ مرتبه در ثانیه تکرار ‌گردد صدا بوجود می‌آید. هر رفت و برگشت لایه هوا یک سیکل نام دارد و تعداد سیکل در ثانیه تواتر یا بسامد یا فرکانس نامیده می‌شود).این سلولها انرژی را تا سطح خورشید بالا می آورند. بالا آمدن این سلولها مانند بالا آمدن بخار از آب در حال جوشیدن است. واژه سلولهای حرارتی به همین دلیل به آنها اطلاق می گردد. هنگامیکه سلولها بالا می آیند، سرد می شوند. آنگاه به درون خورشید جائیکه بالا آمدن از آنجا آغاز می شود باز می گردند. در هنگام سقوط و پائین رفتن سلولهای حرارتی ارتعاش شدیدی به وجود می آید. این ارتعاش باعث می شود که امواج صوتی از درون سلولها خارج شوند.

از آنجائیکه اتمسفر خورشید غلظت کمی دارد، امواج صوتی نمی توانند در آن به حرکت و جریان درآیند. در نتیجه، وقتی که یک موج به سطح می رسد مجددا به درون خورشید بر میگردد. بنابراین قسمت کوچکی از سطح خورشید حرکت تند و سریعی به بالا و پائین پیدا می کند. وقتی یک موج به درون خورشید سفر می کند، به سمت بالا و سطح آن خم می شود. مقدار انحنای موج بستگی به چگالی گازی که موج درون آن حرکت میکند و مواردی دیگر دارد. در نهایت، موج به سطح می رسد و دوباره به درون بر می گردد. این رفت و آمدها تا آنجا که موج انرژی خود را در گازهای پیرامون از دست بدهد، ادامه خواهد داشت.
امواجی که به عمیق ترین فاصله از سطح خورشید فرو می روند طولانی ترین مدت را دارند. برخی از این امواج تا هسته خورشید فرو می روند و مدتی معادل چندین ساعت دارند.

میدان مغناطیسی

گاهی اوقات، میدان مغناطیسی خورشید به شکلی ساده و گاهی به شدت پیچیده است. زمانی میدان مغناطیسی شکلی ساده دارد که محور عمودی خورشید مانند یک آهن ربای غول پیکر عمل کند. شما با انجام آزمایش براده آهن بر روی کاغذ و یک آهن ربا می توانید شکل میدان مغناطیسی آهن ربا را مشاهده کنید. بیشتر براده ها در حلقه های D شکلی که دو سر آهن ربا را به هم وصل می کنند تجمع می نمایند. فیزیکدانان میدان مغناطیسی را به صورت خطوطی فرضی که حلقه های براده آهن بر روی آنها قرار می گیرند ، فرض می نمایند. به این خطوط ، خطوط میدان مغناطیسی یا خطوط نیرو می گویند. دانشمندان به این خطوط، مسیر اختصاص داده اند. به یک سر آهن ربا قطب شمال مغناطیسی و به سر دیگر قطب جنوب مغناطیسی اطلاق می گردد. خطوط مغناطیسی از قطب شمال آهن ربا بیرون می آیند و با ایجاد یک خمیدگی از ناحیه قطب جنوب مغناطیسی وارد آهن ربا می شوند.

دلیل ایجاد میدان مغناطیسی خورشید انتقال حرارتی در خورشید است. هر ذره باردار الکتریکی می تواند با حرکت و جابجایی یک میدان مغناطیسی به وجود آورد. سلولهای حرارتی که از یونهای مثبت و الکترون ها تشکیل شده اند، به شکلی منتشر می گردند که باعث ایجاد میدان مغناطیسی خورشید می شود.

وقتی میدان مغناطیسی خورشید پیچیده می شود، خطوط مغناطیسی دچار پیچ و تاب می شوند. میدان مغناطیسی به دو دلیل این چرخش ها و پیچیدگی ها را به وجو می آورد: اول اینکه خورشید در منطقه استوایی بسیار سریع تر از قسمتهای دیگر حرکت می کند و دوم اینکه لایه های درونی خورشید بسیار سریع تر از سطح آن در گردشند. تفاوت در سرعت گردش در قسمتهای مختلف باعث کشیده شدن خطوط مغناطیسی در جهت شرق می شوند. در نهایت، این خطوط دچار اعوجاج گشته و پیچ و تاب هایی را ایجاد می نمایند.

در برخی مناطق، میدان مغناطیسی هزاران بار قوی تر از میدان مغناطیسی عمومی خورشید است. در این مناطق، دسته هایی از خطوط مغناطیسی به بیرون از سطح آمده و حلقه هایی را در اتمسفر خورشید به وجود می آورند. یکی از دو سر این حلقه ها، قطب شمال مغناطیسی است. در این نقطه جهت خطوط مغناطیسی به سمت بالا می باشد. سر دیگر این حلقه ها قطب جنوب مغناطیسی است و جهت خطوط مغناطیسی به سمت پائین و داخل خورشید است. در هر دو سر هر حلقه یک لکه خورشیدی پدیدار می گردد. خطوط مغناطیسی، یونها و الکترونها را به سمت بیرون لک های خورشیدی راهنمایی می کنند و به این صورت حلقه هایی غول پیکر از گاز تشکیل می شوند.

تعداد لکه ها بر روی خورشید به اعوجاج های میدان مغناطیسی آن بستگی دارد. تغییر تعداد آنها، از حداقل به حداکثر و دوباره به حداقل، چرخه لکه های خورشیدی نامیده می شود. میانگین مدت یک چرخه حدود ۱۱ سال می باشد.

در پایان هر چرخه از لکه های خورشیدی، میدان مغناطیسی به سرعت دچار جابجایی قطبی می شود و بسیاری از اعوجاج های خود را از دست می دهد. فرض کنید که قطب شمال مغناطیسی خورشید در آغاز یک چرخه در ناحیه قطب شمال جغرافیایی خورشید قرار دارد. در زمان شروع چرخه بعدی، قطب شمال مغناطیسی خورشید در محل قطب جنوب جغرافیایی آن قرار می گیرد. یک تغییر قطبی از یک جهت به جهتی دیگر و بازگشت مجدد آن برابر با دو چرخه پیاپی و درنتیجه معادل ۲۲ سال می باشد.

ترکیب هسته ای

ترکیب هسته ای در مرکز خورشید به دلیل دما و تراکم فوق العاده زیاد می تواند صورت پذیرد. از آنجائیکه بار ذرات مثبت است، تمایل به دفع یکدیگر دارند اما دما و تراکم هسته خورشید به قدری زیاد است که می تواند آنها را در کنار یکدیگر نگاه دارد.

رایج ترین ترکیب هسته ای در مرکز خورشید زنجیره پروتون-پروتون نام دارد. این فرایند زمانی انجام می گیرد که ساده ترین شکل از هسته های هیدروژن (دارای یک پروتون) در یک آن کنار هم قرار می گیرند. نخست، هسته ای متشکل از دو ذره به وجود می آید، سپس هسته ای با سه ذره و در نهایت هسته ای با چهار ذره شکل می گیرد. در این فرایند همچنین یک ذره الکتریکی خنثی به نام نوترینو پدیدار می گردد.

هسته نهایی شامل دو پروتون و دو نوترون است که در واقع هسته هلیوم می باشد. جرم این هسته به مقدار بسیار اندکی کمتر از جرم چهار پروتونیست که هسته از آن تشکیل شده است. جرم از دست رفته به انرژی تبدیل شده است. این مقدار از انرژی به کمک فرمول مشهور فیزیکدان آلمانی، آلبرت اینشتین، E=mc۲ قابل محاسبه است. در این معادله E به معنای انرژی، m به معنای جرم و c به معنای سرعت نور می باشد.

مقایسه با دیگر ستارگان

کمتر از ۵ درصد ستارگان در کهکشان راه شیری نورانی تر یا سنگین تر از خورشید می باشند. ولی برخی از ستارگان بیش از ۱۰۰.۰۰۰ برابر نورانی تر از خورشید، و برخی از آنها جرمی بیش از ۱۰۰ برابر جرم خورشید را دارند. از سویی دیگر، برخی ستارگان نیز کمتر از ۰۰۰۱/۰ خورشید نور دارند، و یک ستاره می تواند کمتر از ۰۷/۰ جرم خورشید را داشته باشد. ستاره های داغ تری وجود دارند که بسیار آبی تر از خورشیدند و ستارگان سردتری نیز وجود دارند که سرخ تر از خورشید هستند.

خورشید نسبتا جوان و متعلق به نسلی از ستارگان به نام “جمعیت I ستارگان” می باشد. یک نسل قدیمی تر از ستارگان را با نام “جمعیت II ستارگان” می شناسیم. احتمال وجود نسلی قدیمی تر به نام “جمعیت III ستارگان” نیز وجود دارد که البته تا کنون هیچ عضوی از این گروه شناسایی نشده است.

مناطق خورشید

خورشید و اتمسفر آن از چندین منطقه یا لایه تشکیل شده اند. از داخل به خارج، بخش داخلی خورشید متشکل از هسته، منطقه تابشی و منطقه حرارتی می باشد. اتمسفر خورشید نیز از لایه های فوتوسفر، کرومسفر، منطقه انتقالی و تاج خورشید تشکیل شده است. فراتر از تاج خورشید، بادهای خورشیدی، که معمولا جریانات برخواسته از گازهای تاج خورشید می باشند، وجود دارند.

از آنجائیکه ستاره شناسان قادر به دیدن درون خورشید نیستند، کلیه دریافت ها به صورت غیر مستقیم حاصل می گردد. برخی از اطلاعات بر اساس قسمتهای قابل مشاهده از خورشید به دست آمده اند. برخی از این اطلاعات نیز بر پایه محاسبات انجام شده با داده هایی از مناطق قابل رویت پیرامون خورشید ثبت گردیده است.

هسته

منطقه هسته از مرکز خورشید تا حدود یک چهارم به سمت سطح خورشید گسترده شده است. هسته حدود ۲ درصد از حجم خورشید اما تقریبا نصف جرم آن را دارد. حداکثر دمای این منطقه ۱۵ میلیون کلوین است. چگالی آن به ۱۵۰گرم در هر سانتیمتر مکعب، تقریبا ۱۵ برابر چگالی سرب، می رسد.

دما و چگالی بالای هسته به سبب فشار بسیار زیادی، معادل حدودا ۲۰۰ بیلیون بار بیشتر از فشار جو زمین در سطح دریا، می باشد. فشار زیاد هسته با در بر گرفتن همه گازهای خورشید، مانع از فروپاشی آن می شود. در واقع هسته با داشتن این فشار زیاد، وزن خورشید را تحمل میکند.

تقریبا همه ترکیبات اتمی در این منطقه صورت می گیرند. مانند سایر قسمتهای خورشید، هسته آن نیز، بر اساس جرم، از ۷۲ درصد هیدروژن، ۲۶ درصد هلیوم و ۲ درصد عناصر سنگین تر تشکیل شده است. ترکیبات اتمی به تدریج محتویات هسته را تغییر داده اند. در حال حاضر ۳۵ درصد از جرم هیدروژن در قسمتهای مرکزی هسته و ۶۵ درصد آن در مرزهای بیرونی هسته متمرکزند.

منطقه تابشی

پیرامون هسته، پوسته ضخیمی به نام منطقه تابشی وجود دارد. ضخامت این پوسته تا ۷۰ درصد از شعاع خورشید پیش رفته است. این منطقه ۳۲ درصد از حجم و ۴۸ درصد از جرم آن را شامل می شود.

این منطقه به دلیل اینکه انرژی غالبا در این جا به صورت نور و تشعشع سفر می نماید، منطقه تابشی نام گرفته است. فوتون های به وجود آمده در هسته از میان لایه های پایدار گاز عبور می کنند. اما آنها به خاطر غلظت شدید ذرات گاز دچار پراکندگی شده و گاهی مدت ۱ میلیون سال طول می کشد که یک فوتون از این منطقه گذر کند.
در پایین منطقه تابشی، چگالی معادل ۲۲ گرم در هر سانتیمتر مکعب (حدودا دو برابر چگالی سرب) و دما ۸ میلیون K می باشد. در بالای منطقه تابشی، چگالی معادل ۰.۲ گرم در هر سانتیمتر مکعب و دما ۲ میلیون K است.

ترکیبات عناصر در منطقه تابشی از زمان تولد خورشید تا به امروز به همین شکل باقی مانده است. درصد عناصر در بالای منطقه تابشی بسیار شبیه به سطح خورشید میباشد.

منطقه حرارتی

بالاترین لایه درونی خورشید، منطقه حرارتی، از منطقه تابشی تا سطح خورشید کشیده شده است. این منطقه از سلول های حرارتی در حال جوش تشکیل شده است که ۶۶ درصد از حجم خورشید و تنها کمی بیش از ۲ درصد جرم آن را به خود اختصاص داده است. در بالای منطقه، چگالی نزدیک به صفر و دما حدود ۵۸۰۰ K می باشد. از آنجا که فوتون های خارج شده از منطقه تابشی باعث داغ شدن سلولهای حرارتی می گردند، این سلولها به سمت سطح خورشید در جوش و التهابند.

ستاره شناسان تا کنون دو نوع از سلولهای حرارتی را مشاهده کردند. سلولهای دانه ای (granulation) و سلولهای ریز دانه ای (supergranulation). سلولهای دانه ای حدود ۱۰۰۰ کیلومتر و سلولهای ریزدانه ای در منطقه ای باضخامت تقریبی۳۰۰۰۰ کیلومتر می باشند.

فوتوسفر

پایین ترین لایه اتمسفر خورشید فوتوسفر نام دارد. این منطقه نوری را که ما می بینیم متساطع می نماید. ضخامت فوتوسفر ۵۰۰ کیلومتر است. ولی بخش اعظم نوری که ما مشاهده می کنیم از پایین ترین قسمتهای این منطقه که ضخامت آن تنها حدود ۱۵۰ کیلومتر است ناشی می شود. ستاره شناسان گاهی این قسمت را، سطح خورشید می دانند. در پایین فوتوسفر دما ۶۴۰۰K و در بالای آن ۴۴۰۰K می باشد.

فوتوسفر از شمار زیادی دانه تشکیل شده که در بالای سلولهای دانه ای قرار دارند. یک دانه معمولی حدو ۱۵ تا ۲۰ دقیقه عمر می کند. میانگین چگالی فوتوسفر کمتر از یک میلیونیم گرم در هر سانتیمتر مکعب می باشد. به نظر می رسد که این مقدار چگالی بسیار ناچیز است اما در هر سانتیمتر مکعب از این منطقه بین ده ها تریلیون تا صدها تریلیون ذرات خاص وجود دارند.

کرومسفر

منطقه بعدی کرومسفر است. مهمترین خصوصیت این منطقه افزایش دما بین ۱۰.۰۰۰K تا ۲۰.۰۰۰K می باشد.
ستاره شناسان نخست طیف کرومسفر را در هنگام کسوف های کامل شناسایی کردند. این طیف پس از آنکه ماه فوتوسفر را می پوشاند، قبل از پوشیده شدن کرومسفر در سایه ماه، قابل رویت است. این حالت تنها چند ثانیه به طول می کشد. خطوطی که از این طیف منتشر می شوند مانند نور فلش به طور ناگهانی به چشم می خورند، از این رو به این طیف، طیف فلش می گویند.

کرومسفر ظاهرا از تشکیلاتی شبیه میخ به نام “خار” ساخته شده است. یک خار معمولی حدود ۱۰۰۰ کیلومتر عرض و تا ۱۰.۰۰۰ کیلومتر ارتفاع دارد. چگالی کرومسفر حدود ۱۰ بیلیون تا ۱۰۰ بیلیون ذره در هر سانتیمتر مکعب است.

منطقه انتقالی

دمای کرومسفر تا حدود ۲۰.۰۰۰K ، و دمای تاج خورشید به بیش از ۵۰۰.۰۰۰K می رسد. بین دو منطقه مذکور، منطقه ای با میانگین دما وجود دارد که به آن منطقه انتقالی می گویند. این منطقه بیشتر انرژی خود را از تاج خورشید می گیرد و بیشتر نور خود را به شکل فرابنفش متساطع می نماید.
ضخامت منطقه انتقالی چند صد تا چندین هزار کیلومتر است. در برخی قسمتها، خارهای کرومسفر که نسبتا سرد شده اند سر بر افراشته و به اتمسفر خورشید می رسند. در برخی قسمتها نیز ترکیبات داغ تاج خورشید تا نزدیکی فوتوسفر فرو می رود.

تاج خورشید

تاج خورشید بخشی از اتمسفر آن است و دمایی متجاوز از ۵۰۰.۰۰۰K دارد. تاج خورشید متشکل از گازهای یونیزه شده به شکل رود و یا حلقه ای می باشد. ترکیبات و ساختمان تاج خورشید به صورت عمودی به سطح آن متصل است و میادین مغناطیسی که از اعماق خورشید ساطع می گردند منجر به شکل گیری این منطقه می شوند. دمای هر یک از جریانات تاج خورشید به خطوط میدان مغناطیسی شکل دهنده همان جریان بستگی دارد.
دمای نزدیک ترین بخش از تاج خورشید به سطح آن حدودا بین ۱ تا ۶ میلیون K و چگالی آن معادل ۱۰۰ میلیون تا ۱ بیلیون ذره در هر سانتیمتر مکعب می باشد. دمای این منطقه هنگام وقوع یک فوران به ده ها میلیون کلوین می رسد.

بادهای خورشیدی

تاج بسیار داغ خورشید در فضا منتشر و دائم در آن گسترده می شود. به جریان گازهای تاج خورشید در فضا، بادهای خورشیدی می گویند. چگالی این بادها در نزدیکی خورشید تقریبا بین ۱۰ تا ۱۰۰ ذره در هر سانتیمتر مکعب می باشد.

باد خورشیدی با سرعتی معادل صدها کیلومتر در ثانیه از خورشید به هر سوی می وزد. در فواصل زیادی از خورشید یعنی فراتر از مدار پلوتو، از سرعت این باد که مافوق صوت می باشد، کاسته می شود و با گازهای میان ستاره ای ترکیب می گردد.

بادهای خورشیدی به شکل یک حباب بزرگ شبیه به قطره اشک به نام هلیوسفر، در فضای میان سیاره ای گسترده شده است. خورشید و همه سیاره های آن درون هلیوسفر می باشند. فراتر از مدار پلوتو، دورترین سیاره از خورشید، هلیوسفر به گازها و غبارهای میان ستاره ای می پیوندد. گرچه اتمهای موجود در فضای بین ستاره ای می توانند در این حباب نفوذ نمایند اما در واقع می توان گفت که همه مواد تشکیل دهنده هلیوسفر از خود خورشید ناشی می شوند.

فعالیت های خورشیدی

میدان های مغناطیسی خورشید از منطقه حرارتی، بالا رفته و از میان مناطق فوتوسفر، کرومسفر و تاج خورشیدی سر بر می آورند. این جریانات مغناطیسی منجر به شکل گیری فعالیت های خورشیدی می گردند. این فعالیت ها شامل پدیده هایی به نام لکه های خورشیدی، شعله های بلند، زبانه ها و فوران های تاج خورشید می باشند.

زبانه های خورشیدی

زبانه های خورشیدی انفجارهای مهیبی در سطح خورشید می باشند. در مدت زمانی معادل چند دقیقه یک زبانه می توانند دمای مواد موجود را تا میلیون ها درجه افزایش دهد و انرژیی آزاد نماید که معادل انرژی آزاد شده توسط یک هزار بیلیون تن TNT می باشد. این انفجارها در نزدیکی لکه های خورشیدی، معمولا در راستای خطوطی بین دو سر میدان مغناطیسی رخ می دهند.

زبانه ها انرژی را به اشکال گوناگونی مانند پرتوهای الکترومغناطیس (پرتوهای گاما و ایکس) و ذرات باردار (پروتون و الکترون) آزاد می کنند.

دانشمندان برای نخستین بار به این نتیجه رسیدند که زبانه ها و فوران های خورشیدی لرزه هایی را در اعماق خورشید به وجود می آورند که بسیار شبیه به زمین لرزه در سیاره ما می باشند. محققان زبانه ای را مشاهده نمودند که منجر به وقوع لرزه ای بسیار شدید در اعماق خورشید گردید. این لرزه ۴۰ هزار بار بیشتر از زمین لرزه شدید سانفرانسیسکو در سال ۱۹۰۶ انرژی آزاد نمود. مقدار این انرژی آزاد شده به حدی بود که می توانست برق مصرفی ایالات متحده را تا مدت ۲۰ سال تامین نماید.

مناطقی که لکه های خورشیدی و فوران ها در آنها شکل می گیرند، مناطق فعال نامیده می شوند. مقدار فعالیت های خورشیدی از ابتدای یک چرخه لکه خورشیدی، به تدریج افزایش می یابد و با گذشت پنج سال به حداکثر می رسد. تعداد لکه ها در هر زمان متفاوت است. در قسمتی از صفحه خورشید که ما می بینیم، تعداد آنها از صفر تا ۲۵۰ لکه تغییر می کند.

لکه های خورشیدی

لکه ها ی خورشیدی مناطقی تیره و تقریبا دایره ای شکل در سطح خورشید می باشند. آنها زمانی شکل می گیرند که دسته ای از خطوط مغناطیسی درون خورشید به سطح آن می رسند.

دمای لکه ها از دمای مناطق اطرافشان کمتر و میدان مغناطیسی در آنها بسیار قوی است. دمای لکه های خورشیدی بین ۴۰۰۰ تا ۴۵۰۰ کلوین و دمای سطح خورشید ۵۷۰۰ کلوین است. به همین دلیل آنها تیره تر از سطح ستاره به نظر می رسند.

داده های رصدی از دهه ۸۰ قرن بیستم نشان می دهند که تعداد لکه های خورشیدی با شدت تابش خورشید مرتبط است. جالب این که هر چه تعداد لکه ها بیشتر باشد، شدت تابش نور خورشید بیشتر است، چون که مناطق اطراف لکه ها درخشان تر اند.

ابرنواختر ستاره ای در حال انفجار می باشد که می تواند بیلیون ها بار درخشان تر از خورشید باشد، پیش از آنکه به تدریج محو شود. در هنگام درخشندگی، نور یک ستاره منفجر شده می تواند همه یک کهکشان را تحت الشعاع قرار دهد. این انفجار، ابر عظیمی از گاز و غبار را در فضا ایجاد می نماید. جرم مواد موجود در این ابرها می تواند متجاوز از ۱۰ برابر جرم خورشید باشد.
ستاره شناسان دو نوع از ابرنواختر ها را شناسایی کرده اند. نوع اول و نوع دوم. نوع اول ابرنواخترها احتمالا در ستاره های دوتایی شکل می گیرند. ستاره دوتایی به یک جفت ستاره اطلاق می گردد که به هم نزدیکند و دور یکدیگر می چرخند. نوع اول احتمالا در دوتایی هایی رخ می دهد که یکی از آنها یک ستاره کوچک و متراکم به نام کوتوله سفید است. اگر این دو ستاره به اندازه کافی به یکدیگر نزدیک باشند، جاذبه کوتوله سفید اجرام و ذرات ستاره همراه خود را به سمت خود می کشد. هنگامیکه کوتوله سفید به جرمی معادل ۴/۱ برابر جرم خورشید رسید، متلاشی و منفجر می گردد.

نوع دوم ابرنواختر در اثر مرگ یک ستاره بسیار بزرگتر از خورشید شکل می گیرد. زمانیکه چنین ستاره ای به آخر عمر خود می رسد، هسته آن به سرعت متلاشی می گردد. حجم بینهایت زیادی انرژی ناگهان به شکل نوترون (نوعی از ذرات تشکیل دهنده اتم) و پرتوهای الکترومغناطیس (نیروهای الکتریکی و مغناطیسی) آزاد می شود. این انرژی باعث تبدیل ستاره به ابرنواختر می گردد.

بیشتر ابرنواختر ها در چند روز نخست شکل گیری به حداکثر درخشندگی می رسند و تا چندین هفته درخشندگی آنها ادامه خواهد داشت. با گذشت چند ماه درخشندگی آنها کم می شود. و در طی سالها همچنان از درخشندگی آنها کاسته می گردد. تفاوت دیگر ابرنواختر ها در مقدار و ترکیب موادیست که به فضا خارج می کنند.

ابرنواختر ها همچنین می توانند اجرام گوناگونی را بر جای بگذارند. پس از برخی از انفجارهای ابرنواختر، ستاره ای کوچک و متراکم متشکل از نوترون ها و یا شاید ذرات بنیادی کوارک بر جای مانده است. به چنین ستاره ای ستاره نوترونی می گویند. به ستاره های نوترونی که به سرعت می چرخند و به شدت مغناطیسی باشند، اصطلاحا تپ اختر می گویند. پس از برخی انفجارها ممکن است جرم نامرئی به نام سیاهچاله ایجاد گردد. سیاهچاله چنان گرانشی دارد که حتی نور نیز منی تواند از آن عبور کند.

دانشمندان بر این باورند که ابرنواخترها به وجود آرندگان عناصر سنگینی چون آهن، طلا و اورانیوم که در زمین و اجرام منظومه شمسی یافت شده اند می باشند.
در سال ۱۰۵۴ ستاره شناسان چینی ابرنواختری را ثبت کردند که در تمام طول روز درخشش آن پیدا بود. این انفجار از خود یک تپ اختر و سحابی کراب که همچنان قابل رصد است را بر جای گذاشت.

در سال ۱۹۸۷، یک ابرنواختر در ابر ماژلانی، نزدیک ترین کهکشان به راه شیری، مشاهده شد. در طی ۴۰۰ سال این اولین ابرنواختری بود که با چشم غیر مسلح قابل رویت بود.

جدول آماری خورشید

جرم (کیلوگرم) ۱.۹۸۹e+۳۰
جرم (زمین =۱) ۳۳۲,۸۳۰
شعاع استوایی (کیلومتر) ۶۹۵,۰۰۰
شعاع استوایی (زمین =۱) ۱۰۸.۹۷
میانگین چگالی (گرم در سانتیمتر مکعب) ۱.۴۱۰
دوره گردش (روز) ۲۵-۳۶
شتاب گریز از سطح (کیلومتر در ثانیه) ۶۱۸.۰۲
درخشندگی (ارگ* در ثانیه) ۳.۸۲۷e۳۳
میانگین دمای سطح ۶,۰۰۰°C
سن (بیلیون سال) ۴.۵
عناصر اصلی شیمیایی ۹۲.۱%
هیدروژن ۷.۸%
هلیوم ۰.۰۶۱%
اکسیژن ۰.۰۳۰%
کربن ۰.۰۰۸۴%
نیتروژن ۰.۰۰۷۶%
نئون ۰.۰۰۳۷%
آهن ۰.۰۰۳۱%
سیلیکون ۰.۰۰۲۴%
منیزیوم ۰.۰۰۱۵%
گوگرد ۰.۰۰۱۵%

*ارگ (erg) واحد انرژی در دستگاه cgs، معادل کار انجام گرفته در بالا بردن جرمی معادل ۰۰۱/۰ گرم تا ارتفاع یک سانتیمتر. برای مثال یک حشره موقع بالا رفتن از ضخامت یک برگ کاغذ، ۱ ارگ انرژی مصرف می کند. ما به هنگام بالا رفتن از یک پله، یک میلیارد ارگ انرژی مصرف می کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 16:31  توسط alirezahabili  | 

راز ونیاز با خدا

خدایا...پروردگارا...کمکم کن، کمکم کن که  بتوانم پنچره ی دلم راروبه حقیقت بگشایم...

خدایا...یاریم کن که مرغ خسته دلم راکهدیری است دراین قفس زندانی است، دراسمان آبی عشق

توپروازدهم...

خدایا..پروردگارا...یاریم کن که شوق پروازراهمیشه درخود زنده نگهدارم .....

خدایا...توخود می دانی که بدترین دردبرای یک انسان دورماندن ازحقیقت خویشتن  ورهاشدن

 درگرداب فراموشی وسردرگمی

 است...پس توای کردگار بی همتا مرا یاری کن که به حقیقت انسان بودن پی ببرم تابتوانم روزبه

 روزبه تو که سر چشمه تمام

 حقیقت هایی نزدیک ونزدیکتر شوم....

 

 

خدایا...همیشه گفته ام که تورادوست دارم...حالا هم باتمام وجود فریاد می زنم:

خدایا........دوستت دارم.....دوستت دارم...دوستت دارم...

خدایا،شرمنده ام اززیادی گناهانی که انجام داده ام ،شرمنده ام.

خدایا از قدر نشناسی خودم ، ازاین که هرروباعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

خدایا چه بگویم ازکدامین گناهم نزد توطلب عفوکنم.خدایابه کدامین گناه اشک شرم ازدیده جاری

سازم.هروقت که خواستم زبان به حمد وثنایت بگشایم.اشک در دیدگانم جمع شدوبغض شرم

 وپشیمانی ازگناهان دیگرمجال

 سخن گفتنم نداد.

 

خدایا ،مرا ازاین منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.به این پرنده ی اسیر پروبالی ده تا خودش

 راازاین قفس رهایی بخشد

 وطعم آزادی ورهایی را تجربه کند .

خدایا، مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تومی

 خواهی

خدایا، چگونه می توانم روی به سوی تو بیاورم وزبان به حمدوثنایت بگشایم درحالی که

 خودازکرده خویش آگاهم .

چگونه می توانم دوستارتوباشم درحالی که برعهد وپیمانی که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.

چگونه می توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالی هنوزشعله های عصیان دردرونم فروزان است.

بارلاها،چگونه می توانم روی بهتوبه آورم درحالی که اسیرهواهای نفسانی خویشم.

 

بارلاها،توازعلاقه ی من نسبت به خودات آگاهی ومی دانی که چقدرمشتاق رسیدن توام ولی هروقت

 که تصمیم گرفتم که به

 سوی توبیایم گناه به سراغم آمدومراازتو دورساخت.

همیشه آرزویم این بوده است که حتی برای یک روزکه شده آنچه باشم که تو می خواهی وآنچه کنم

که تو می پسندی ولی افسوس این نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن این آرزورابه من نداده است.

بارلاها، می ترسم، ازخویش وازاین سرنوشتی درانتظارمن است می ترسم.ازاین بیابان وشوره

 زاری که درپیش روی من است

 می ترسم.می ترسم که مرگ به سراغم بیا یدآرزوی رسیدن به تورااین باراوارمن بستاند.

پس ای پروردگاربی همتا  به لطف وکرم خویش مراازمرداب رهایی ده وتوانی ده خویشتن را

از هرچه بدی است پاک کنم.

خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 12:16  توسط alirezahabili  | 

کشف جسد موميايي در قبرستان تاريخي سنندج شايعه است


سنندج - خبرگزاري مهر: در پي کشف گورستاني تاريخي در سنندج، عده اي افراد سودجو براي سوء استفاده از اين موضوع به شايعاتي بي اساس دامن زده و با پخش بلوتوث جسد موميايي باعث هجوم مردم به محل قبرستان مذکور شدند که اين امر مشکلاتي براي مسئولان امر ايجاد کرده است.

به گزارش خبرنگار مهر در سنندج، با توجه به کشف يک گورستان تاريخي با قدمت بيش از سه هزار سال در سنندج، عده اي افراد سودجو از اين فرصت استفاده کرده و با پخش تصايري منتصب به يک موميايي باعث بروز شاعيات مختلفي در سطح اين شهرستان شده اند.

گورستان تاريخي شهرک زاگرس سنندج در تاريخ 22 آبان ماه و در پي عمليات راهسازي جاده روستاي حسن آباد کشف و توسط سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي استان نسبت به کاووش اين اثر تاريخي اقدام شد.

مدير کل ميراث فرهنگي و صنايع دستي استان کردستان در اين رابطه به خبرنگار مهر در سنندج گفت: بر اساس گمانه زنيهاي اوليه قدمت قبرستان کشف شده به بيش از سه هزار سال قبل باز مي گردد که محل استقرار اقوام بومي منطقه زاگرس بوده است.

 

علي فعله گري افزود: در بررسيهاي اوليه علاوه بر کشف قبرها تاکنون اشيايي تاريخي از جمله آثار سفالينه هاي مختلف، يک عدد سرنيزه، نوک پيکان، چندين آج فيل و تعدادي مهره عقيق نيز به دست آمده است.

بلوتوث پخش شده جسد موميايي تقلبي است

با اين حال از روز دوشنبه با پخش يک بلوتوث تقلبي شايعه کشف جسد موميايي کشف شده در گورستان تاريخي سنندج با سرعت هر چه تمامتر در داخل شهر پيچيد و به وسيله تلفن هاي همراه در بين مردم رد و بدل شد و حتي شايعه فراتر از اينها رفته و عده اي بحث خارج کردن اين جسد موميايي شده از کشور را مطرح کردند.

همزمان با اين مهم شبکه هاي کرد زبان خارج از کشور با پخش تصاوير اين جسد موميايي کشف شده به شايعات دامن زده و با همراهي هم نوعي عمليات رواني را در بين مردم استان کردستان و ساير مناطق کردنشين آغاز کردند.

 اين همزماني تا حدي پيش رفت که در طول 24 ساعت گذشته شبکه هاي ماهواره اي علاوه بر پخش اين خبر در بخش هاي مختلف خبري اقدام به پخش برنامه هاي مختلف زنده و گفتگوهاي تلفني با مردم محلي کردند.

در همين حين به دنبال اين کارها روزانه بيش از سه هزار نفر از مردم شهر سنندج به محل گورستان کشف شده مراجعه مي کنند به نحوي که  حتي فعاليت گروه هاي باستان شناسي در اين محل را با مشکل مواجه کرده اند.

موميايي کردن جسد در ايران سابقه نداشته است

به دنبال بروز اين شايعات مدير کل ميراث فرهنگي استان کردستان به خبرنگار مهر گفت: اصلا بحث موميايي کردن جسد در ايران سابقه نداشته و تا کنون حتي يک مورد نيز مشاهده نشده است.

علي فعله گري افزود: بروز اين شايعه بي اساس است و عده اي فرصت طلب براي برهم زدن جو رواني جامعه اين بلوتوث را در بين مردم منتشر کرده اند و سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي استان کردستان با شدت هر چه تمامتر با اين موضوع برخورد خواهد کرد.

وي ادامه داد: عمليات کاووش در اين منطقه همچنان ادامه دارد و گروه هاي باستان شناسي ما تا کنون توانسته اند فت قبر تاريخي و مقداري اشياء ديگر را کشف نمايند.

مدير کل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان کردستان عنوان کرد: چند عدد سرنيزه مفرقي، النگوهاي زنانه، ظروف سفالي، نوک پيکان تير و کمان و مهره هاي عقيق از جمله ديگر اشياي کشف شده در اين منطقه است که بعد از اتمام مطالعات باستان شناسي در موزه سنندج به نمايش در آيند.

فعله گري گفت: تلاش باستان شناسان ما بر اين است که بتوانند يکي از اين قبرها را به صورت کامل برش دهند تا در موزه سنندج به نمايش گذاشته شود که اين کار مستلزم زمان و اعتبار خاصي است که خوشبختانه با توجه به رايزنيهاي مختلف اين شرايط فراهم شده است.

روزانه سه هزار نفر براي ديدن گورستان تازه کشف شده مراجعه مي کنند

معاون سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي استان کردستان نيز در اين رابطه به خبرنگار مهر در سنندج گفت: بحث موميايي کردن جسد در ايران به هيچ وجه سابقه نداشته و و متاسفانه پخش اين بلوتوث در جامعه و همچنين همراهي بعضي از رسانه هاي خارج از کشور باعث شده که کار باستان شناسي ما در محل اين گورستان نيز با مشکل مواجه شود.

اقبال عزيزي افزود: روزانه بيش از سه هزار نفر از مردم به اين محل هجوم آورده و درخواست بازديد از محل قبرستان را مي کنند که اين امر باعث از بين رفتن اين اثر تاريخي خواهد شد

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 16:55  توسط alirezahabili  | 

زنان از دید مردان

با سلام به شما كه به این وب لاگ مراجعه كردی .

قصد نویسنده این وب لاگ وقت گذراندن یا جلب توجه هر آدمی نیست .ترجیح داره یكی دو تا مخاطب هفتگی داشته باشی اما اهل مطالعه و نقد و نظر تا یك سیاهی لشكر آدم ( که به قول آفریدگار شاهنامه : یکی مرد جنگی به از صد هزار)،البته سعی می كنم درموضوعات روز به صورت هفتگی  و به فراخور حال مطلب بنویسم و از مخاطب های احتمالی نظربخوام اما بیشتر سعی می كنم كتاب هایی كه مطالعه میكنم منعكس كنم و انشاءالله جسارت و جرعت نقد این کتاب ها رو به خودم خواهم داد .

برای شروع و البته به صورت كاملا تصادفی قصد دارم از كتاب زنان از دید مردان نوشته بنوات گری ترجمه محمد جعفر پوینده شروع كنم .

 قبل از هر چیزاینو بگم كه به نظر من مهمترین اشكال خواننده این كتاب این می تونه باشه كه كسانی كه نظراتشون در این كتاب منعكس شده رو با جامعه امروز بشری بسنجند و در موردشون قضاوت كنن چه این كه برای قضاوت در مورد یك نفر باید اون رو در شرایط زندگی و محیط پیرامون خودش ارزیابی كرد .  قضاوت در مورد نویسنده البته به عهده خواننده است اما گمان می كنم گاهی در طرفداری از زن افراط آمیز سخن رانده به طوری كه تفاوتهایی كه البته به نظر من اصلاً نمی تونه نشانة ضعف باشه نادیده گرفته . احساسات فراوان ، ظرافت و لطافت روحی و جسمی بیش از آنكه ضعف باشه  نقطه قوت یك زن می تونه باشه در عین حال كه بهرمندی از اندیشه مثل مردها بلكه گاهی فراتر براش دست یافتنیه .

 نكته دیگه این كه در مقوله احقاق حقوق زنان بیش از هر چیز باید عدالت محور بود . و مواظب بود كه جامعه رو از یك مرحله تفریطی به یك مرحله افراطی نرساند به قول كاوه(یكی از دوستانم) ای حلزون از كوههای فوجی بالا برو اما آهسته آهسته.

شاید یكی از زیبا ترین جملات این كتاب این گفته نلی روسل باشه كه:

ای مردان ! كاش می دانستید كه اگر زنان خوش بخت تر باشند ، خوش بختی شما نیز دو صد چندان خواهد شد .

 در هر حال برخی سخنان مشاهیر را از این كتاب نقل قول می كنم . امیدوارم در مورد نظر شخصی من قضاوت زود هنگام نكنید .  ترجیح میدم به فهم مخاطبان این صفحه اعتماد كنم .

 اصلی خوب وجود دارد كه نظم ، نور و مرد را آفریده است و اصلی بد وجود دارد كه آشوب ، تیرگی و زن را آفریده است .

فیثاغورس

 می توان گفت كه زن چیزی نیست مگر مرد ناكام ، خطای طبیعت ، حاصل نقصی در آفرینش

ارسطو

رواست كه به كامل ترین زنان نیز تا حدی بد گمان باشیم .

هومر

جنس لطیف به همان اندازة جنس مذكر از هوش  برخوردار است ، فقط با این تفاوت كه هوش جنس لطیف ، خوب است اما هوش ما بی تردید ژرف و بیان مترادف امر والاست .

كانت

زن حیوانی است با گیسوان بلند و افكار كوتاه .

شوپنهاور

زن فقط می تواند خانه دار یا روسپی باشد .

پرودون

زن حیوانی زیباست ، اما به هر حال حیوان است . او حریص بوسه است، مانند بز كه حریص نمك است.

پرودون

مرد فرو دست بهتر از زن فرداست .

فردریش نیچه

ضروری است كه مردهوشمند زن را ملك و داراییی به حساب آورد كه باید آن را مححبوس ساخت موجودی كه برای خدمت كاری ساخته شده است فقط در حالت فرو دستی به كمال می رسد .

نیچه

زن پر زیور و زینت اشتیاقی غریزی به بی عدالتی است .

آلن

 زن واقعیت اختگی خود را می پذیرد و بدین ترتیب برتری مرد و كهتری خود را نیز قبول می كند.

فروید

با تاكید می گویم كه در وجود مرد ، گرایش زیانباری نیست كه از زن سرچشمه نگرفته باشد.

شكسپیر

زنان باید از خود بترسند نه از مردان . اگر معشوقه ای تن به وسوسة امیال خود نداده باشد، از دست معشوق چه بر می آید ؟  بنابراین در وجود زنان، تن، عامل اصلی ضعفشان است .

ژان ـ ژاك روسو

رهایی زنان یعنی به فساد كشیدن آنان

اونوره دو بالزاك

زنی كه یك معشوق دارد فرشته است و زنی كه سه معشوق دارد زن است.

ویكتور هوگو

زنان در بازی همیشه تقلب می كنند.

رومن رولان

زنان به همه چیز حتی بدبختی حسادت می ورزند .

آندره سوارس

زیباترین چهره های زنانی كه من شناخته ام ، زنان اهل تمكین بوده اند و من تصور نمی كنم كه رفتار زنی كه سعادتش با اندكی تمكین همراه نباشد ، بتواند خوشایند من باشد و خشمم را بر نیانگیزد .

آندره ژید

تو واقعاً احمقی كه مثل زنها استدلال می كنی .

ژان پل ساتر

زنان چون مغز ندارند نمی توانند آنرا از دست بدهند.

هانری جانسون

خوشحالم كه مرد نیستم چون در آن صورت مجبوربودم با زنی ازدواج كنم .

مادام دوستال

خیانت از آن رو زنان را آزرده خاطر می كند كه باعث لذت رقیب شان می شود .

ژولی دو لسپیناس

زن بی مرد نفرت انگیز است و به كانگوروی بزرگی می ماند كه با شكم خالی در همه جا پرسه می زند .

ویولت لدوك

امثل و حكم و كلمات قصار

فرانسه :

زبان زن شمشیری است كه هرگز كند نمی شود .

حرف ها زنانه اند ، كارها مردانه اند.

دختران یا به همسر نیاز دارند یا به محبس .

اگر می خاهی زنی را مثل نانت دوست بداری آورا مثل خمیرت خوب ورز بده .

 

انگلستان :

زن مثل ازگیل است همین كه برسد ترش می شود .

دو درد بی درمان : باد و و زن ها.

زن شبیه ماهی ساردین دریای مانش است:

خوبش ، عالی نیست ، بدش ، نفرت انگیز است .

 

آلمان :

صداقت زنان را مثل معجزه باور نكن .

جایی كه زن حاكم باشد شیطان نخست وزیر است .

 

ایتالیا :

زن فقط هنگامی خوب سخن می گوید كه سكوت می كند .

 

اسپانیا :

از زن بد بپرهیز و به زن خوب اعتماد نكن .

باد روزانه تغییر مسیر می دهد و زن هر دقیقه .

زن مثل تخم مرغ است كه هر چه بیشتر زده شود ، بهتر می شود .

 

روسیه :

همسر خوب هر چه برده تر باشد ، خانم تر است .

وقتی شیطان زنی را می بلعد نمی تواند هضمش كند .

 

لهستان :

زنت را مثل درخت گلابیت دوست بدار و همانقدر تكانش بده .

به سگت بیشتر از زنت اعتماد كن .

 

آفریقا :

همیشه تا می توانی زه كمانت و رمق زنت را بكش .

 

كشورهای عربی :

اگر سگت را تیمار كنی ، تو را می درد. اگر زنت را تیمار كنی نیز همان كار را می كند .

زنت را هر صبح كتك بزن : اگر تو دلیلش را ندانی ، خودش خوب می داند .

عقل زن در جایی است كه عفتش را پنهان می كند .

 چین :

زیباترین پرند گان باید همیشه در قفس باشند .

ستوده ترین زن همان است كه در موردش حرفی زده نمی شود .

تقوی فضیلتی است برای مرد ، و بی تقوایی فضیلتی است برای زن .

 هندوستان :

سه چیز ناپایدار است : زن ، باد و ثروت .

حتی شیطان هم برای در امان ماندن از زنان دست به دعا بر می دارد .

 در پایان بیان اندیشه ای از ذهن نا آرام خودم رو خالی از لطف نمی بینم . و اون این كه :زن رو در دو آینة حقیقت و واقعیت می توان دید .

 

در آینه حقیقت البته ارزش انسان به بعد معنوی و غیر مادیشه كه البته روح نه مرد و نه زنه پس هیچ یك نسبت به دیگری ذاتاً برتری ندارند .

از طرف دیگر نیاز زن به مرد ونیاز مرد به زن ، نیازی متقابل است و به هر روی ، نیاز نشانه نقص و البته عامل میل به كمال است پس زیباتر اونه كه زن و مرد رو مكمل هم بدونیم در این حال البته ناقص دانستن هر یك بدون دیگری تصور غلطی نیست .

( از نظر نگارندة این سطور زن چه تنها در حد تامین كنندة لذت مرد و چه فراتر از آن در حد كنیز نگاهی ابزاری و منفور است . حتی نشستن در قله ناز و حكمرانی نكوهیده و نازیباست . زن در مقام انسان زیباست با قبول مسئولیت های فردی و اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و خلاصه هر جایی كه یك انسان به معنای تام و تمام آن می تواند ابراز وجود نماید)

 

اما در آینه واقعیت زن امروز محصول جور ها و ستم ها و جهل ها و خودكامگیهای انسانی است كه خود یكی از هزاران هزار آن است . تصویر دیروزی زن یك شبه از اذهان پاك نمی شود ، و نیازمند مثالهای نقضی است كه زنان كوشا و تاریخ ساز جلوه های آنند تا خط بطلانی باشد بر تمام عقاید و باورهای پیشین .

اگر رفتار والدین یا حتی هوش و زكاوتشان  از طریق ژنتیك به فرزندان منتقل می شود ، ضعفی كه قرنها از طریق نگاه متفاوت و ابزاری به زنان ، بر آنها غالب گشته نیز توجیه پذیر می نماید و رفع آن را ـ  البته با گذشت زمان  ـ امكان پذیر .

 

پر واضح است كه در جامعه هایی با نگاه فرو دستانه به زن آن مثالهای نقض كاری بس دشوارتر از مردان همترازشان باید انجام دهند .

  

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 16:50  توسط alirezahabili  | 

می نویسم ....... باز می نویسم !!!

آوای گرم موذن گوش جانم را نوازش می دهد، نماز را به پای میدارم و سپیده دم همراه با

نوازش نسیم

صبحگاهی دستهایم با التماس؛

خدایا این دل تنگ من و این یاد تو

این دو چشمان پر از اشک و دل پر سوز من

این قلم این یاور شبهای من!

قدرتی ده ای لایزال بی نظیر

هستیم ز آلودگیها پاک کن

همچو بارانی که شوید خاکها

آشنایم کن به شبنم های پاک!

قدرتی ده ای خدای لایزال تا که بنویسم، نانوشته های پاک .... پاک

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 16:46  توسط alirezahabili  | 

مختــرع اتومبیل كیست


درباره مخترع اصلی اتومبیل بحث‌های زیادی در گرفته و اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از طرفداران بنز، مخترع اتومبیل را كارل بنز می‌نامند. از سویی دیگر نام آرماند پژو نیز در لیست مخترعین اتومبیل جای دارد. لئون برپوله یكی دیگر از مبتكران اتومبیل است اما در واقع باید گفت كه طبق اسناد و مدارك به جا مانده (گوتلیب دایملر) نخستین موتور احتراق داخلی و نخستین موتورسیكلت و نخستین اتومبیل را اختراع كرده است .او توانست یك گاری بدون اسب را به حركت درآورد.دایملر با تلاش شبانه‌روزی خود موفق به ساخت موتور درون‌سوز شد و آن را بر روی موتور سیكلت و سپس اتومبیل قرار داد. اكنون به شرح حال زندگی این مخترع بزرگ می‌پردازیم.

(گوتلیب دایملر) در 17 مارس 1834 در شوندرف آلمان به دنیا آمد. خانواده وی در سطح متوسط جامعه قرار داشتند. پدرش جوهانس دایملر نانوا بود و مادرش فردریكا در خانه برای مردم خیاطی و گلدوزی می‌كرد. پدر و مادر گوتلیب همه تلاش خود را برای راحتی و آسایش فرزندشان به كار می‌بردند.بعد از تولد گوتلیب، دو فرزند دیگر پا به این خانه گذاشتند و جمع خانوادگی آنها به پنج نفر رسید و گوتلیب صاحب خواهر و برادر شد.در آن زمان به ویژه در شهر كوچكی چون شوندرف مردم به تحصیل فرزندشان توجهی نمی‌كردند و پسرها باید از همان دوران كودكی در كنار پدرشان مشغول به كار می‌شدند و خرج خود و خانواده را درمی‌آوردند.
اما پدر گوتلیب با این نظریه مخالف بود و به دلیل این‌كه خودش در دوران كودكی فرصت تحصیل پیدا نكرده بود و تمام اوقات زندگی خود را در كنار تنور نانوایی ایستاده بود، آرزو داشت فرزندانش تحصیل كنند و به مقامات بالا دست یابند و به رویاهای پدر جامه عمل بپوشانند. گوتلیب نیز از همان دوران طفولیت هوش سرشار خود را ابراز كرد. كتاب‌های داستانی را كه مادرش برای وی می‌خواند بلافاصله حفظ می‌كرد. همچنین طبق تربیت صحیح والدینش رفتار و اخلاق بزرگ‌منشانه در این كودك پنج ساله به خوبی مشاهده می‌شد.پدر، او را به مدرسه برد. او هم هر چه را می‌آموخت به سرعت یاد می‌گرفت. علاقه عجیبی به درس خواندن داشت. تمام مدت زنگ تفریح در كلاس می‌نشست و درس می‌خواند و مسائل ریاضی برای خودش طرح می‌كرد. او مانند سایر بچه‌ها به بازی علاقه‌ای نداشت و اوقات خود را در تنهایی و حل مسائل ریاضی می‌گذراند.
سیزده ساله بود كه دوران دبستان و دبیرستان را به پایان رساند و زودتر از بچه‌های هم‌سن و سال خود دیپلم گرفت. به طور كلی پسری منزوی بود و بچه‌ها به او حسودی می‌كردند زیرا همیشه مورد تشویق معلمان خود قرار می‌گرفت. همكلاسی‌هایش با او حرف نمی‌زدند و در بازی‌های دسته جمعی او را كنار می‌گذاشتند البته گوتلیب نیز علاقه چندانی به بازی با آنها نداشت او به دنبال هدفی والا بود و می‌خواست با ادامه تحصیل باعث افتخار والدینش شود. او حتی روزهای یكشنبه كه روز تعطیل به حساب می‌آمد باز هم درس و مطالعه را كنار نمی‌گذاشت.
گوتلیب از لابه‌لای كتاب‌های درسی‌اش علاقه‌مندی خود را به مكانیك و علوم تكنیكی و فیزیك یافته بود.او در سال 1848 یعنی در سن چهارده سالگی وارد رشته مكانیك و چهار سال بعد فارغ‌التحصیل شد و برای تكمیل تحصیلاتش باید قدم‌هایی فراتر برمی‌داشت و در كنار آن، كار هم می‌كرد                                                                                                  



+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 16:45  توسط alirezahabili  | 

قضیه فیثاغورس


قضیهٔ فیثاغورث در هندسه و فضای اقلیدسی بخشی از صورت کلی قانون کسینوس‌هاهنگامی که زاویهٔ بین دو بردار ۹۰ درجه‌است می‌باشد. این قضیه به نام ریاضی‌دان یونانیفیثاغورث نامگذاری شده‌است. به سخن دیگر در یک مثلث راست‌گوشه (قائم الزاویه) همواره مجموع توان‌های دوم دو ضلع برابر با توان دوم ضلع سوم است.قانون کسیونس‌ها بیان می‌کند که اگر دو بردار (یا خط) a و b در راس O تشکیل یک زاویه با نام A بدهند بردار مجموع از رابطهٔ  بدست می‌آید.همانطور که می‌بینید هر گاه زاویه A برابر با ۹۰ درجه باشد مقدار  صفر شده و در نتیجه صورت قضیهٔ فیثاغورس بدست می‌آید:معکوس این قضیه نیز درست است، به عبارت دیگر اگر  مثلث قائم‌الزاویه‌است. اثبات عکس قضیه فیثاغورث را به اقلیدس نسبت داده‌اند.[۱]بر اساس قضیه فیثاغورس مجموع مساحت‌های دو مربع روی دو ضلع قائم(a و b)، برابر مربع روی وتر(c) است.نمایش‌های دیگر [ویرایش]اگر c طول وتر مثلث راست‌گوشه باشد و a و b طول دو ضلع دیگر آن، قضیهٔ فیثاغورس را به شکل رابطهٔ زیر می‌نویسیم:و اگر مقدار a و b معلوم باشد c را به این شکل بدست می‌آوریم:و اگر c معلوم باشد و یکی از دو ضلع a یا b نامعلوم، آن‌ها را اینگونه بدست می‌آوریم:یاهمانگونه که در پیشگفتار بیان شد، قضیهٔ فیثاغورس بخشی از صورت کلی قانون کسینوس‌ها است.اثبات [ویرایش]قضیهٔ فیثاغورس، قضیه‌ای است که بیش از هر قضیهٔ دیگری اثبات دارد، در کتاب پیشنهاد فیثاغورس (به انگلیسی: The Pythagorean Proposition)، حدود ۳۷۰ اثبات برای این قضیه آورده شده‌است.[۲]اثبات با استفاده از مثلث‌های متشابه [ویرایش]اثبات با استفاده از مثلث‌های متشابهاین اثبات بر اساس نسبت تناسب میان دو مثلث متشابه بیان شده‌است. به این معنی که اگر دو مثلث متشابه داشته باشیم، نسبت طول‌های هر دو ضلع متشابه میان دو مثلث ثابت است.همان گونه که در شکل نشان داده شده‌است، فرض کنید ABC مثلثی راست‌گوشه‌است و Cزاویه‌ای راست (۹۰ درجه) است. حال ارتفاع مثلث را از گوشهٔ C بر وتر AB رسم می‌کنیم و نقطهٔ برخورد را H می‌نامیم. نقطهٔ H وتر را به دو بخش d و e تقسیم می‌کند.مثلث جدید ACH و مثلث ABC با یکدیگر متشابه‌اند. چون هر دو یک زاویهٔ ۹۰ درجه دارند (طبق تعریف ارتفاع مثلث) و زاویهٔ A در هر دو مشترک است؛ از این می‌توان نتیجه گرفت که زاویهٔ سوم θدر هر دو یکسان است (در شکل نشان داده شده‌است). به دلیل مشابه مثلث CBH نیز با مثلثABC متشابه‌است. به دلیل تشابه مثلث‌ها، روابط زیر برقرار خواهد بود:عبارت سمت چپ، برابر است با کسینوس زاویهٔ θ و سمت راست برابر است با سینوس زاویهٔ θ.این نسبت‌ها را به صورت زیر نیز می‌توان نوشت: و اگر دو تساوی را با یکدیگر جمع کنیم، خواهیم داشت:که همان تساوی قضیهٔ فیثاغورس خواهد بود:روش گفته شده اثبات دانتزیگ، Dantzig بود که یک روش ریاضی بود و بر اساس طول‌ها. این اثبات در تاریخ علم، نقشی قابل توجه داشته‌است. اما سوالی که اینجا مطرح است این است که چرا اقلیدوس از این روش استفاده نکرده و برای اثبات آن روش دیگری را از خود گفته‌است. یک گمان این است که اثبات با استفاده از مثلث‌های متشابه نیاز به دانستن تئوری تناسب‌ها داشته که تا آن زمان هنوز مورد بحث قرار نگرفته بود.[۳][۴]اثبات اقلیدوس [ویرایش]اثبات نوشته شده در کتاب اصول هندسهٔ اقلیدوسخلاصهٔ اثباتی که در کتاب اصول هندسهٔ اقلیدوس نوشته شده چنین است: مربع بزرگ را به دو مستطیل سمت چپ و سمت راست تقسیم می‌کنیم. یک مثلث ساخته شده‌است که مساحتش نصف مساحت مستطیل سمت چپ است. سپس یک مثلث دیگر ساخته می‌شود که مساحتش نصف مساحت مربع سمت چپ است. می‌توان نشان داد که این دو مثلث با یکدیگرمساوی‌اند درنتیجه مساحت مربع با مساحت مستطیل سمت چپ برابر است. به دلیل مشابه، مطلب گفته شده برای مستطیل سمت راست و مربع دیگر نیز برقرار است. اگر دو مستطیل را کنار هم قرار دهیم تا یک مربع روی وتر مثلث تشکیل دهند، می‌بینیم که مساحت مربع بزگ (مربعی که روی وتر تشکیل شد) با مجموع مساحت‌های دو مربع دیگر برابر است. جزئیات این مطلب در ادامه گفته شده‌است.فرض کنید A و B و C سه گوشهٔ یک مثلث راست‌گوشه‌اند که زاویهٔ A در آن ۹۰ درجه‌است. خطی را عمود از گوشهٔ A بر روی وتر BC رسم می‌کنیم و آن را امتداد می‌دهیم تا ضلع پایین مربع کشیده شده روی وتر را قطع کند. این خط مربع روی وتر را به دو مستطیل تقسیم می‌کند که هریک از این مستطیل‌ها مساحتی برابر با مساحت مربع‌های رسم شده بر روی دو ضلع زاویهٔ Aدارند.برای ادامهٔ اثبات نیاز به دانستن چند نکته‌است:اگر دو ضلع از یک مثلث با دو ضلع از مثلث دیگر یک به یک برابر باشد و زاویهٔ میان آن دو ضلع نیز با هم برابر باشد، می‌توان نتیجه گرفت که دو مثلث با یکدیگر برابرند.مساحت هر مثلث نصف مساحت چهارضلعی است که اضلاعش با یکدیگر دو به دو موازی‌اند و ارتفاع و قاعده‌ای برابر با ارتفاع و قاعدهٔ مثلث دارد.مساحت یک مستطیل برابر است با حاصل ضرب دو ضلع مجاورش.مساحت یک مربع برابر است با حاصل ضرب دو ضلع از آن.هر یک از دو مربع بالایی با یکی از آن دو مثلثِ هم نهشت مرتبط است و هر یک از این مثلث‌ها نیز به نوبهٔ خود با یکی از مستطیل‌های سازندهٔ مربع پایینی ارتباط دارد.[۵]شکل جدید مسئله برای بهتر روشن شدن مطلب به همراه خط‌های جدید.ادامهٔ اثبات:فرض کنید مثلث ABC یک مثلث راست‌گوشه‌است که زاویهٔ CAB در آن ۹۰ درجه‌است.بر روی هریک از اضلاع BC و AB و CA به ترتیب مربع‌های CBDE و BAGF و ACIH رسم شده‌است.از گوشهٔ A خطی به موازات BD و CE رسم می‌کنیم؛ این خط به صورت عمودی با BC و DE بر خورد می‌کند، محل‌های برخورد را به ترتیب K و L می‌نامیم.دو گوشهٔ C را به F و A را به D وصل می‌کنیم تا مثلث‌های BCF و BDA تشکیل شود.زاویه‌های CAB و BAG هر دو زاویه‌های راست‌اند. بنابراین نقاط C و A و G بر روی یک امتداد قرار دارند (هم‌خط‌اند)؛ برای نقاط B و A و H نیز همین مطلب برقرار است.در این نگاره، دو مثلث مساوی که مساحتی برابر با نصف مساحت مستطیل BDLK و مربع BAGF دارند، نمایش داده شده‌است.زاویه‌های CBD و FBA نیز هر دو زاویه‌های راست‌اند. درنتیجه دو زاویهٔ ABD و FBC با یکدیگر برابرند چون هردو برابرند با حاصل جمع یک زاویهٔ ۹۰ درجه با زاویهٔ ABC.چون AB با FB و BD با BC برابر است؛ درنتیجه مثلث ABD ناگزیر با مثلث FBC برابر خواهد بود.چون A-K-L یک خط مستقیم است و با BD نیز موازی است؛ پس BDLK یک چهارضلعی با اضلاع دو به دو موازی است و مساحتی دو برابر مساحت مثلث ABD دارد؛ چون قاعدهٔ BD در هر دو مشترک است و ارتفاع نیز در هر دو طولی برابر با BK دارد.چون نقطهٔ C و دو نقطهٔ A و G هر سه بر یک راستا قرار دارند، پس مربع BAGF باید مساحتی دو برابر مساحت مثلث FBC داشته باشد.می توان نتیجه گرفت که مساحت مستطیل BDLK، و مربع BAGF با هم برابر است و اندازهٔ آن برابر با AB2 است.به طور مشابه می‌توان نشان داد که مستطیل CKLE مساحتی برابر با مساحت مربع ACIH و برابر با AC2 دارد.با جمع این دو نتیجه با یکدیگر خواهیم داشت: AB2 + AC2 = BD × BK + KL × KCچون BD = KL و BD* BK + KL × KC = BD(BK + KC) = BD × BCچون CBDE یک مربع است پس می‌توان نتیجه گرفت که AB2 + AC2 = BC2این اثباتی بود که در کتاب اصول هندسهٔ اقلیدوس به عنوان پیشنهاد ۴۷ در کتاب ۱ آمده‌است.[۶]و بیان می‌دارد که مساحت مربع ساخته شده روی وتر، برابر است با مجموع مساحت‌های دو مربع دیگر.[۷] اثبات اقلیدوس یک اثبات مساحتی است و برخلاف اثبات دانتزیگ وابسته به مساحت‌ها است و نه طول‌ها. این روش کاملا با اثبات بوسیلهٔ تشابه مثلث‌ها که احتمال داده می‌شود روش مورد استفادهٔ خود فیثاغورس بوده، متفاوت است.[۴][۸]اثبات با استفاده از بازچینی [ویرایش]در نگارهٔ پویای سمت چپ، مساحت کل و مساحت مثلث‌ها همگی ثابت است. بنابراین، مساحت کل ناحیهٔ سیاه رنگ، ثابت است. اما ناحیهٔ اصلی سیاه رنگ با ضلع c را می‌توان به دو مربع با ضلع‌های a و b تقسیم کرد و نشان داد که: a2 + b2 = c2.اثبات دوم با استفاده از نگارهٔ پویای میانی است. مربع بزرگ اول، مساحتی برابر با c2 دارد با کنار هم قرار دادن چهار مثلث راست‌گوشهٔ یکسان و به دلیل اختلاف طول ضلع مثلث‌ها، یک مربع کوچک میان آن‌ها و در مرکز مربع بزرگ باقی می‌ماند. اگر یک بار دیگر نگاه کنیم می‌بینیم که با جابجایی مثلث‌ها، دو مستطیل با ضلع‌های a و b تشکیل شده‌است. با ادغام مربع کوچک میانی با یکی از مستطیل‌ها، دو مستطیل به دو مربع تبدیل خواهد شد و مساحت هریک از آن‌ها برابر با a2 و b2 خواهد بود. بنابراین c2 = a2 + b2. است.نگارهٔ سوم سمت راست، نیز خود یک اثبات است. همان گونه که در نگاره نمایش داده شده‌است، دو مربع بالایی، با سایه‌های آبی و سبز به چندین بخش تقسیم شده‌اند. اگر این قسمت‌های سایه‌خورده را کنار هم بچینیم می‌بینیم که مربع پایینی روی وتر را به خوبی پر می‌کنند؛ عکس این مطلب نیز برقرار است یعنی مربع پایینی که روی وتر تشکیل شده را می‌توان چنان قسمت کرد که دو مربع بالایی به خوبی با این قسمت‌ها پر شود. با این کار نشان دادیم که مساحت مربع بزرگ برابر است با مجموع مساحت‌های دو مربع کوچک.[۹]اثبات با استفاده از بازچینی چهار مثلث راست‌گوشهٔ یکسانپویانمایی برای نمایش یک اثبات دیگر بوسیلهٔ بازچینی [۱۰]اثبات با استفاده از نمایش ریزه‌کاری‌های بازچینیاثبات جبری [ویرایش]نگاره‌های مربوط به دو اثبات جبری.قضیهٔ فیثاغورس را می‌توان با استفاده از چیدن چهار مثلث راست‌گوشهٔ یکسان با ضلع‌های a و b و c درون یک مربع با ضلع c به صورت جبری اثبات کرد.[۱۱] مثلث‌ها یکسانند و مساحتی برابر با  دارند. مربع کوچک ضلعی برابر باb − a و مساحتی برابر با 2 (b − a) به این ترتیب مساحت مربع بزرگ برابر خواهد بود با:و چون این مربع ضلعی برابر با c دارد پس مساحتی برابر با 2 c خواهد داشت، می‌توان نتیجه گرفت:همان گونه که در پایین نگاره می‌توان دید، اثبات مشابه دیگری وجود دارد که در آن با استفاده از بازچینی چهار مربع یکسان به دور مربعی به ضلع c به نتیجه می‌رسد.[۱۲] با این کار مربع بزرگتری به ضلع (a+b) و در نتیجه با مساحت2 (a+b) تشکیل می‌شود. چهار مثلث و مربع با ضلع c مساحتی برابر با مساحت مربع بزرگتر دارد.با جابجایی عبارت پشت تساوی خواهیم داشت:اثبات دیگری برای این قضیه ارائه شده‌است که آن را به جیمز آبرام گارفیلد نسبت می‌دهند.[۱۳][۱۴] در این اثبات بجای مربع از یک ذوزنقهاستفاده می‌شود. بخشی از این ذوزنقه از دو نیم کردن (به صورت قطری) مربعی که در اثبات دوم در بالا گفته شد تشکیل شده‌است. مساحت ذوزنقه برابر با نصف مساحت آن مربع است:نگارهٔ مربوط به اثباتگارفیلدمربع داخلی نیز دو نیم شده‌است، ادامهٔ اثبات به همان روش مشابه‌است با این تفاوت که عامل  را اضافه‌تر دارد. که با دو برابر کردن کل عبارت به آسانی حذف می‌شود.اثبات به روش دیفرانسیلی [ویرایش]یک راه اثبات فیثاغورس، نگاه به این مطلب است که با تغییر طول یکی از اضلاع مثلث، در اندازهٔ وتر چه تغییری صورت می‌گیرد، این کار را باید با استفاده از حساب دیفرانسیل و انتگرال انجام داد.[۱۵][۱۶] این نوع اثبات را اثبات به روش اندازه‌گیری می‌نامند و از نوع اثبات دانتزیگ است که در آن به اندازه‌گیری طول‌ها می‌پردازند و نه مساحت‌ها.همان‌گونه که در شکل نشان داده شده‌است، می‌توان از دو مثلث راست‌گوشهٔ ADP و AQP استفاده کرد تا حدهای بالایی و پایینی نسبت دیفرانسیل Δc/Δa را معلوم کرد. بنابراین حد را می‌توان از Δa, Δc → 0, گرفت. از نتیجهٔ مشتق dc /da می‌توان برای اثبات فیثاغورس استفاده کرد.از مثلث ABC:حال مثلث ADP را رسم می‌کنیم، سپس: گاره‌ای که برای بدست آوردن حدهای بالایی و پایینی [۱۵] کشیده شده‌است.همان گونه که در قسمت بالای نگاره نشان داده شده‌است، آخرین نامساوی که می‌توان از AD > Δc نتیجه گرفت، با ترکیب cos θ در عبارت بدست می‌آید: [۱۷]پس از آن مثلث راست‌گوشهٔ AQP را تشکیل می‌دهیم (قسمت پایین نگاره) چون هر دو مثلث AQP و PBC یک زاویهٔ  دارند، پس:همان‌گونه که در نگارهٔ پایینی نمایش داده شده‌است، آخرین نامساوی که می‌توان از PQ cنتیجه گرفت، با ترکیب دو نامساوی که از مثلث‌های ADP و AQP بدست آمد، ایجاد می‌شود:حال حدهای بالایی و پایینی نسبت Δc /Δa را در اختیار داریم. وقتی که Δc و Δa به سمت صفر میل کنند، نسبت Δc /Δa به مشتق dc /da تبدیل می‌شود و حد بالایی و حد پایینی یکی می‌شود و خواهیم داشت:یاکه انتگرالی برابر با مقدار زیر خواهد داشت: مقدار ثابتآنگاه که a = 0 و c = b باشد، مقدار ثابت جواب انتگرال برابر با b2 خواهد بود. بنابراین استدلال قضیهٔ فیثاغورس اثبات شد.وارون قضیه [ویرایش]درستی وارون قضیهٔ فیثاغورس را می‌توان اثبات کرد.[۱۸]برای هر سه عدد مثبت a و b و c که در عبارت a2 + b2 = c2 صدق کنند؛ می‌توان مثلثی پیدا کرد با طول ضلع‌های a و b و c که حتما دارای زاویه‌ای راست (۹۰ درجه) میان ضلع‌های a و b است.چنین اعدادی را اعداد فیثاغورسی می‌نامند. بیان دیگر وارون قضیه عبارت است از:برای هر مثلثی با اضلاع a و b و c اگر a2 + b2 = c2 باشد آنگاه زاویهٔ میان اضلاع a و b برابر با ۹۰ درجه خواهد بود.بیان استفاده شده در کتاب اصول اقلیدوس (کتاب اول، پیشنهاد ۴۸)[۱۹]:اگر مربع یکی از اضلاع مثلثی برابر باشد با مجموع مربع‌های دوضلع دیگر، آنگاه زاویهٔ تشکیل شده با آن دو ضلع، یک زاویهٔ راست است.درستی این مطلب را می‌توان با استفاده از قانون کسینوس‌ها اثبات کرد.فرض کنید ABC مثلثی با اضلاع a و b و c باشد که a2 + b2 = c2. حال باید ثابت کرد که زاویهٔ میان a و b زاویه‌ای راست است. مثلث دیگری می‌سازیم با ضلع‌های a و b و با یک زاویهٔ راست میان دو ضلع آن، چون می‌دانیم قضیهٔ فیثاغورس درست است پس طبق این قضیه باید وتر مثلث طولی برابر با c = √(a2 + b2) داشته باشد. پس وتر مثلث دوم طولی برابر با وتر مثلث اول دارد. پس دو مثلث با یکدیگر برابرند از هم نهشتی دو مثلث می‌توان نتیجه گرفت که زاویه‌های دو به دو برابر نیز دارند. پس زاویهٔ میان ضلع‌های a و b در مثلث اصلی خود، زاویه‌ای راست است.با استفاده از وارون قضیهٔ فیثاغورس می‌توان به آسانی پیدا کرد که یک مثلث زاویهٔ راست، تند یا باز دارد. اگر بزرگترین ضلع یک مثلث را cنامگذاری کنیم، بر اساس نامساوی مثلث‌ها می‌توان گفت a + b > c است (اگر چنین نباشد یعنی مثلثی تشکیل نشده‌است.) حال با استفاده از وارون قضیه فیثاغورس و نامساوی مثلث‌ها می‌توان گفت:[۲۰]اگر a2 + b2 = c2, آنگاه مثلث راست‌گوشه‌است.اگر a2 + b2 > c2, آنگاه مثلث تیزگوشه‌است. (دارای زاویهٔ تند)اگر a2 + b2 c2, آنگاه مثلث دارای زاویه‌ای باز است. (بیش از ۹۰ درجه)ادسخر دیکسترا برای تشخیص زاویهٔ مثلث‌ها پیشنهاد زیر را داده‌است:sgn(α + β − γ) = sgn(a2 + b2 − c2),که در آن α زاویهٔ مقابل به ضلع a و β زاویهٔ مقابل به ضلع b و γ زاویهٔ مقابل به ضلع c است؛ و sgn عبارت تابع علامت می‌باشد.[۲۱]کاربردها و نتیجه‌های قضیه [ویرایش]اعداد فیثاغورسی [ویرایش]نوشتار اصلی: اعداد فیثاغورسی‎اعداد فیثاغورسی به سه عددی می‌گویند که مجموع مربع‌های دو تا از آن‌ها برابر با مربع سومی باشد، به بیان دیگر اعداد a و b و c را فیثاغورسی گویند هرگاه a۲ + b۲ = c۲ باشد. اعداد فیثاغورسی ضلع‌های یک مثلث راست‌گوشه را تشکیل می‌دهند. بررسی‌ها نشان داده‌است که بناهایی در شمال اروپا وجود داشته که در آن‌ها از ویژگی اعداد فیثاغورسی استفاده می‌شده‌است و آن‌ها پیش از شناخت این قضیه، از اعداد فیثاغورسی استفاده می‌کرده‌اند و آن‌ها را می‌شناختند. نمونه‌های پرکاربرد این اعداد عبارتند از: (۳، ۴، ۵) و (۵، ۱۲، ۱۳).در زیر فهرستی از اعداد فیثاغورسی کوچکتر از ۱۰۰ نوشته شده‌است:(۳، ۴، ۵)، (۵، ۱۲، ۱۳)، (۷، ۲۴، ۲۵)، (۸، ۱۵، ۱۷)، (۹، ۴۰، ۴۱)، (۱۱، ۶۰، ۶۱)، (۱۲، ۳۵، ۳۷)، (۱۳، ۸۴، ۸۵)، (۱۶، ۶۳، ۶۵)، (۲۰، ۲۱، ۲۹)، (۲۸، ۴۵، ۵۳)، (۳۳، ۵۶، ۶۵)، (۳۶، ۷۷، ۸۵)، (۳۹، ۸۰، ۸۹)، (۴۸، ۵۵، ۷۳)، (۶۵، ۷۲، ۹۷)نظر ریاضی‌دانان دربارهٔ قضیه فیثاغورث [ویرایش]کپلر درباره قضیه فیثاغورث نوشته‌است:«هندسه دو گنج بزرگ دارد: یکی قضیه فیثاغورث است، دیگری تقسیم یک خط به بینهایت نسبت میانگین. ما اولی را با طلا مقایسه می‌کنیم، دومی را گوهری گرانبها می‌نامیم. [۲۲] »
+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 16:38  توسط alirezahabili  | 

فیثاغورس

پیتاگوراس،فیثاغورس یا فیثاغورث(به یونانیΠυθαγόρας)؛ فیلسوف و ریاضیدان یونان باستان بود. او نخستین کسی بود که توانست اصول پراکنده‌ای را که ریاضیدانان نخستین عمدتا با استقرا و آزمون و خطا کشف کرده بودند، بر پایهٔ اصول و براهین قیاسی بنا کند.[۱]

فیثاغورس
Pythagoras Bust Vatican Museum (cropped).jpg
شناسنامه
نام کاملفیثاغورس ساموسی
حیطهفلسفه غرب
دورهفلسفه دوران باستان
مکتبمکتب فیثاغوری
تاریخ تولد
زادگاهساموس، یونان
محل مرگساموس، یونان

زندگی [ویرایش]

فیثاغورس در جزیرهٔ ساموس، نزدیک کرانه‌های ایونی، زاده شد. او در عهد قبل از ارشمیدس،زنون و اودوکس (۵۶۹ تا ۵۰۰) می‌زیست.

او در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با افکار مصریان باستان، بابلیان ومغان ایرانی آشنا شود. او روی هم رفته، ۲۲ سال در سرزمین‌های خارج از یونان بود و چون از سوی پولوکراتوس، شاه یونان، به آمازیس، فرعون مصر سفارش شده بود، توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد. او مدتها در این کشور به سر برد و در خدمت کاهنان و روحانیان مصری به شاگردی پرداخت و آگاهی‌های بسیار کسب کرد. سپس از آنجا روانه بابل شد و شاگردی را از نو آغاز کرد.

وقتی او در حدود سال ۵۳۰، از مصر بازگشت، در زادگاه خود مکتب اخوتی (که امروزه برچسب مکتب فیثاغورس بر آن خورده‌است) را بنیان گذاشت که طرز فکر اشراقی داشت. هدف او از بنیان نهادن این مکتب این بود که بتواند مطالب عالی ریاضیات و مطالبی را تحت عنوان نظریه‌های فیزیکی و اخلاقی تدریس کند و پیشرفت دهد.

شیوهٔ تفکر این مکتب با سنت قدیمی دموکراسی، که در آن زمان بر ساموس حاکم بود، متضاد بود. و چون این مشرب فلسفی با مذاق مردم ساموس خوش نیامد، فیثاغورس به ناچار، زادگاهش را ترک گفت و به سمت شبه جزیره آپتین (از سرزمینهای وابسته به یونان) رفت و در کراتون مقیم شد.

در افسانه‌ها چنین آمده‌است که متعصبان مذهبی و سیاسی، توده‌های مردم را علیه او شوراندند و مکتب و معبد او را آتش زدند و وی در میان شعله‌های آتش جان سپرد. {منبع}

درباره فیثاغورس [ویرایش]

این جمله معروف را دوستدارانش در رثای او گفته‌اند: «Sic transit gloria mundi» یعنی

«افتخارات جهان چنین می‌گذرند »

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 16:36  توسط alirezahabili  | 

مرتضی مطهری

مرتضی مطهریاز ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزادبرای دیگر کاربردها، مطهری (ابهام‌زدایی) را ببینید.مرتضی مطهریمرتضی مطهریزادروز۱۳ بهمن، ۱۲۹۸فریماندرگذشت۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ (۵۹ سال)تهرانملیتایرانیپیشهاستاد دانشکده الهیات دانشگاه تهرانلقبمعلم شهیدمذهبشیعهفرزندانعلی، محمد، مجتبی، فریده، وحیده، حمیده، سعیدهگفتاوردگفتاوردهای مرتضی مطهریوبگاه
www.motahari.orgپایگاه جامع شهید مطهریمرتضی مطهری (۱۳ بهمن، ۱۲۹۸ فریمان - ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ تهران) فیلسوف،متکلم و مفسر قرآن، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‌پردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود.[۱]وی قبل از انقلاب ۵۷ عضو انجمن سلطنتی فلسفه و استاد دانشگاه تهران بود.[۲] بعد از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. سید روح‌الله خمینی علاقه زیادی به وی داشت، تا بدانجا که بعد از مرگش گفت: «مطهری پارهٔ تن اسلام و حاصل عمر من بود.»در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی از وی با عنوان «معلم شهید» یاد می‌گردد.[۳][۴]محتویات  [نهفتن] ۱ زندگی‌نامه۱.۱ کودکی و نوجوانی۱.۲ جوانی و تحصیلات۱.۳ مهاجرت به تهران۱.۴ ترور۲ فعالیت‌های سیاسی۳ فعالیت‌های علمی-فرهنگی۴ تبلیغ برای آوارگان فلسطینی۵ مبارزه با التقاط۶ ارتباط با خمینی و انقلاب۷ اندیشه‌شناسی۷.۱ فطری بودن اسلام۷.۲ مطهری و فلسفه۷.۳ نقد مارکسیسم۷.۴ علل عقب‌ماندگی مسلمانان۷.۵ ولایت‌فقیه۷.۶ آسیب‌شناسی روحانیت۷.۷ مطهری و شریعتی۷.۸ رسوم ملی ایرانی۸ کتاب‌شناسی۹ یادبود۱۰ پانویس۱۱ منابع۱۲ پیوند به بیرونزندگی‌نامه [ویرایش]کودکی و نوجوانی [ویرایش]مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ در فریمان از توابع مشهد در خانواده‌ای روحانی با اصالت هراتی [۵] متولد شد. در کودکی برای فراگیری دروس ابتدایی به مکتبخانه رفت. در سن دوازده سالگی به حوزه علمیه مشهد رفت و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی همت گماشت. در این دوران انديشه‌هاي‌ مربوط‌ به‌ خداشناسی سخت‌ او را به‌ خود مشغول‌ می‌دارد[نیازمند منبع]. در سال ۱۳۱۶ برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه علمیه قم شد. این در حالی بود که اندکی پیش از آن عبدالکریم حائری یزدی، موسس حوزه علمیه درگذشته بود و ریاست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری به عهده گرفته بودند.جوانی و تحصیلات [ویرایش]او نزد آیت‌الله صدوقی، كتاب «مطوّل» را فراگرفت و در محضر آیت الله مرعشی نجفی، «شرح لمعه» را آموخت. در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از بروجردی (در فقه و اصول) و خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره گرفت. قبل از نقل مکان بروجردی به قم، مطهری گاهی به بروجرد می‌رفت و از محضر وی استفاده می‌کرد. وی مدتی نیز پای درس و بحث حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان نشست. سید محمد حجت (در اصول) و سید محمد محقق داماد (در فقه) از اساتید دیگر مرتضی مطهری بودند. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است.خانوادهمطهری، در سال ۱۳۳۱ با عالیه روحانی، دختر یکی از روحانیون مشهد ازدواج می‌کند. حاصل این پیوند چهار دختر و سه پسر است. علی مطهری یکی از فرزندان اوست. علی عباسپور تهرانی فرد و علی لاریجانی داماد او هستند.[۶]مهاجرت به تهران [ویرایش]مطهری در سال ۱۳۳۱ از قم به تهران مهاجرت کرد، و در این شهر به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی پرداخت. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط مطهری تشکیل گردید، و در همان سال تدریس خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز کرد. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ و پس از تشکیل انجمن اسلامی پزشکان، مطهری به یکی از سخنرانان اصلی این انجمن تبدیل گشت. وی در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصر به فرد این انجمن بود.ترور [ویرایش]مرتضی مطهری بعدازظهر روز سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ به همراه گروهی از رجال سیاسی انقلابی در جلسه‌ای در منزل یدالله سحابیشرکت می‌کند. پس از پایان جلسه، در تاریکی شب و هنگام خروج وی از محل جلسه، هدف گلوله یکی از افراد گروه فرقان قرار گرفت، و پس از انتقال به بیمارستان طرفه کشته شد.فعالیت‌های سیاسی [ویرایش]مرتضی مطهری در فعالیت‌های سیاسی خمینی در کنار بود، به‌طوری که می‌توان سازماندهی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تهران و هماهنگی آن با روح‌الله خمینی را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. وی در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر، و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد.پس از تشکیل هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، مطهری از سوی خمینی به همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده دار رهبری این هیئت‌ها گشت. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی، کادر رهبری هیئت‌های موتلفه شناسایی و دستگیر شد. ولی مطهری از مهلکه جان سالم بدر برد.[نیازمند منبع]فعالیت‌های علمی-فرهنگی [ویرایش]پس از حادثه ترور حسنعلی منصور، وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت و مسجد جامع نارمک ادامه داد. به طور کلی او به یک نهضت اسلامی معتقد بود و برای اسلامی‌کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود. از جمله مهمترین این اقدامات می‌توان به کمک به تأسیس حسینیه ارشاد در سال ۱۳۴۶ اشاره کرد. مطهری با دکتر شریعتی دارای اختلاف نظرهای زیادی بود و از آنجا که در تقابل با او قشر روشنفکر از شریعتی جانب داری می کرد وی از ارشاد کناره گیری کرد. شریعتی بسیار تلاش کرد تا به هر نحو ممکن به مطهری نزدیک شود اما وی شریعتی را یک عنصر خارج حوزوی می دانست که سعی دارد روحانیت را زیر سوال ببرد. حتی شریعتی در دوران حیاط خود از مطهری خواست که از بعد دینی اگر اشکالی در کتابهای او میبیند ، آن را اصلاح کند که مطهری کتابهای شریعتی را فاقد اعتبار دانسته و گفته بود کتابهای شما آنقدر اشتباه دارد که اگر بخواهم آن را اصلاح کنم از آن چیزی باقی نخواهد ماند. به هر حال اختلاف نظرهای زیادی بین این دو شخصیت وجود داشت بطوری که پس از مدتی این اختلافات به درون طرفداران آنها نیز کشیده شد.این اختلافات با فتواهای مراجع آن زمان درباره ی ملحد و کافر بودن شریعتی داغتر شد. پاسخ شریعتی در تمامی این مدت تنها سکوت بود. با تمام این اختلاف نظرها، خمینی این دو شخصیت را به دو بال تشبیه کرده بود که برای پرواز به هر دو نیاز است.تبلیغ برای آوارگان فلسطینی [ویرایش]در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای وی و علامه طباطبایی و سید ابوالفضل موسوی زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی ضداسرائیلی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک‌سلولی به سربرد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن مطهری سخنرانی‌های خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع‌المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.مبارزه با التقاط [ویرایش]از مهم‌ترین فعالیت‌های او ارائه ایدئولوژی اسلامی از طریق تدریس و سخنرانی و تألیف کتاب متعدد است. حساسیت اینگونه فعالیت فرهنگی خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروه‌های چپ و پدید آمدن گروه‌های مسلمان چپ و ظهور پدیده التقاط به اوج خود رسید. گذشته از خمینی، مطهری نیز دیگران را از همکاری با سازمان «مجاهدین خلق ایران» بازمی‌داشت. در این سال‌ها مطهری به توصیه روح‌الله خمینی هفته‌ای دو روز برای تدریس به قم می‌رفت و هم‌زمان در تهران نیز به تدریس در منزل ادامه می‌داد. در سال ۱۳۵۵ به دنبال اختلاف با یکی از اساتید دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته شد. همچنین در طول این سال‌ها، مطهری با همکاری تنی چند از شخصیت‌های روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان‌ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.ارتباط با خمینی و انقلاب [ویرایش]گرچه ارتباط مرتضی مطهری با خمینی پس از تبعید او از ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته‌است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف نموده و ضمن دیدار با خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با وی مشورت نماید. پس از مرگ مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، مطهری به طور تمام‌وقت درخدمت نهضت قرار گرفت. در دوران اقامت روح‌الله خمینی در پاریس، سفری به آن شهر نمود. در همین سفر خمینی وی را مسؤول تشکیل شورای انقلاب کرد. هنگام بازگشت روح‌الله خمینی به ایران، مطهری مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده گرفت.اندیشه‌شناسی [ویرایش]فطری بودن اسلام [ویرایش]مطهری معتقد بود که باید اسلام را آن‌طور که هست به مردم معرفی کنیم، نه چیزی به آن بیفزاییم و نه بکاهیم، به تعبیر دیگر اسلام را بدون آرایش و پیرایش عرضه کنیم، آن‌گاه «فطرت حقیقت‌جوی» انسان‌ها به‌سوی آن جذب خواهد شد.[۷] مطهری قائل به نظریه فطرت است.مطهری و فلسفه [ویرایش]مطهری برخلاف کسانی چون فردید که فلسفه اسلامی را ذاتا یونانی می‌دانند، برای فلسفه اسلامی اصالت خاصی قائل است. از این روی نه تنها مانند فدید و اصحاب مکتب تفکیک، فلسفه اسلامی را مغایر با اندیشه اصیل اسلامی نمی‌داند، که حتی در ریشه‌یابی آن به متون دینی نیز رجوع می‌کند. از نظر مطهری اکثر فلاسفه اسلامی شیعه بودند، چرا که عقل شیعی از ابتدا عقل فلسفی بود.[۸]نقد مارکسیسم [ویرایش]مطهری در نقد معرفت‌شناسی مارکسیسم معتقد بود که ادراک امری مادی نیست و مغز فقط یک ابزار است و عمل ادراک به وسیله روح غیرمادی صورت می‌گیرد. او همچنین معتقد بود که پل ارتباطی میان ذهن و خارج ماهیت است و مفاهیم ذهنی آثار مصادیق خارجی را ندارند. به طور مثال اگر جسم خارجی دارای حرکت است نیازی نیست که صورت ذهنی آن هم متحرک باشد. حرکت لازمه وجود خارجی است، نه وجود ذهنی. [۹]مارکس در تحلیل‌های اجتماعی خود رشد همهٔ نهادهای فکری را وابسته به نهاد اقتصادی می‌داند در حالی که به زعم مطهری ابزار تولید بدون انسان رشد پیدا نمی‌کند. در واقع تکاملِ ابزار تولید، معلول تکامل انسان است نه برعکس[۱۰].علل عقب‌ماندگی مسلمانان [ویرایش]مسئله عقب‌ماندگی جوامع مسلمان از دغدغه‌های فکری مطهری بود که سال‌ها او را به خود مشغول کرد.[۱۱]. مطهری نظریه‌ای را که علت انحطاط تمدن‌ها را همان علل ایجاد آن می‌داند را مورد قبول نمی‌داند. به عقیده او یکی از عوامل انحطاط مسلمانان فهم غلط آنها از دین است.[۱۲] به عقیده او بی‌توجهی به منابع دینی در فرآیند بازسازی فکر دینی موجب می‌شود تا عناصر و مفاهیمی خارج از دین به آن راه یابد. از همین جاست که وی بر کسانی چون اقبال لاهوری ایراد می‌گیرد که به جهت عدم آشنای عمیق فرهنگ اسلامی در بحث‌های مربوط به اثبات خدا، تجربه دینی، و علم الهی و خاتمیت دچار برخی اشتباهات شده است.ولایت‌فقیه [ویرایش]«چنان که می‌دانیم وابستگی دین به سیاست به مفهومی که پیش‌تر در بالا طرح شد یعنی‏ مقام قدسی داشتن حکام، اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچگاه چنین‏ مفهومی وجود نداشته‌است. تفسیر شیعه از «اولوالامر» هرگز به‌صورت‏ بالا نبوده‌است.[۱۳] »«تصور مردم از ولایت فقیه این نبوده و نیست که فقها حکومت کنند و ادارهٔ مملکت را بدست گیرند، این مفهوم اختصاص به جهان تسنن دارد. در شیعه هیچ‌گاه چنین مفهومی وجود نداشته‌است.[۱۴][۱۵] »آسیب‌شناسی روحانیت [ویرایش]مطهری به دستگاه روحانیت دو عملکرد روحانیون نگاه نقادانه دارد او از آزادی و اختیار عمل بی حد و حصر روحانیون انتقاد می‌کند و می گوید[۱۶]:«[گاه] افرادی که نه علم دارند و نه ایمان، برای استفاده از مزایای این لباس به این صورت درمی‌آیند و موجب آبروریزی می‌گردند. »مطهری و شریعتی [ویرایش]به نظر مطهری: «اغلب آثار شریعتی از نظری هنری اعلی، از نظر علمی متوسط، از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است.»[۱۷]رسوم ملی ایرانی [ویرایش]مطهری بزرگداشت آیین چهارشنبه سوری را «احمقانه» می‌دانست.خطای یادکرد: خطای یادکرد: برچسب تمام کنندهٔ بدون برچسب کتاب‌شناسی [ویرایش]اسلام و مقتضیات زمان (۲ جلد)آشنایی با علوم اسلامی (۳ جلد: منطق و فلسفه، کلام و عرفان و حکمت عملی، اصول فقه و فقه)آشنایی با قرآن (فعلا ۱۱ جلد)شرح اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی (۵ جلد)امامت و رهبریانسان در قرآنانسان و ایمانانسان و سرنوشتپیامبر امیتعلیم و تربیت در اسلاماخلاق جنسی در اسلام و جهان غربتکامل اجتماعی انسانتوحیدجاذبه و دافعه علی علیه‌‌السلامجامعه و تاریخجهادجهان‌بینی توحیدیحرکت و زمان در فلسفه اسلامی (۲ جلد)حق و باطلحکمت‌ها و اندرزهاحماسه حسینی (۳ جلد)خاتمیتختم نبوتخدمات متقابل اسلام و ایرانداستان راستان (۲ جلد)درسهای الهیات شفا (۲ جلد)ده گفتاربیست گفتارآزادی معنویانسان کاملزندگی جاوید یا حیات اخرویسیری در سیره ائمه‌‌اطهارسیری در سیره نبویسیری در نهج‌البلاغهشرح مبسوط منظومه (۴ جلد)شرح منظومه (۲ جلد)شش مقاله (الغدیر و وحدت اسلامی)شش مقاله (جهان‌بینی الهی و جهان‌بینی مادی)امدادهای غیبی در زندگی بشرعدل الهیعرفان حافظ (تماشاگه راز)علل گرایش به مادیگری (به ضمیمه ماتریالیسم در ایران)فطرتفلسفه اخلاقفلسفه تاریخ (۲ جلد)قیام و انقلاب مهدی (به ضمیمه شهید)پیرامون انقلاب اسلامیپیرامون جمهوری اسلامیلمعاتی از شیخ شهیدمساله حجابپاسخ‌های استاد به نقدهای کتاب مساله حجابمساله ربا (به ضمیمه بانک و بیمه)مساله شناختمعادمقالات فلسفی (۳ جلد)نبوتنظام حقوق زن در اسلامنظری به نظام اقتصادی اسلامنقدی بر مارکسیسمنهضت‌های اسلامی صدساله اخیروحی و نبوتولاءها و ولایت‌هامسله نفاقسعادت علوم اسلامیتاثیرعنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت امام حسین (ع)مقدمه ای بر جهان‌بینی اسلامیالاسلام/تالیف مرتضی مطهری؛ ترجمه محمد‌هادی الیوسفییادبود [ویرایش]در دهه ۱۳۶۰، شهرداری منطقه ۱۱ تهران بنای یادبود کوچکی در نزدیکی محل ترور مرتضی مطهری در خیابان پارک امین‌الدوله در محله دروازه شمیران شهر تهران برپا کرد.روز ۱۲ اردیبهشت به یاد او روز معلم نامگذاری شده‌است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 15:15  توسط alirezahabili  | 

جان بخشی به اشیا

سلام من یک مبل هستم می خواهم از زبان خود برای شما حرف بزنم.

من یک روز در جنگل صدایی شنیدم که خیلی گوش خراش بود در همان لحظه دیدم تنه ی من دارد می لرزد ویک دفعه افتادم زمین من را سوار ماشینی کردند ومرا به کارخانه ای بردند که در انجا چوب های زیادی بود.من را در انجا تبدیل به الوار کردندو مرا به جای دیگر فرستادند. در انجا همه ی چوب ها تبدیل به چوب های کوچک تر می شدندبعد ما را با چسب به هم چسباندندوبا مقداری روکش و پنبه مرا تزیین کردند که حالا در عرضه ی فروش اند و مردم زیادی در جهان از من استفاده میکنند ما هم از کسانی که از ما درست مراقبت می کنند ممنونیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 16:31  توسط alirezahabili  |